February 6, 2003

هزار باره به راهم ،

هزار باره به راهم ، هزار باره به رنگ
منم ، نگاه كنيدم : هزار پاي دورنگ

هزار حزن حذر دار و هفت حرف حساب
بيا ببين كف دستم چه مانده گل يا سنگ

×××

نشانه هاي نهاني و بعد خط ، خط، خط
دو راه ممتد بن بست سوي شهر فرنگ

ميان اين دو سه خط راز آشنايي توست
به آن كبودي محضي كه كرده خود را رنگ

به هرچه گام دلش خواست كوك مي كندت
و با دوتار دو چشم تو مي زند آهنگ

تو چون عروسك چوبي ميان هلهله ها
و تور و پولك و سنجاق و گونه اي گلرنگ

نشسته اي و كنارت كسي كه مي خندد
همان كسي كه نهان كرده در كف اش دو فشنگ

شبي كه حنجره ات در طبق طبق آتش
هوار مي كشد و دست او به سوي تفنگ

تو ايستاده اي و آستين گريه ي تو
به دستهاي پر از درد كودكي دلتنگ

كه بندبند وجود به هيچ بند تو را
به بند مي كشد و مي كشد به سويت چنگ
×××
بين كه در كف دستم چه مانده گل يا پوچ
چه مانده سرفه و خاكستر و كسالت و ننگ

و خاطرات چهل گيس هفت اقليمي
كه شد طلايه گر داستان ماه و پلنگ

مدد از آهن و گندم و بوي سرخ گلاب
...هزار باره به راهم ، هزار باره به جنگ


گلاره جمشيدي

Posted by گلاره at February 6, 2003 1:17 PM