December 01, 2002

!اي ياد دوردست كه

!اي ياد دوردست كه دل مي بري هنوز
چون آتش نهفته به خاكستري هنوز
هرچند خط كشيده بر آيينه ات زمان
در چشمم از تمامي خوبان سري هنوز
سوداي دلنشين نخستين و آخرين!
عمرم گذشته است و توام در سري هنوز
اي چلچراغ كهنه كه زانسوي سالها
از هر چراغ تازه،فروزان تري هنوز
بالين و بسترم همه از گل بياكني
شب ، بر حريم خوابم اگر بگذري هنوز
اي نازنين درخت نخستين گناه من!
از ميوه هاي وسوسه بارآوري هنوز
آن سيب هاي راه به پرهيز بسته را
در سايه سار زلف تو مي پروري هنوز
وآن سفره ي شبانه ي نان و شراب را
بر ميز هاي خواب تو مي گستري هنوز
با جرعه اي ز بوي تو از خويش ميروم
آه اي شراب كهنه ! كه در ساغري هنوز

حسين منزوي

Posted by گلاره at December 1, 2002 02:20 AM
Comments