October 18, 2002

زني كه صاعقه وار آنك

زني كه صاعقه وار آنك رداي شعله به تن دارد
فرو نيامده خود پيداست كه قصد خرمن من دارد
هميشه عشق به مشتاقان پيام وصل نخواهد داد
كه گاه پيرهن يوسف كنايه هاي كفن دارد
كيم،كيم كه نسوزم من؟تو كيستي كه نسوزاني؟
بهل كه تا بشود اي دوست!هر آنچه قصد شدن دارد
دوباره بيرق مجنون را دلم به شوق مي اندازد
دوباره عشق در اين صحرا هواي خيمه زدن دارد
زني چنين كه تويي بي شك شكوه و روح دگر بخشد
به آن تصور ديرينه كه دل ز معني زن دارد
مگر به صافي گيسويت هواي خويش بپالايم
در اين قفس كه نفس در وي هميشه طعم لجن دارد

حسين منزوي




Posted by گلاره at October 18, 2002 11:19 PM
Comments