حسن يك
حسن دو
حسن دنده به دنده
حسن چرا نمي خنده؟
تو دنياي شماها
كه آزادي تو بنده
حسن چه جوري بخنده؟
از اون روزي كه آدم تو دنيا پا گذاشته
از اون روزي كه شلاق دورنگي
روي گرده مردا جا گذاشته
ديگه جا واسه يك رنگي نمونده
حسن چه جوري بخنده؟
اگه كام جوونمرداي عالم مثه زهره
اگه شادي و مستي با دل عاشقا قهره
ولي زندگي ظالما شيرين مثه قنده
حسن واسه چي بخنده؟
حسن از بچه گيش رنگ صداقت رو نديده
فقط حرفي شنيده
حسن ميدونه اين حرفا چرنده
حسن چه جوري بخنده؟
حسن يك
حسن دو
حسن فصل خزونه
دلش درياي خونه
حسن روزي كه اين چشماي گريونو ببنده
...حسن شايد بخنده
حسن همايي