گوش كن به صداي دوردست من در مه سنگين اوراد سحرگاهيومرا درساكت آيينه ها بنگركه چگونه باز با ته مانده دست هايم عمق تاريك تمام خوابها را لمس ميسازمو دلم را خالكوبي مي كنم چون لكه اي خونين به سعادت هاي معصومانه هستي