ترجمه’ شعري از دلميرا آگوستيني...

تقديم به دوئت هاي شبانه مان....
باران مي بارد....صبر كن، نخواب
گوش كن كه باد چه مي گويد...
ضربه’ باران چه مي گويد،
با انگشتهاي كوچكش بر شيشه هاي اين پنجره...
تمام وجودم گوش فرا مي دهد
به آواي دخترك افسون شده اي
كه در آسمان به خواب رفته است
او كه طلوع خورشيد را ديده است
و اكنون فرود مي آيد، سبكروح و هلهله كنان
او كه دستهاي باد را گرفته است
چونان مسافري كه از سرزميني شگفت آور و عجيب، باز مي گردد...
چه شادمانه خواهد بود رقص گندمزارها...
چه مشتاقانه چمن ها خواهند روئيد
چه الماسهائي خوشه خواهند شد در شاخه هاي انبوه درختان كاج...
صبر كن، نخواب
بگذار گوش فرا دهيم به ضربآهنگ باران
بگذا سينه ام تكيه گاه پيشاني خاموشت شود
من ضربان شقيقه هايت را حس خواهم كرد
كه گرم و تپنده
چونان دو چكش زنده
بر تن من ضربه مي زنند...
صبر كن، نخواب
امشب باد و باران هر دو ما را در گرماي اين اتاق
از تمامي دنيا جدا كرده اند،
صبر كن، نخواب
امشب شايد ماانتهاي ريشه اي هستيم
كه فردا خواهد روئيد
اين ساقه’ عاشقانه
آزادانه مي دود...
تاا وج قلّه هاي رسيدن....
The best possible translation... I really mean it. Specially the last paragraph.
Enjoy and Take Care
Regards, Sara
سلام دلبرم!...خواب را در میانه این بیداری عاشقانه با ما چکار ؟!...ما بیداری را مشق می کنیم در عشق ! ... بارنی از همه عطوفتها در برمان می گیرد و ما دستادست کوه و جنگل و دریا به رقصی جاودانه بهار را را مرور می کنیم ....مجنون باش لیلای من !
Posted by: سیامک at November 26, 2003 12:10 PMسلام گلاره خانم ما آمديم ارتباط شاعرانه ها و گلاره را پيدا کنيم و جواب خود را در همان پيام اول اين جا يافتيم. زنده باشيد و هميشه عاشق.
سلام ترجمه زيبايي بود....شاد باشيد.
Posted by: سيما at November 27, 2003 06:50 AMI liked this one better, feeling you are hearing a feminine voice....
Blindness
I cast down myself in a rare luminous blindness,
a star, almost a soul, has guarded me the Life.
One has catch oned in me like shining butterfly,
or in its disc of light I have been caught?
I do not know...
Rare blindness that me flocks the world,
it stars, almost soul, whereupon I ascend or I sink.
Dame your light and vélame eternally the world!
bebin Gelareh joun dar zemn be masoule in weblog begou ye fekri be hale panjereye commentash bokone! We can't type Farsi, but meanwhile the lines doesn't start from left!!!! >:
Yours, Sara
Posted by: at November 27, 2003 09:52 PMسلام سپاس از ترجمه زیبایتان.مطمئن هستید این شعر از دلمیرا آگوستینی ست؟ و خوانا د ایباربورو نیست؟
سلام اول ممنون از شعر و بعد تبریک برای این ترجمه زیباتون و بعد اینکه همه ما باید منتظر رویش خودمان باشیم
مرسی...
سلام .... بر باران ..... بر عشق .....و بر جاودانگي .................
زيبا بود هوارتا ..... :)
سلام و عرض ارادت. من اصولا آدم نیستم!! یعنی ادمی نیستم که زیاد اهل ترجمه باشم! به هرحال جالب بود. خوبید راستی؟ زنده باد عشق
Posted by: at December 2, 2003 08:58 PMkhyli khoshhalam ke dobare forsati pyda shod ke be khodet va zendegi beresi.
dele zendegi barat tang shode bood.
shad bashi va ashegh............ ta hamisheeeeeeeeeeeeeeeee
سلام .. خيلي زيبا بود .. موفق باشي و پر از عاشقانه ها
Posted by: رضا - آراز at December 2, 2003 09:32 PMسلام
هنوز توی شوک اون مطلب قبلی هستم ...
اين ترجمه هم به نظرم خوب بود - به دور از تعارفات مرسوم ! - ولی کاش يک لينک به مرجعی درباره ی اين ضعيفه ی شاعره (!) می دادی و کاش متن اصلی را هم برای مقايسه می گذاشتی يا می لينکيدی.
به هر حال ممنون از اينکه شما زوج آسمانی دائم جان و دل ما را مهمان ضيافتی شاعرانه می کنيد.
عاشقانگيتان مستدام تا هميشه و هرجا
به سليقت تبريك مي گم . از اون شعرهايي بود كه دل آدم رو قلقلك مي ده . با يه ترجمه ي عالي . خودت ترجمه كرده بودي ؟
Posted by: meisam at December 4, 2003 11:39 AMThe translation is beautiful but it is not true to the original poem
Posted by: Atoosa at December 5, 2003 01:18 AMسلام........وبلاگ قشنگی دازیا ;) .........به منم سر بزن.......خوشحالم میکنی ;) .......... فعلا با بای .......
Posted by: at December 5, 2003 03:51 AMسلام.........وبلاگ قشنگی رایا ;) .......... وقت کردی پیش ما هم بیا .............. فعلا با بای ........
Posted by: محمد at December 5, 2003 03:52 AMبابا مگر قرار نبود تند تند بنويسي؟؟؟؟؟؟ باز كه زير قولت زدي!!!!!!!!!!!1
Posted by: parastoo at December 6, 2003 09:46 PM