December 29, 2003

7 دي

... و خانه مان درست شد...
من ولي... خانه اي در چشمهايت يافته ام.... خانه اي امن... گرم... سرشار...
ترجمه’ اين شعر Nocturnal Dreames تقديم به" تو " كه مرا ميهمان خانه’ چشمهايت كرده اي.....

images5.jpg
در من احساسي است خفته در اعماق درون
هر زمان به تو نگاه مي افكنم،
هر زمان خود را در آن آبي ابر آلود، گمشده مي يابم،
پي مي برم كه ديگر " تنهايي" مرده است...

تو مرا در بر مي گيري، آنگاه كه خود را گم كرده، سرشار لغزشم
و تسلّي ام مي دهي آن هنگام كه رعدي عظيم به غرش در مي آيد
زمزمه هاي شيرينت گوشم را مي نوازد
و كلامت با من مي گويد كه تا ابد نزد من خواهي ماند...

و آنگاه كه كلمات سرد مي شوند و من از يا’س به لرزه مي افتم،
مي دانم كه چون چشمانم را بگشايم، تو را مي بينم ايستاده در برابرم
با لبخندي مهربان بر چهره گشاده ات...
و گرماي عاشقانه آغوش شيرينت...

تو مرا تنگ در آغوش خواهي گرفت
و مرا از هجوم سايه هاي شب پناه خواهي داد
و در اين زمان است كه پي مي برم
" من خانه اي در چشمهايت يافته ام"

آري من خانه اي بوده ام... تمام اين هنگام من خانه اي بوده ام،
اگرچه با تو دير زماني نيست كه به سير پرداخته ام.
... ديگر تنهايي و دردي نيست
و نه لرزيدني در زير بارانهاي تند...

تنها بازوانت گرداگرد من...
و چهره گشاده ات در برابر من....
و نجواي شيرينت در گوش من...
و عهد و پيمانت كه مرا تا ابد دربر بگيري

آه من همواره دعا خواهم كرد...
اين روز را با من بمان
من بيش از آنچه بداني دوستت مي دارم
اي كاش مرا ياراي نماياندن اين حس بود

اما هيچ كلامي نيست كه آواز مرا بخواند
آن آوازي كه همواره در من جاري است
و هيچ راهي براي بيان آن نيست
بيان آنكه چگونه تنها تويي آنكه دل من هميشه برايش تنگ است

مي خواهم برايت بگويم كه چه مفهوم صادقانه اي در من يافته اي
چگونه مي خواهم كه تا ابد براي هم بمانيم
چگونه همه زندگيم با زيبايي تمام روشن شده است، اكنون كه تو خواهي آمد
و چگونه كلام هرگز نمي تواند آنچه بايد را بنماياند...

آه... تو را بيش از هرچيز دوست مي دارم
بسيار بيشتر از هرچيز
و اين... اشك به چشمان من مي دواند، هر زمان كه به ياد مي آورم...
تنها هر آنچه انجام داده اي ، هر آنچه گرفته اي
زندگي مرا زيستني پربها ساخته است
من خانه اي هستم
آه ... من خانه اي هستم
با تو... من خانه اي هستم....

int_300x250.gif


Posted by گلاره at December 29, 2003 05:16 PM
Comments

سلام خانومی نازنینم/خانه تان تا همیشه پایدار باد/ترجمه زیبایی بود/لذت بردم عزیزم

Posted by: naghmeh at December 29, 2003 08:45 PM

سلام گلاره ؛عزیزم...خانه تان هماره سرشار از بوی اقاقیا...

Posted by: سمیرای بی نام !!!! at December 29, 2003 09:21 PM

شاد و موفق باشيد و خانه تان پر از زيبايي .......

Posted by: parastoo at December 30, 2003 01:14 AM

سلام عزیزکم ! ...خانه ما خانه ای برای عاشقانگی ست آنگاه که چشم بگشایی و آفتاب از دریچه های توامان پلکت بر آسمان لبخند بزند ! ... آهای ساقه های ترد نوازش ! ...پس پشت شما بهار خانه کرده است ! ...شاد باشی و برقرار

Posted by: سیامک at December 30, 2003 06:14 PM

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران.....کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران..همین

Posted by: at December 30, 2003 06:21 PM

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران.....کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران..همین

Posted by: ehsan at December 30, 2003 06:22 PM

گلاره عزيز سلام
زندگي زيبايتان-سقف بلندتان و عشق شيرينتان اميدوارم ابدي و پايدار باشد. و اين ذوق بي پاياني که داري ... برايت از صميم قلب خانه اي روشن آرزو ميکنم با هزار کودک که چهچه شادي شان گوش جهان را پرکند...
من هميشه مي آيم. هميشه ميخوانم و هميشه هم لذت ميبرم. اين بار ولي به خاطره خبر زلزله دل نوشتن نداشتم... نميدانم بايد دست به دامان طبيعت شويم يا به خاطر سستي هاي خودمان خجل باشيم. با اين همه شور عشق مسري است. حال آدم را جا مي آورد.

Posted by: Sara at December 31, 2003 04:01 AM

سلام. چشمانتان روشن چون سپیده باشد.خانه تان گرم از احساس بودن باشد. پایدار باشی.

Posted by: لیلی at December 31, 2003 12:21 PM

واقعا ترجمه روان و زيبايي بود.... با سارا خواندم و لذت بردم. سلام به سيامک برسان.

Posted by: Hamed at January 1, 2004 02:15 AM

تند تند بنویس...مثل تپشهای عاشقانه قلبت برای زندگی و خانه ی نو ...تند تند بنویس...تند تند..:)

Posted by: سمیرا at January 1, 2004 07:18 AM

سلام گلاره ی عزیز! امید که عشقتان ابدی و پرشور و سرشار از آرامش باشد. به سیامک عزیز سلام برسان!از اینکه به ریوار سر زدی ممنون!

Posted by: ژیلا at January 1, 2004 09:18 AM

ترجمه که خیلی به دل نشست بنو گلاره... چند خط آخرش... نمی دانم چرا آن آه های آخرش..
آه... تو را بيش از هرچيز دوست مي دارم
بسيار بيشتر از هرچيز
و اين... اشك به چشمان من مي دواند، هر زمان كه به ياد مي آورم...
تنها هر آنچه انجام داده اي ، هر آنچه گرفته اي
زندگي مرا زيستني پربها ساخته است
من خانه اي هستم
آه ... من خانه اي هستم
با تو... من خانه اي هستم....

Posted by: آرش at January 1, 2004 04:39 PM

دلنشین بود بانو...برقرار باشی!

Posted by: زهره at January 2, 2004 02:39 AM

سلام گلاره عزيز؛ چقدر خوب حس مي كنم معناي اين عاشقانه ها را سالهاست كه پرم از اين نوا و در جواب كساني كه مي گفتند بعد از دو سال همه چيز تمام مي شود. هنوز هم سرشار از عشقم؛ بيشتر از آن روزها! و عميق تر از آن سالها! براي شما نيز عشقي پايدار و مهري تصاعدي آرزومندم.

Posted by: تبسم at January 2, 2004 03:18 PM

سلام بسیار زیبا بود .لذت بردم.با تمام وجود.بدرود.

Posted by: arash at January 5, 2004 08:56 AM

مبارک باشه (:

Posted by: رضا راد - ( آراز at January 9, 2004 12:15 AM