April 04, 2004

16 فروردین - یکشنبه

پیش تو ذره صفت هر سحری رقص کنم
این چنین عادت خورشید پرستان باشد

****************************
رقص آن نبود که هر زمان بر خیزی
بی درد ، چو گرد ، از میان برخیزی
رقص آن باشد کز دو جهان برخیزی
دل پاره کنی وز سر و جان برخیزی

رقص(Dance)

tarh o rang.jpg

هنگامی که زبان از بیان احساسات ناتوان می ماند دیگر اعضا به یاریش شتافته و حس درونی انسان را به تصویر می کشند تا نیروی نهفته آزاد شده و روح از بند عقده های گوناگون رهایی یابد. به واقع رقص ریشه در احساس نیار برای یافتن وسیله ای جز زبان داشته و همواره یکی از مهمترین ابزار بیان مکنونات درونی و تخلیه روحی هنگام شادی و غم بوده است.
امام محمد غزالی درباره رقص می گوید: " رقص مباح است که زنگیان در مسجد رقص می کردند که عایشه به نظاره شد و رسول گفت یا علی، تو از منی و من از تو، از شادی این سخن، رقص کرد. چند بار پای به زمین زد چنانکه عادت عرب باشد که در نشاط شادی کنند و... . پس کسی که می گوید این حرام است خطا می کند بلکه غایت این آن است که بازی باشد و بازی نیز حرام نیست و کسی که بدان سبب کند تا آن حالت که در دل وی پیدا می آید قوی تر شود آن خود نیز محمود بوده."

رقصهای فلکلوریک (Folkloric dances)

tarh3.jpg

ملودیهای ترانه های عامیانه روستایی دارای ریتمهای منظم و مشخصی بوده و در اوج این موسیقی های بی آلایش مردم ساده این مناطق به رقص و پایکوبی می پردارند، این گونه رقصها در هر منطقه ریشه ای کهن داشته و می توان آنها را در مناطق مختلف عشیره ای ایران مشاهده کرد.
رقصهای محلی در واقع گویای نوع نگرش، فرهنگ، روحیات و چگونگی زیست مردم هر منطقه بوده و با تعمق در این حرکات پرشور می توان به ارزش های هر قوم پی برد.
از انواع رقص های محلی می توان به رقصهای کردی، بختیاری، بویراحمدی، آذری، لری، بلوچی، جنوب خراسانی، شمال خراسانی(بجنوردی) و قشقایی اشاره کرد.
"هور بورگ" رقص های فلکلوریک را به چهار دسته تقسیم می کند:
1- رقص های اصیل که از گذشته های دور بدون هیچگونه تغییری باقی مانده اند.
2- رقص های محلی که با تغییراتی اندک جنبه صحنه ای بافته و به وسیله گروه های تعلیم یافته روی صحنه به نمایش گذارده می شوند.
3- رقص هایی که آرانژمان هنری رقص های محلی بوده و بطور سیستماتیک به وسیله استادان رقص اجرا شده و به رقص های فلکلوریک جنبه هنری می بخشند.
4- رقص هایی که بر اساس کمپوزیسیون و ساخت رقص های محلی با تکنیک جدید اجرا می شوند.
(من فعلا در مورد رقص کردی می نویسم ).

رقص های محلی کردی را می توان به دو دسته تقسیم کرد:
1-رقص های مذهبی
2- رقص های محلی کردی ( عشیره ای)

رقص های مذهبی: منظور از این رقص ها، حرکات پرشور درویشان می باشد که به سماع معروف بوده و در تکایا اجرا می شود. در این نوع رقص درویشان در عالم بی خودی حرکات سر و گردن خود را با موسیقی ریتمیک هماهنگ کرده اصطلاحا در وجد به سماع می پردازند.( اگر عمری باشد در مورد سماع بیشتر می نویسم).
گر سماع عاشقان را منکری..... حشر گردی در قیامت با سگان!....

رقص های محلی کردی (عشیره ای): رقص های محلی کردی را می توان از ریشه دارترین و کهن ترین رقص ها دانست. "هل پرین" (حمله کردن) یا رقص کردی در گذشته صرفا با هدف آماده سازی و تقویت نیروی جسمانی و روحی مردم مناطق کرد نشین انجام می شد چرا که مردمان این مناطق در گذشته های نه چندان دور همواره شاهد جنگهای قبیله ای بودند و همین امر حفظ آمادگی همیشگی را طلب می کرد. لذا در وقفه های بین این جنگها و به مناسبت های مختلف دست در دست یکدیگر آمادگی رزمی و شور همبستگی خود را به رخ دشمنان می کشیدند.
امروزه مجموع این رقصها را " چوپی" می گویند که معمولا به صورت دست جمعی اجرا می شوند.رقصهای محلی با موسیقی کردی پیوندی ابدی داشته و معمولا رنان و مردان عشایر در مراسم شادی دایره وار دست یکدیگر را گرفته و به پایکوبی می پردازند. در این رقصها یک نفر که حرکات رقص را بهتر از دیگران می شناسد نقش رهبری گروه رقصندگان را به عهده گرفته و در ابتدای صف رقصندگان می ایستد. و با تکان دادن دستمالی که در دست راست دارد ریتمها را به گروه القا کرده و در ایجاد هماهنگی لارم آنان را یاری می دهد. این فرد که " سرچوپی کش" نامیده می شود با تکان دادن ماهرانه دستمال و ایجاد صدا بر هیجان رقصندگان می افزاید.
در این هنگام دیگر افراد بدون دستمال به ردیف در کنار " سرچوپی کش" به گونه ای قرار می گیرند که هر یکی با دست چپ ، دست راست نفر بعد را می گیرد. اصطلاحا این حالت را " گاوانی" می نامند.
در رقصهای کردی تمام رقصندگان به سرگروه چشم دوخته و با ایجاد هماهنگی خاصی یکپارچگی خود را به تصویر می کشند. برخی رقصهای کردی دارای ملودیهای به خصوصی بوده و توسط گروه هایی از زنان یا مردان اجرا می شوند. در برخی از رقصها یکی از رقصندگان ار دیگران جدا شده و در وسط جمع به تنهایی به هنرنمایی می پردازد و در این حالت معمولا رقصنده دو دستمال رنگی را در دستها داشته و یا آنها یاری می کند . اصطلاحا به این نوع رقص " دو دستماله" گفته می شود.
نمایش ها و رقصهای کردی به چند قسمت اصلی تقسیم میشوند که در آینده به آنها خواهم پرداخت.
شادمان باشید و رقصان....

kurd.jpg

Posted by گلاره at April 4, 2004 12:37 PM
Comments

سلام بانو! شما كه از ما كردها به آداب و رسوم واردتری! از نوشته تون لذت بردم! به همسر مهربان سلام برسونین!

Posted by: ژیلا رضایتی at April 4, 2004 06:45 PM

گلاره جان خيلي قشنگ بود...بسيار بسيار استفاده كردم...جامع بود و كامل...موفق باشي....راستي اين عاشقانه ها نمي خواد آپ بشه؟

Posted by: meisam at April 5, 2004 10:57 AM

خوب سلام! اولا خوبي؟ دوما متن جالبي بود. منتظرم درباره رقص شمالي بنويسي... ديدي اونجا تا حالا رقص محلي شون رو؟ خوش باشي و جاي منو خيلي اونجا خالي کن...

Posted by: Sara at April 6, 2004 04:57 AM

سلام بر گلاره بانو...
راستش مطلبتان را خواندم و بسيار لذت بردم...چقدر خوب است افرادی مثل شما فقط به يک جنبه نمی‌پردازند...من واقعا با سرزدن به بلاگ شما چندين بار به شدت سورپريز شده‌ام و با مطالب جالب و متنوعی که آدم علاقه دارد ولی هيچگاه دنبالشان نمی‌رود...روبرو!
اميدوارم هميشه موفق و پر مطلب باشيد...يا حق

Posted by: mohsen at April 6, 2004 03:07 PM

سلام عزیز دل !....برقص!رقص تو آتشفشانی از رنگ است / سپیدِ پیرهن آبیِ ارغوان دامن !....شاد باشی و برقرار

Posted by: سیامک at April 6, 2004 09:48 PM

سلام گلاره خانوم.خوبيد؟اميدوارم سالي پر از رقصهاي شادي داشته باشيد.

Posted by: مريم at April 7, 2004 03:23 AM

سلام. شرمنده از تاخیر. خیلی متن جالبی بود. من عاشق رقصم! به نظر من بعضی اوقات می تونه مثل نوشتن آدم رو خالی و رها کنه.ممنون از لطفت. پایدار باشی.

Posted by: لیلی at April 7, 2004 10:50 PM

سلام بسيار بهره بردم جدا عرض ميكنم از مطالب و عكسهاي زيبا... به ما هم سري بزنيد ممنونم

Posted by: ايلشن جلاسي at April 8, 2004 03:53 AM

salam che ghadr jamea motshakeram doste man koli chiz yad gereftam hagh negahdaretan

Posted by: afshin at April 10, 2004 03:03 AM

سلام زیبابود لذت بردم وقت شد یه سر بزن(گروه هنری ارتش دریدا)

Posted by: ali at April 11, 2004 09:55 PM

salam khoobin shoma? jeddan yaddasht jalebi bood ,salem va sarboland bashin,khodanegahdar

Posted by: صبورا(سنجاب) at April 12, 2004 01:20 AM

سلام! مطلب جالبیست! توفیق قرین راهتان!

Posted by: جلیل صفربیگی at April 14, 2004 06:35 AM

سلام گلاره عزيزم! مگر مي‏شود تو را فراموش كرد. مدتهاست كه با صفحه پيامتان مشكل پيدا كرده‏ام و نمي‏توانم پيام بنويسم.نامه‏اي هم برايتان فرستادم كه ظاهرا نرسيده. در وبلاگ بوتيمار و چند جاي ديگر هم گفتم. الان هم راهي بفكرم رسيد تا بتوانم برايت پيام بنويسم. نوشته هايتان را مي‏خوانم. برقرار باشي و سرشار از عشق!

Posted by: tabassom at April 16, 2004 12:43 AM

ظاهرا اين روش نتيجه داد! باور كن اگر يك سلام مي نوشتم براي نوشتن هر حرفش كلي پنجره باز و بسته مي‏شد. مطلب اين دفعه هم جالب بود. راستي شما پيانو كار مي‏كني؟ من شيفته آهنگ پيانوام اما مشغله‏هاي مربوط به بچه‏ها و تدريس و سرانجام وبلاگ نويسي بر من غلبه كرده و ديگر فرصتي براي يادگرفتن ندارم فقط گوش مي‏دهم. اما دخترم خوب مي‏نوازد.

Posted by: tabssom at April 16, 2004 12:50 AM

واي كه چقدر خوشحالم! بگذار به تلافي تمام لال موني‏هايي كه گرفته بودم( از دست اين رايانه!) دو بيت برايت بنويسم.
دوست دارم لحظه هاي با شكوه ديدنت را/ لحظه‏هاي پر سرور شادي و خنديدنت را/ مي‏وزد بادي ملايم و تماشا مي‏كنم من/ عصرگاهان توي گندمزارها رقصيدنت را/ اين غزل را براي بهار و نگار دخترانم نوشته ام . اين دو بيت تقديم به گلاره مهربان.

Posted by: tabssom at April 16, 2004 12:56 AM

سلام بانوی هماره عاشق! به یاد "Lady In Red" کریس د برگ افتادم:

The lady in red is dancing with me, cheek to cheek

There s nobody here ,just you and me...پاینده باشید و مست از می عشق!

Posted by: انیس at April 16, 2004 02:41 PM

سلام.بحث جالبی را پیش کشیده اید.دستتان درست حتما برای بهره مند شدن خواهم آمد.شاد باشید و برقرار بر مداری مه با سیامک عزیز در سفرید.

Posted by: نیما عابد at April 16, 2004 06:54 PM

رقص کردی (هه لپه رکی )
کردهها هم به مانند سایرملل نمودهایی از زندگی خودرا در قالب حرکاتی ریتمیک و موزون که اساسا بر گر فته از پیشینه تاریخی. موقعیت جغرافیایی . شیوه زندگی .اعتقادات. کار و تلاش. جنگ و ستیز و.....است در طی هزاران سال به وجود آورده اند که ((هه لپه رکی)) نامیده می شود.
((هه لپه رکی))جایگاه خاص خود را در فرهنگ کردها دارد به گونه ای که شناخت آن نگاه عمیق و نافذ بیننده را میطلبد تا شاهد سماع و شکرگزاری رقصنده در(( هه و شار)).ظلم ستیزی در(( زه نگی)).شادی و نشاط در (( گه ریان)) و......باشد.
رقصندگان با دستهای در هم گره کرده امانت دار قرنها فرهنگ متجلی در (( هه لپه رکی )) هستند که بیانگر اتحاد و یکپارچگی آنان در در طول تاریخ می باشد. این حرکات به لحاظ تنوع شیوه زندگی در نقاط مختلف کردستان متفاوت است ودر مناسبات مختلف آئینی . شادی وغم جایگاه خاص خود را دارد. متاسفانه گاها نمونه هایی از این ریتمها به مرور زمان فرسایش یافته و بعضا فراموش شده اند.
درشناساندن ((هه لپه رکی)) کردستان اکنون میتوان به تلاش چند ساله اخیر گروههای مختلف در در معرفی آن در صحنه های داخلی وخارجی اشاره کرد که علاوه بر میادین داخلی در چندین صحنه بین المللی مانند:
• فستیول شانزدهم صلح و دوستی (یونان – لافگادا) 1998
• فستیوال نهم (بلاروس – مینسک) 1999
• بیست و سومین فستیوال بین المللی رقصهای محلی FITUR 2003 (اسپانیا – مادرید) 2003
وچند اجرای مالزی . قطر. امارات و....اشاره کرد .که عمدتا تلاشی موفق و مثر در راستا بوده است که دست آورد آن ثلاش برای احیای این گوشه از فرهنگ روبه فراموشی بوده است .

گروه فرهنگی هنری (( هه لپه رکی)) ئارا

ای گروه در نخستین روزهای بهار 1381 به انگیزه تاسیس یک تشکل فرهنگی هنری در راستای احیای فرهنگ ملی و محلی بوجود آمد
اعضای آن فعالیت چندین ساله خود را از سال 1373 شروع نموده و امید دارند حضوری موفق و موثر در صحنه های فرهنگی و هنری داشته تا زبانی گویا در عرصه ملی و جهانی باشند.و همگام با گفتگوی تمدنها به سوی صلح جهانی قدم بردارند.

Posted by: bahman salavati at April 16, 2004 07:48 PM

از تلاش شما دوست گرامی بسیار ممنون و سپاس گزاریم.

Posted by: bahman salavati at April 16, 2004 07:53 PM

حالا بايد بپرسم: گلاره جان نمي خوايي بنويسي؟!

Posted by: ميثم at April 17, 2004 11:01 AM

سلام خانومی! خوبی؟بحث جالبیه ادامه اش بده. راستی عزیز یه بار صفحه ی منو رفرش می کردی شعر جدید هم می دیدی! زود بیا که منتظرم...

Posted by: زهره at April 18, 2004 03:21 AM

با سلام امیدوارم که در پناه خداوند پایدار باشید . داشتم در google به دنبال مرثیه مادر میگشتم که ناگهان به این صفحه بر خورد کردم و از این بابت خیلی خرسندم. باز هم سر خواهم زد. قلمت همیشه استوار / بدرود.

Posted by: فرید at April 18, 2004 10:56 PM

سلام.........من برقصم برایم دست می زند؟؟؟

Posted by: حدیث at April 21, 2004 03:48 AM

سلام . تا حالا ديدي كسي كه دچار افسون پرشين بلاگ بشه چه ريختي مي شه ؟ اگه يه سري به من بزني حال و روز منو مي فهمي ...

Posted by: at April 21, 2004 04:54 PM

سلام.........خوبيد گلاره خانم..................درمورد رقص نوشتيد.................چيزي به ذهن عليل و درگيرم نميرسه..................فقط بايد از شما بخاطر مطالب زيباتون تشكر كنم................سلام مارو به همشهري عزيزتر ازجانمان برسونيد.............انشالله هردوتون در پناه خداوند پايدار و سربلند باشيد..................مارو هم از دعاي خودتون محروم نكنيد كه اينروزها خيلي محتاجيم........ياحق

Posted by: بوتيمار at April 24, 2004 12:11 AM

گلاره جون سلام/ زیبا نوشته بودی چونان همیشه ها/ شاد باشی /سلام من را به سین بزرگ زندگیت برسان/سرشار از عطر خوش بهار نارنج باشی مهربان

Posted by: naghmeh at April 24, 2004 01:12 PM

و رقص می کنم از لای مردمک هایش.....

Posted by: حدیث at April 26, 2004 02:08 AM

"سخن از پیوند سست دو نام
و همآغوشی در اوراق کهنه ی یک دفتر نیست
سخن از گیسوی خوشبخت منست
با شقایقهای سوخته ی بوسه ی تو
و صمیمیت تن هامان، در طراری
و درخشیدن عریانمان
مثل فلس ماهی ها در آب
سخن از زندگی نقره ای آوازیست
که سحر گاهان فوارهء کوچک میخواند..."
بهار بانو، گلاره بانو
و تو ای بزرگ مرد فراموش نشدنی، سیامک شاعرانه ها نویس،
یکی شدنتان،
زیر یک سقف رفتنتان مبارک...

Posted by: ماه مانا at April 26, 2004 06:58 PM

"سخن از پیوند سست دو نام
و همآغوشی در اوراق کهنه ی یک دفتر نیست
سخن از گیسوی خوشبخت منست
با شقایقهای سوخته ی بوسه ی تو
و صمیمیت تن هامان، در طراری
و درخشیدن عریانمان
مثل فلس ماهی ها در آب
سخن از زندگی نقره ای آوازیست
که سحر گاهان فوارهء کوچک میخواند..."
بهار بانو، گلاره بانو
و تو ای بزرگ مرد فراموش نشدنی، سیامک شاعرانه ها نویس،
یکی شدنتان،
زیر یک سقف رفتنتان مبارک...

Posted by: ماه مانا at April 26, 2004 06:58 PM

برقرار باشي بانو با اين مقاله جالبت... اگه گفتي که با آهنگ كردي بيژن كدوم رقص كردي مي چسبه؟ از شوخي گذشته استفاده كرديم و لذت برديم. پاينده باشيد

Posted by: م. آشنا at April 27, 2004 02:44 PM

سلام به بانوی دکتر شاعرانه ها،که البته به استقلال، زیبا که بگویم،سلام به گلاره خانم نارنج طلا.//بار اولی است که آمده ام به وبلاگ همسر دوستی که ندید ،بسیار و بسیار دوستش دارم.//متن کاملتان را در مورد رقص به کمال خواندم،یاد گیری برای من رودخانه ایست که هرگز حاضر نیستم سیرابش شوم،پس یک کلام که سپاس از ارائه ی این اطلاعات،در روزگاری که یا اطلاعی نیست،یا اگر هست، نشسته است پشت آن کوه بلند.//زیاده تر خسته تان نمیکنم تا بعد که باز آیم.//یا حق

Posted by: تیرداد at April 27, 2004 05:29 PM

سلام عزیزکم امیدوارم و درگاه الهی همیشه خوش بوی
من ده ایلام وتوسلام کم

Posted by: ali darabi at September 13, 2004 12:37 AM

کرد هم رقص هم آوازه خوشه و خوش ده وه بیشتر که وهگرد یک قصیه بکن


من امشو دی فره خوشحالم امیر

Posted by: ali darabi at September 13, 2004 12:42 AM