June 22, 2004

سه شنبه- 2 تیر

ax.jpg

زنان در موسیقی فولکلور و محلی

نغمه های زنانه، نخستین و ساده ترین نمونه ی ادبیات شفاهی است که با گذشت زمان و دگرگونی شکل زندگی و فعالیت های زیستی و دلایل دیگر به نغمه پرداخته شده اند و درونمایه ی اصلی همهء این نغمه ها، پاکی، محبت، ایمان، عشق و صداقت است.
لالایی ها اولین نغمه های زنانه هستند. با نگاهی دیگر مادران با خواندن لالایی در نقش های خواننده، آهنگساز و ترانه سرا ایفای نقش می کنند. سابقه ی پیدایش لالایی تا بدانجا دور است که هرگز نمی توان تاریخی برای آن معین کرد. شاید بتوان گفت که لالایی نخستین گونهء پیوند موسیقی و شعر است. نوای لالایی ها در همه جا، ساده، کوتاه، یکنواخت ( و در ایران اغلب در مایه ی آواز دشتی) است. اما محتوای سخن آنها یکسان نیست. بیشتر این ترانه ها بیان کنندهء جور زمانه، بیداد شوهر، تنگی معیشت، کار طاقت فرسا، مرگ بستگان، مرگ شوهر، آرزوهای مادر برای فرزند خود و ده ها موضوع دیگر در همین زمینه هاست. چنانکه از مضامین لالایی ها پیداست، شعر این ترانه ها تنها برای کودکان نبوده بلکه کودکان حکم سنگ صبور را داشته و گفتار لالایی ها حدیث نفس مادرها و دایه ها بوده است.
لالایی، موسیقی مشترک تمامی زنان است. تمامی مادران ایران با زبان و لهجه های خود در لالایی ها منعکس کننده ی فرهنگ قوم خویش هستند.
ترکمن ها به لالایی، " هودی" می گویند. در تعریف هودی آمده است: " هودی ها سخنان نغز، شیرین، کوتاه و موزونی هستند که برای آرام کردن و خواباندن کودک توسط مادر یا خواهر ، در کنار گهواره، خوانده می شوند. هودی ها آیینه ی تمام نمای آرزوها و آرمانهای زنان ترکمن است. با آین آوازهای غمین و شورهای حزین به آرزوهای درونی آنان می توان پی برد. هودی، طنین آرام و دلنشین دارد اما گاه غمین و گاه شادی بخش است. آنجا که غمین است نشان از آمال و آرزوهایی دارد که بدان نرسیده اند و یادآور سوزهای درونی اند. اما آنجا که شادی بخش است معمولا وعده و وعیدهایی به کودک می دهند.برایش کاخی مجلل و شکوهمند می سازند و کجاوهء عروسی راه می اندازند و گاه با شرط و شروطی کودک را می خوابانند. هودی ها معمولا در ابتدا با صدایی بلند خوانده می شوند تا به کودک بفهمانند که مادر با او و در کنار اوست، اما زمانی که کودک آرام به خواب می رود مادر نیز صدایش را آرام تر می کند."
درباره ی دیگر نقاط ایران می توان گفت بخش قابل توجهی از موسیقی قوم قشقایی را لالایی ها تشکیل می دهند. در این منطقه بسیاری از ملودی های این لالایی ها به وسیلهء نی و سازهای دیگر نواخته می شود که بسیار محزون است. در کلیهء مناطق گیلان انواع مختلفی از گهواره سری ها و نوازش های ویژهء کودکان وجود دارد که به دلیل شتاب در ملودی از نوع گهواری سری های آوازی متمایزند. این گروه ترانه ها را زنان گیلانی می خوانند. در لرستان نیز گونه های مختلف لالایی دیده می شود.از لالایی های نزدیک به لهجهء تهرانی می توان این نمونه ها را برشمرد:
لالالالا گل زیره
دوپستانم پر شیره
بابات رفته زنی گیره
ننت از غصه می میره

لالالالا در درگوش
ببر بازار مرا بفروش
به یک من نون و سه سیر گوش
بیا بنشین بخور خاموش

نمونه ی زیر در سوگ شوهر است:
گلی از دست رفت و خار مانده ست
به من جور و جفا بسیار مانده ست
به دستم مانده طفل شیر خواری
مرا این یادگار از یار مانده ست

سخن با معشوق مضمون این لالایی است:
لالالالا گل راجانهء من
بکش کفش و بیا در خانهء من
اگر حرف بری از من شنیری
بکش خنجر، بزن بر سینهء من

به جز لالایی ها در هر منطقه موسیقی های ویژهء زنان وجود دارد. شعر و آهنگ این ترانه ها از سالهای بسیار دور توسط دختران و زنان آن مناطق ساخته شده و طی نسلها تکرار شده است.این شعر ها و ترانه ها محملی برای زنان بوده تا آرزوها، آمال، خشمها و شادی های خود را منتقل کرده و با زبان موسیقی آن را به نسل بعد انتقال دهند. این ترانه ها در ساکنان لرستان، خراسان، گیلان و تالش، ایل قشقایی، بلوچستان و ترکمن بیشتر رواج داشته است.
در میان ترکمنان چز لالایی شش نوع نغمه ی زنانه ی دیگر نیز وجود دارد از جمله لاله ها.
لاله ها ترانه های غمناک سوزناکی هستند که دختران و نوعروسان ترکمن در شب های مهتابی گرد هم آمده، می خوانند. لاله ها حکایت از فغان های جانسوز دخترانی دارد که با وجود کم سن و سالی، قربانی تصمیم های نابجای خانواده ی خود شدند و تن به سرنوشتی شوم داده اند و عمری دراز در درد و رنجی جانکاه به سر بردند. خالقان و آفرینندگان واقعی این شعرهای سوزناک همان دختران و نوعروسان گمنامی هستند که نتواستند فریاد بکشند و در برابر کج خلقی ها و نابرابری های زمانه و ایل ناسازگار طغیان کنند.
طبق روایات مردمی، لاله نام دختری است که بنا به تعصب قومی- طایفه ای، به اجبار پدر و مادر در عشق دلداده و یار خود ناکام مانده و طبق رسم ناخوشایند آن عصر به عقد فردی دیگر در می آید.لاله در دوری از یار و دیار خود و در جدایی از دلدادهء خود و یه یاد خاطرات کودکی، شعرهای سوزناکی را زمزمه می کند و با آن مویه سر می دهد و با گذشت زمان، ناله های سوزناک او به لاله تبدیل شده و الگویی برای دختران و نوعروسان بعد از خود می شود: " از روزنه و شکاف در مرا منگر و به من چشم ندوز. مرا به تو نمی دهند.... پس دلم را آتش نزن!"
این ترجمه ی یک نمونه از اشعار غنایی ترکمن است:
" به خاطر سیب و به خاطر انار گریستم و همین طور برای یاری مناسب. اگر از آنِ خود یاری مناسب نیابم، بسیار می گریم و از خدا می خواهم جان مرا بگیرد. ساعت طلایی در مچ سفید می درخشد. وقتی باد می وزد، موهایت می درخشد. هربار که تو را می بینم با تمام وجود به تلواسه می افتم. پاشنهء کفش تو به صدا در می آید و کوچه ای که تو از آن گذشتی چون گل می شکفد."." به گوشهء بال روسری بریده شده ام قندی بسته ام. به ابتدای جاده بیا که سخنم از قند هم شیرین تر است."....

lala2.jpg

(زنان موسیقی ایران از اسطوره تا امروز _ توکا ملکی)

Posted by گلاره at June 22, 2004 02:52 PM
Comments

. ajab etre narenji inja be masham mirese . man ke lazzat bordamsalam

Posted by: alireza badia at June 22, 2004 07:03 PM

salam / aali bood / estefade kardam
bybye

Posted by: ebi at June 23, 2004 02:13 AM

salam.jaye ziba va daghighi darid va albate sohbat darmored matlabetoon baraye man jaye motale bishtar va hata bishtar dare.
bedrood

Posted by: seth at June 23, 2004 02:48 AM

سلام .اميدوارم موفق باشي هميشه ودر تمام مراحل زندگي.....

Posted by: shahram(mehdi) at June 23, 2004 03:49 AM

« به سیر باغ رفتم باختم من
نظر بر نوگلی انداختم من
الهی دیدهء فایز شود کور
که دلبر آمد و نشناختم من»

سلام بانو! این دو بیتی از سالها پیش تو گوشمه... پدرم هم عادت داشت برام حافظ بخونه.. . الان به این نتیجه رسیدم که علاقه مون به شعر هم از تاثیر همین لالا یی ها بوده.

بانو! ممنون از متن جامع و خوندنیتون.

Posted by: انیس at June 23, 2004 01:20 PM

سلام...
مطلب جالبی بود...کلا اگر آدم کمی مطالعه داشته باشد کلیاتی از این جور چیزهایی رو که نوشته بودید بلد است...یعنی اینکه آدم احساس می کند تمام این چیزها که می خواند را قبلا خوانده است...ولی این فقط یک احساس است...من تا حالا هیچوقت مطمئنا به این خوبی چیزی ندیده بودم در این ارتباط! اینطور دقیق و موشکافانه...بار اولتان هم نیست...اکثر اینگونه مطالبتان همین است...پس می ماند فقط آرزوی موفقیت و سربلندی و مهمتر از همه خوشبختی...
یا حق

Posted by: mohsen at June 24, 2004 10:47 AM

salam ham sheretoon ziba bood va ham matnesh movaffagh bashin

Posted by: armita at June 24, 2004 10:55 AM

سلام بر گلاره خانوم . حال شما؟! غربت که خوش می گذره .. دیگه. وقتشه ما از اون طرفها رد شیم ها....حواستون باشه! ترجمه این شعر ترکمنی هم تاثیر گذار بود. خوب وقت می ذارین ها.... دستتون درد نکنه ...

Posted by: فری at June 24, 2004 06:35 PM

مطلب بسیار جالبی است.ممنون که سر می زنی

Posted by: راضیه at June 25, 2004 01:10 PM

گلاره قشنگم، عروسک زیبای خاله،
دلم میخواد بدونم انگیزه تو در نوشتن تاریخچه لالائی شعر من بوده و یا این نوشته نشان دهنده تله پاتی بسیار قوی بین ما دونفر هست ؟ آخه تو برام ننوشته بودی ببینم شعر من بدستت رسیده یا نه ، صدای پر سوز و درد مرا شنیدی یا نه . در هر حال مطلبت بسیار زیبا و مناسب بود . از اینکه اطلاعاتی به من هم داده بودی ممنونم . درضمن دلم میخواد بدونم آیا این دستهای قشنگ و ظریف در تصویر دستهای خودت بود یا نه و آیا نوای دل انگیز پیانو ی متن با دستهای ظریف خودت نواخته شده بود یا نه ؟ لطفا در یک ایمیل به سؤالاتم جواب بده. از اینکه تو را این همه با احساس می بینم به تو افتخار میکنم . خوش بحال سیامک( خوش بحال شادوماد) که چنین همسر هنرمندی با یک دنیا مهر و عاطفه و احساس نصیبش شده . میدونم که قدرت رو خوب میدونه . بزودی منهم وبلاگم را به تو میگویم تا به نوای غم انگیز لالائی که برای خواهر از دست رفته ام خوانده ام گوش کنی.

روی ماهت را صد هزار بار میبوسم و به تو افتخار میکنم.

مهوش

Posted by: مهوش at June 25, 2004 09:58 PM

همیشه بمانی تو. تو که همیشه آوای زنان را که در حنجره شان کور می شود. فریاد می کنی. همیشه بمانی گلاره بانو.

Posted by: لیلی at June 25, 2004 10:55 PM

salam
kheili ghashang minevisi
sheratam khondam kheili zibast
movafagh bashi
be omid didar

Posted by: hamed at June 26, 2004 08:37 AM

سلام... ميخواستم بنويسم که پيام خاله ات را ديدم... ماندم.. نميدانم از دلتنگي اينهمه راه دور بود يا چه چيز ديگري که حس کردم صفحه روزگار کمي فقط کمي تار است! برايت شادي آرزو ميکنم با روزهاي پر از نغمه و لالايي....

Posted by: Sara at June 26, 2004 04:31 PM

خانومي مهربون ما چه مي كنه؟ مطلب خواندني . جالبي بود عزيزم/سلام برسون به آقاي دكتر/شاد و سلامت باشي

Posted by: نغمه at June 26, 2004 04:47 PM

salam man be roz hastam va montazer.......

Posted by: ali sabetghadam at June 26, 2004 10:42 PM

سلام گلاره خانم.مطلب زيبا و قابل تاملي بود.اما نمي دونم اطلاعات شما پيرامون بحث لالايي در گيلان چقدر است چون بي ترديد لالايي چه در مناطق شرقي گيلان چه در نواحي تالش نشين چه در ديلمان زيبا و .....آنقدر گسترده و زيباست كه بخش عمده اي از موسيقي زيباي گيلان وامدار اين زمزمه هاي جاودانه است ...به هرحال موفق باشيد وبه حضرت طبيب سلام برسانيد

Posted by: at June 27, 2004 11:42 PM

راستي مطلب بالا رو من نوشتم.ببخشيد

Posted by: ناصرحامدي at June 27, 2004 11:43 PM

gelareye aziz salam
modat ha bood ke az hich kasi khabar nadashtam cheghadr khoshhal shodam
az inke inja didamet,neveshtehatam khoondam ghalamet vaghean alie,behet
tabrik migam
khoshhal misham az khodet baram benevisi...
chi kara mikoni?
ghorbanet
shaghayegh

Posted by: shaghayegh at June 28, 2004 10:27 AM

salam khanoomi! delam barat tangide!! mano yade lalaiehaye kordi andakhti..... salam beresoon!

Posted by: ژ یلا رضایتی at June 28, 2004 08:10 PM

salam. az taravate arvahe kalam mehali ast ke be sarnajame khish miresim....... neveshtehat ziba bod....... makhsosan sher mehaliton.... bema ham sar bezand ke be rozim. ya ali

Posted by: arshia tafrashi at June 28, 2004 11:19 PM

salam gelare jan dooste azizam

mamnoon az in hame lotf va tabrik be khatere shorooe zendegie moshtarak...
azizam man kheili khoshhalam ke kasi enghadr be khanoomha ahamia mide va in matalebo minevise,,,
movafagh bashint

Posted by: taraneh-mokarram at June 29, 2004 10:46 PM

سلام* آفرين! نوشته خوبي را براي يادداشت اين بارتون برگزيديد. من هم بهره بردم . من برخي از اين ترانه را به ياد دارم. مهمتر از اين مادرم در كودكي ترانه هاي شيرين و دلنشين زيادي را براي من زمزمه كرد. در شاليزار * گندمزار و جاليز و در منزل و جنگل! من اين روزها كه از مادرم و از زادگاهم دورم خيلي به اون لالايي ها نيازمندم. ممنونم. پاينده و پيروز باشيد.

Posted by: نيما at June 30, 2004 10:26 AM

.baz ham shahkar kardi dokhtarake tooofarangi forosh az shaeranegiat be vajd miayam va az talash baraye boodan va mandan labriz mishavam, shad bashi

Posted by: Nasrin at June 30, 2004 11:42 AM

سلام خوشحال می شوم به کلبه کوچکم آمده وميهمان شعر ها ونوشته هايم شوی

E-mail: وارد نشده است
URL: www.inmyheart.persian

Posted by: hananeh at July 1, 2004 10:21 AM

اوني كه چسبيد پيانويي بود كه همش قطع و وصل ميشد.
مانند ليموي شيريني گلويم را تلخ كرد.

Posted by: mehran at July 2, 2004 03:24 AM

سلام . عجب چیزی بود . یک من نون و سه سیر گوش
. زیبا بود بانو !

Posted by: قاصدک سوخته at July 2, 2004 11:37 AM

سلام بانو.از انتخاب فوقالعاده شما در مورد نقش زنان در موسيقي فولکلور لذت بردم و بنظر ميرسد که هنوز جاي بحث بيشتري دارد...تا بعد

Posted by: سايه هاي شرجي at July 4, 2004 01:25 AM

چراغی بياور.امروز يک ساله شدم

Posted by: لیلی at July 4, 2004 03:06 PM

سلام...............خوبید بزرگوار.......................................بازم اومدم....بی اجازه و بی دعوت..............................اخه اومدن به وبلاگ یه دوست دعوت نمی خواهد...............راستی خودتون چه سازی کار می کنید..............برام سواله.....البته می نتونید جواب ندید ها........از نظر من اشکالی نداره(مثلاچشمک)...........سلام گرم منو به دکتر عزیز رسون..........................بگو ایشالله فرصت بشه دستبوس خدمت برسیم................................پایدار باشید

Posted by: بوتيمار at July 5, 2004 02:33 AM

دلم برای دکتر تنگ شده شدید و شما

Posted by: بوتيمار at July 5, 2004 02:35 AM

لالا لالا گل بادوم...بخواب آروم بخواب آروم

Posted by: hadis at July 5, 2004 10:35 PM

سلام بر شما !
انصافا وبلاگ جالبی است و متاسفم که شاید برای اولین بار است که اینجا میام . زنده باشی!

Posted by: jalil ahangarnezhad at July 7, 2004 05:49 PM

سلام بر شما !
انصافا وبلاگ جالبی است و متاسفم که شاید برای اولین بار است که اینجا میام . زنده باشی!

Posted by: jalil ahangarnezhad at July 7, 2004 05:51 PM

من لذت مي برم وقتي مي بينم(آخي جو گرفتتم)!! هنوز كامل نخوندم گلاره بانو ولي هميشه اين بحث هاي بديع شما بسيار قابل اعتناست! شاد باشيد و درست!

Posted by: meisam at July 7, 2004 06:30 PM

سلام . جالب بود . راستی عقل با لالایی جنون می خوابد یا میمیرد؟ و یا اصلا موسیقی تند جنون همراه رقص تب لازم عشق تناسبی با لالایی دارد و یا اصلا بدون هارمونی جنون صیحه های پریشان و گوشخراش عقل چه بلایی بر سر گوشهای بینوای ما می آورد یا اصلا ... بگذریم کی گفته سیب همان سیو است رامین اگر بداند چطو ر ویس را وا... اصلا به من چه

Posted by: کولی at July 11, 2004 07:42 PM

بانوي شعر و قصه سلام.لطفتان هميشه جاري و ساري است در اين دل اين كمترين.به زلال هميشه سيامك نازنين سلام ويژ ه برسان.

Posted by: vahid amiri at July 12, 2004 02:07 PM

سلام . مطلب جالبی بود ... قربون مامانم برم که پرورانده شده ی لالایی های او هستم . . . موید باشید

Posted by: Dash Hamid at July 13, 2004 02:48 AM

Dear Glareh. It was really nice. thank you very much

Posted by: Mohsen Eshtiaghi at July 13, 2004 07:48 PM

عروس گلم چطوره؟

Posted by: حدیث at July 13, 2004 10:41 PM

گلاره بانو ! دوباره خوندم و دوباره لذت بردم..با حوصله تر!

Posted by: meisam at July 17, 2004 09:54 PM

سلام........ من به روزشدم .....منتظرم.

Posted by: علي ثابت قدم at July 18, 2004 10:08 PM