September 27, 2004

یکشنبه- 6مهر1383

فرانتس لیست ( Franz Liszt (1811-1886li5.gif

" بلند قد و لاغر است. صورت کوچک و رنگ پریده ای دارد. پیشانیش به طور شگفت انگیزی بلند و زیباست. مویش را آنقدر بلند کرده که از دو طرف روی شانه هایش می ریزد. وقتی هیجان زده می شود و هنگام سخن گفتن سر و دست را به اشاره تکان می دهد ، مویش رها می شود و روی صورتش می ریزد، به طوری که جز بینی چیز دیگری دیده نمیشود و این زشتش می کند. لباس به تنش زار می زند. در لباس پوشیدن مسامحه می کند. کتش خیلی گشاد است، گویی دارد می افتد. کراوات نمی زند، فقط یقه باریک و سفیدی می پوشد. با این ظاهر عجیب همیشه در حرکت است، جنب و جوش دارد، پایش را بر زمین می کوبد، دستهایش را در هوا به چپ و راست پرتاب می کند، سرش را به اطراف می اندازد، لحظه ای آرام ندارد."
اینها سخنان یک نوازنده ی پیانواست در مورد" فرانتس لیست" : اعجوبه ی تاریخ موسیقی .
لیست به اعتراف بیشتر موسیقیدانان جهان، چیره دست ترین و زبده ترین پیانیستی بوده که ناریخ به خود دیده است.... نابغه ای که شستی های پیانو زیر انگشتانش به رقص می آمدند. سالن های کنسرت همواره از اجرای پر شور و دیوانه وار او همراه با حرکات عجیب و غریبش هنگام اجرا، در جوش و خروش بودند. علاوه بر این موسیقی او، موسیقی عارفانه ای بود که جز به بالا راه نمی جست. یک انگلیسی به نام "هنری ریوز" که در پاریس موسیقی لیست را در یکی از همین کنسرتها شنیده بود در خاطراتی از شیرین کاری های این مرد نامی یاد می کند:
"چهره لیست را به وضوح می دیدم. رنجی که در بیان موسیقی نهفته است، آشکارا در خطوط صورتش، آمیخته با لبخندی درخشان که نشانگر شعفی بزرگ بود، مشاهده می شد. چنین حالتی را هرگز در چهره دیگران ندیده بودم، مگر در شمایل نجات دهنده ما.... با دستهایش به کلیدها حمله می کرد. صندلی من مانند طناب بند بازان به لرزه در آمده بود. حضار همه در پوششی غلیظ از صدا پیچیده شده بودند. اندام لیست به شدت تکان می خورد، کژ و مژ می شد، دستهایش هوا را می شکافت. درست در پایان قطعه در اوج میزانهای زیر و بم، ناگهان روی دست شخصی که دفتر نت را ورق می زد، غش کر دو ما کمک کردیم و پیکر لرزان و نا آرامش را که حمله های هیستریک از آن آشکار بود، بیرون بردیم.همه ترسیده بودند، نفس ها در سینه حبس شده بود، هیچکس سخن نمی گفت تا اینکه بالاخره "هیلر" روی صحنه ظاهر شد و خبر داد که استاد به هوش آمده و حالش بهتر شده است. بعد هنگامی که دست دوستی را گرفتم که در سوار شدن به کالسکه کمکش کنم ، دیدم میلرزد و خودم هم می لرزیدم. حالا هم که دارم این سطور را می نویسم هنوز از آن صحنه شگفت انکیز در شگفتم."
لیست در جوانی به طور نفس گیری جذاب می نمود. جسما گویی از آهن ساخته شده بود: متناسب، بلوند، اشراف منش و با نشاط بود. ورودش به صحنه کافی بود که هوش از سر زنان برباید. لیست هم واکنش های دلخواه نشان می داد و اروپا مشتاق ماجراهای عاشقانهء او بود.وقتی لیست پیانو می نواخت، خانم ها به جای دسته ها یا شاخه های گل، جواهرات خود را روی صحنه پرتاب می کردند.در مستی فرو می رفتند و گاهی هم غش می کردند. آنان که غش نکرده بودند دیوانه وار به صحنه هجوم می بردند تا حرکان دست و صورت و اندام آن به قول خودشان " مرد آسمانی" را از نزدیک ببینند. برسر دستکش های سبز رنگی که عمدا روی پیانو جا می گذاشت به جان هم می افتادند و اگر دستشان می رسید ته سیگاش را برمی داشتند و تا هنگام مرگ حفظ می کردند."هاینریش هاینه" که از سویی گیج و از سویی دیگر مجذوب این تظاهرات شده بود از پزشکی که متخصص امراض زنان بود خواست دربارهء این هیستری که لیست خلق می کرد توضیح دهد. پزشک در جواب او نوشت: " مساله مغناطیس است، یعنی قوهء کهربا و برق."
هاینه از کنسرتی سخن گفته است که در آن دو کنتس اهل مجارستان بر سر انفیه دان لیست به جان هم افتادند و آنقدر یکدیگر را کتک زدند که هردو به زمین افتادند و از پا درآمدند.
لیست خودش از غوغایی که به راه می انداخت آگاه بود و از تیز کردن آتش و افزودن جنبه های ریز و درشت نمایشی اصلا بدش نمی آمد. قادر بود در چشم تماشاگران و شنوندگانش روز روشن را شب تار کند و شب تار را روز روشن جلوه دهد.

7.jpg

یکی از موسیقیدانان آن عصر، پس از اینکه اولین بار او را پشت پیانو دید از حیرت و شگفتی توان حرکت نداشت: " به خانه رسیدم. احساس افسردگی شدید می کردم. تا آن هنگام چنین اجرای قدرتمندانه ای سراغ نداشتم.... غولی در مقابل خود می دیدم. روبنشتاین که در اوج موفقیت و شهرتش قرار داشت، گفته بود در مقایسه با لیست، نوازندگان دیگر کودکی بیش نیستند.... لیست آفتاب درخشان و با شکوه و خیره کننده ای بود. با نیرویی که داشت شنوندگان را مقهور می کرد، کسی را یارای مقاومت نبود. هیچ مشکلی برایش مفهوم نداشت. کلیدها زیر انگشتانش چون کودکی مطیع بودند.از ارزشهای افضلش یکی این جریان بود که از زیر دستش صدایی بلوری و پاک تراوش می کرد.این جریان زلال حتی در پیچیده ترین ترکیب های صدایی قطع نمی شد.پاساژهایی با این کیفیت برای نوازندگان دیگر قابل تصور هم نبود.چنین مینمود که گویی عکس موسیقی خود را می گرفت و به شنوندگانش نشان می داد...."
لیست در سال 1832 در نامه ای به یکی از دوستانش نوشت: " در این دو هفته ذهن من و انگشتان من مثل دو هیولای دوزخی کار کرده اند.همر، افلاطون، لاک، بایرون، لامارتین، شاتو برایان، بتهوون، باخ، موتسارت، همه دور من جمع شده اند. همه آنها را از بر دارم، همه آنها را با خشم بلعیده ام. به علاوه روزی پنج- شش ساعت تمرین می کنم ( اکتاوها، تحریرها، دوبل نت ها، افت و خیز صدا، آکوردهای سوم و ششم و...) آه ، عاقبت هنرمندی را که در من پنهان است خواهم یافت و بیرون خواهم کشید، وگرنه دیوانه خواهم شد."
لیست می زیست که یک نماد محترم و باوقار باشد و سزاوارش هم بود. او با تمام جوانی، شور و بی قراری خود جمع و تفریق نوازندگی قرن را به هم ریخت و با ظهور نمایشی روی صحنه، جلا و سرزندگی آرمانیش را به خیل نامداران موسیقی جهان پیوند زد و عاقبت نوازنده ای شد که کلام روحانی بتهوون، شوپن، شومان و واگنر را موعظه می کرد. بنیان گذار تشکیلات موسیقی آینده بود، کسی که بزرگترین نوازندگان اروپا را پرورش داد و بر واگنر و اشتراوس و امپرسیونیست های فرانسه اثر گذاشت و از همه بالاتر نواختنش الهامی برای تمامی پیانیستهای جهان بود....

( برای شنیدن برخی از آثار لیست می توانید به این سایت مراجعه کنید. )

Posted by گلاره at September 27, 2004 12:59 PM
Comments

سلام گلاره بانو می خواهم یک سلام خدمتتان عرض کنم و یک اعتراف!!
سلام!!
اعتراف می کنم که آن روز که جشن تولد دوباره ی شما به اتفاق آقای دکتر بود و به همراه نره غولتین به خانه ی شما آمدیم اشتیاق این را داشتم که بشنوم صدای آن پیانوی خوشگل را ! که حیف که رویم نشد که بعدا فهمیدم که جلال هم همین طور!!
به جای ما در این هوای خوب پاییزی نفس بکشید آنجا و به باران سلام برسانید! در ضمن حال همه ی ما خوب است و ملالی نیست به جز دوری شما راستی به آقا سیامک هم سلام برسانید همچنین...!!!

Posted by: عباس at September 27, 2004 10:11 PM

سلام . ممنون .....ولی من شوپن را ترجیح میدم..........سمت ما هم بیا

Posted by: آمیرزا قلمدون at September 28, 2004 01:49 AM

گلاره بانو..زيبا بود..يك دنيا خوبي تقديم شما..و تشكر به خاطر معرفي اين هنرمند ناشناخته براي من نادان! بسيار ممنون!

Posted by: ميثم at September 28, 2004 02:34 PM

آخر حضرت گلاره! ما كه لاتين مان مكل دارد برويم كجا گريه كنيم؟!*** رفته ام سراغ سايت ايشان.. .

Posted by: جلال at September 30, 2004 07:50 AM

سلام گلاره جان! خوبي؟ چه خوب كه دوباره آمدي. مطلبت را كامل خواندم. خيلي جالب بود. موسيقي زندگي ات هميشه پردوام و رسا باد.

Posted by: ليلي at October 1, 2004 12:05 AM

سلام...گلاره بانو...خوبید؟ لذت بردم...به منم سر بزن اگه قابل دونستید ما رو هم لینک کن...بر قرار باشی

Posted by: هادی at October 2, 2004 02:19 AM

سلام...ممنون از لطفتون...از نوشته‌تان لذت بردم...واقعا وب‌نوشته‌هاتان جذاب است براي من كه به اين تاريخ علاقه دارم و وقت ندارم بخوانم...با دقت نوشته‌هاتان را دنبال مي‌كنم...يا علي

Posted by: mohsen at October 2, 2004 05:51 AM

سلام و بسیار سلام.

Posted by: فری at October 2, 2004 11:59 AM

sسلام. نبودم اما اردتم به شما و سیامک عزیز پب برجاست.موسیقی را دوست دارم آنهم بسیار.اینجا که می آیم همیشه از زنده بودنم راضی می شوم.شاد باشید و برقرار

Posted by: nima abed at October 2, 2004 01:11 PM

سلام گلاره جان! ممنون از نوشته ات و از معرفي سايت... خانه ات پر از بوي ياس رازقي...

Posted by: tabasssom at October 2, 2004 03:11 PM

ممنون از حضور پر مهرت مهربون ...شرمنده محبتتون هستم ..پاینده باشی و مهر افزون .و ایام به کام

Posted by: افسانه 3 برادر at October 3, 2004 12:01 PM

keilf kardam az in weblog........

Posted by: nazanin at October 4, 2004 11:59 AM

سلام و صد سلام. زیبا و جذاب بود.باز هم خواهم امد..و بدرود

Posted by: at October 4, 2004 07:44 PM

سلام گلاره خانم....مطالب واقعا جالبي بود...دستتون درد نكنه...براتون آرزوي موفقيت دارم....عزيز من همين اطراف توي ديار عشق به كمكت نياز دارم....منتظرتم...قربانت:الهام.

Posted by: ***مهاجر ديار عشق*** at October 4, 2004 10:49 PM

سلام بر شما گلاره خانم ! وبلاگتان همیشه وزین بوده و هست . استفاده بردم . زنده باشی!

Posted by: جلیل آهنگرنژاد at October 5, 2004 07:38 AM

سلام خانومي احوال شما؟اون طرفا چه خبر /منم دلم مي خواد صداي پيانوي تو رو بشنوم/شاد و عاشق باشيد

Posted by: نغمه at October 6, 2004 12:18 PM

متن خوبی بود. موفق باشید

Posted by: حامد at October 6, 2004 01:19 PM

ممنون از حضور پر مهرت مهربون ...شرمنده محبتتون هستم ..پاینده باشی و مهر افزون .و ایام به کام/منتظر حضور سبزتون هستم

Posted by: Afsaneh Esmaeili at October 7, 2004 11:08 AM

پیانو خیلی دوست دارم ... اما زیاد به رده بندی موسیقی و موسیقی دان اعتقادی ندارم ... کارهای لیست رو نشنیدم .. اما کلا پیانو رو خیلی آروم کننده می دونم .. آرامش بی نظیری به آدم می ده .. راستش نیم دونم چی باید بگم ...معرفی جالبی بود .. در اولین فرصت به سایت سر می زنم... فک کنم لازمه که بشنوم ... من هم به روزم .. نظرتون رو خیلی دوت دارم در مورد یک جمله کوته بدونم... انسان دشواری وظیفه است .. قدم رنجه کنید اگر و تشریف بیاورید خوشحالمی شم...

Posted by: hamed at October 10, 2004 05:25 PM

سلام بر بانوي مهربان. اين فصل، فصل ما عاشقهاست. فصل قدم زدن هاي عاشقانه زير نم نم باران... فصلي كه در آن انار درشت خوشبختي را نوبر مي كنيم... نارنج هاي طلا را مي بينيم و بويشان را مي شنويم. بسيار زيبا نوشته بودي. دست مريزاد... اين بار اگر از آنطرفها رد بشوم تا به سازي ننوازيمان، رد نمي شوم! نسبت به غزل هم لطف داريد. سپاسگزارم. بدرود

Posted by: م.آشنا at October 11, 2004 08:58 AM