March 08, 2005

سه شنبه- 18 اسفند 1383

سلام!
شعرهای کوتاه زیر سرودهء «خانم دکتر سعاد الصباح» ، شاعر و نویسندهء معاصر کویتی است، از کتاب « بانوی ماسه و ماه » ، ترجمهء استاد وحید امیری.
بخوانید و لذت ببرید!

saad.jpg

******************
دیشب خواب دیدم
سنبله ای شده ام
در صحرای سینهء تو
از ترسم خوابم را برایت تعریف نکردم
ترسیدم مرا به نانوای شهر بدهی
تا از من گرده نانی بسازد
و تو آن را ببلعی!

******************

بگذار
برای پنج دقیقه هم که شده
سر بر شانهء تو بگذارم
و بخوابم
تا کرهء زمین به توازن برسد.

******************

گندم+ گندم = سنبله
کبوتر+ کبوتر = تابستان
لب+ لب = باغ گیلاس
گنجشک+ بال = آزادی
مرکب+ کاغذ = انقلاب فرهنگی
دست من+ دست تو = بازار طلا
من + تو = لرزش شعری در زیر پوستهء زمین

********************

اگر خود را
از قلهء
جهان
پرت
کنم
تا از افیون عشق تو رهایی یابم
باز هم مردم مرا
افتاده
بر دستهای تو
خواهند دید!

************************

banoo1.JPG

با قیچی می آییم
تا درشکوه جشنی
نوار روبان رابطه مان را قطع کنیم
اما کمی بعد می فهمیم
روبان را نبریده ایم،
انگشتمان را بریده ایم!

**********************

وقتی که از سفر باز می گردم
از ترسم چمدانم را باز نمی کنم
زیرا وقتی می خواهم لباسم را
در کمد بیاویزم،
همچو ماهی از دل چمدان
بیرون می آیی
و مرا از طناب اشک هایم
می آویزی!

******************

اگر نتوانم با تو قهوه بنوشم
پس قهوه خانه ها به چه درد می خورند؟!
اگر نتوانم با تو بی آنکه هدفی داشته باشیم
راه بروم،
پس خیابانها به چه درد می خورند؟!
اگر نتوانم نام تو را
بی آنکه بترسم
مزه مزه کنم،
پس زبان ها به چه درد می خورند؟!
اگر نتوانم فریاد بزنم دوستت دارم،
پس دهانم به چه درد می خورد؟

***********************

نه ساعتی به وقت زمستان
برای احساساتم وجود دارد،
و نه ساعتی به تابستان
برای شوق و شور من!
همه ساعتهای دنیا
در یک زمان به صدا در می آیند:
- وقتی که قرارمن و تو از راه می رسد -
همه ساعتهای دنیا
در یک زمان از صدا می افتند:
- وقتی بارانی ات را برمی داری و.... دور می شوی - .


Posted by گلاره at March 8, 2005 01:52 AM
Comments

زیبا و لطیف و شاعرانه بود،

ضمنا از دوستان عزیزی که این پیام را میخوانید خواهش میکنم از وبلاگ من بازدید و نظرتان را درمورد بزرگترین فاجعه ای که بدست بشر خلّاق!!! برای نابودی همنوع خود اتفاق میافتد بنویسید.
خلق یکسر همه نهال خدایند ...هیچ نه بشکن از این نهال و نه بفکن

گلاره جان ، تو هردو وبلاگم را بخوان.

Posted by: Mahvash at March 8, 2005 06:53 AM

زیبا بود. اما باید دوباره و دوباره بخوانم. ممنون گلاره بانو!

Posted by: meisam yousefi at March 8, 2005 01:34 PM

گلاره ؛ عزیزم...
همه این ابیات برای همه مان آشناست؛ ...حالا این روزها به این فکر می کنم که چقدر از اینهمه کلمه آشنا بیزارم!
قرار، اشتیاق، دوستی، عشق، پیوند، بوسه....
...
برای تو روزگاری طلایی تر از هر روز آرزو می کنم.

Posted by: سمیرا at March 8, 2005 03:03 PM

گلاره بانوي گرامي سلام و صد سلام!
ممنونم از لطف بيشمار شما و دكتر عزيز به اين كمترين! راستش خيلي براي
اين ترجمه ها دلم تنگ شده بود!از يادآوري شما بسيار سپاسگزارم. به دكتر عزيزتر از جانم بسيارها سلام برسان!

Posted by: vahid amiri at March 8, 2005 04:35 PM

سلام...
خيلي ماه بود...خيلي خيلي
موفق باشيد
يا علي

Posted by: mohsen at March 8, 2005 08:55 PM

سلام! خوبي گلاره جان؟
من با اين قسمت آشنا بودم:
دیشب خواب دیدم
سنبله ای شده ام
در صحرای سینهء تو
از ترسم خوابم را برایت تعریف نکردم
ترسیدم مرا به نانوای شهر بدهی
تا از من گرده نانی بسازد
و تو آن را ببلعی!

قشنگ بود :):)

Posted by: Sara at March 9, 2005 04:53 AM

چون سرهاي ما بهم نزديك مي شود
صداي دهها سلاح را مي شنويم
كه از آنها صدار گلنگدن مي آيد
و به ما هشدار مي دهد
صدها گلولهء آماده براي رها شدن
با اشارهء انگشتاني بيباك
ما بهم مي چسبيم
براي جمجمهء من و تو
تنها يك گلوله كافيست
ما بهم مي چسبيم
بخاطر ترس يا عشق؟!

« غادة السلمان »

Posted by: نادر at March 9, 2005 11:11 AM

salam khoobin? che ghadr ghashang va shaerane bood entekhabe khoobetoon ... .. be roozam ba ye dastane kootah ../ baghi baghayat

Posted by: iman mostashar nezami at March 9, 2005 02:01 PM

سلام /بازم شعرای قشنگیه مثل همیشه/ ووووووووووووو اهنگ قشنگی/یاعلی

Posted by: عاطفه رنجبر at March 9, 2005 11:30 PM

سلام
از خواندن کارهای شما بسیار لذت بردم ...
به کارگاه شعر ما با کارهای زیبایتان روشنی بدهید...

Posted by: shahram at March 11, 2005 09:02 PM

بگذار
برای پنج دقیقه هم که شده
سر بر شانهء تو بگذارم
و بخوابم
تا کرهء زمین به توازن برسد.

.....محشر بود..سلام برسونيد

Posted by: سايه هاي شرجي at March 12, 2005 05:57 AM

سلام نازنین عاشق.....من از چهارمی بیشتر خوشم اومد...چون افتادنش معنی مثبت داره.....سلامت و عاشق بمون

Posted by: babak at March 12, 2005 06:26 AM

متن اولي فوق العاده بود. يكي مونده به آخر هم خيلي زيبا بود و قبلا هم خوانده بودمش.ممنون از انتخاب هاي زيبات گلاره بانو!

Posted by: ميثم يوسفي at March 12, 2005 06:41 PM

'گلاره عزيز ممنونم اومدی و خونه من رو روشن کردی
منم خيلی دلم گرفته، عيد تو ايران همیشه حال و هوايی ديگه داره. بعضی وقتا خیلی دلم پر می زنه برای اونجا
واقعا شعر قشنگی بود

Posted by: fereshte at March 14, 2005 12:09 PM

سلام. انتخاب های خوبی بود ...

Posted by: قصه شاه پریون at March 14, 2005 02:26 PM

شعری خوب با ترجمه ای خوب از مترجمی خوب در جايی خوب ....
چه حال و هوای خوب و دوست داشتنی ای ...

Posted by: حميد at March 15, 2005 12:07 AM

سلام عزيزم!سعاد السباح را بارها خوانده ام.اين زن بي نظير است در شعر.آن شعرش هم زيباست كه مي گويد:دموكراسي اين نيست كه مردي نظرش را درباره سياست بگويد و همه او را تاييد كنند/دموكراسي آن است كه زنب نظرش را درباره عشق بگويد و كسي هم اورا نكشد!!!!دوستت دارم و اميدوارم سال خوبي داشته باشي

Posted by: راضيه at March 16, 2005 04:19 PM

سلام ممنون كه سر زدي خوشحال ميشم بازم ببينمت به روزم عيدتم مبارك يا علي!

Posted by: سعيد at March 17, 2005 01:51 PM

سلام. اینکه اشعار این شاعره کویتی لطافت بهار رو دارند و برگردان زیبایی شدند هم گفتن نداره. اما اینکه بعد از مدتها نوشتی سال رو زیبا تموم می کنه برای من. پاینده باشی

Posted by: حمیدرضا جمشیدی at March 19, 2005 10:06 AM

سلام گلاره جون. عیدت مبارک و امسالت پر بارتر و شادتر . بهاری باشی. قربانت....

Posted by: سیما at March 21, 2005 02:37 AM

سلام. سال نو شما مبارک.شعرهای بسیار خوبی انتخاب و بسیار زیبا ترجمه کرده اید.موفق باشید.

Posted by: وحید خواجوی هرسینی at March 22, 2005 11:42 PM

سلام... شعر های زیبایی بودند. مخصوصا شعر اولی. من هم با یک شعر جدید به روزم

Posted by: ghasem at April 1, 2005 05:48 PM

سلام بانو...
سعر های این بانوی حوزه عرب همیشه خواندنی است
و البته خوانده های اشعارشون با موزیک که دیگه فراتر از یک اهنگ و شعر می ره..
ایام خوش ...

Posted by: Hoda at April 1, 2005 06:53 PM

سلام گلاره جان! خوبی؟ با زحمتهای ما؟!/شعر قشنگی بود. سال خوبی داشته باشی.

Posted by: لیلی at April 3, 2005 12:52 AM

آخه تو چرا به روز نمی شوی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

Posted by: پرستو at April 4, 2005 03:51 PM

سلام...با يه غزل دو نفره بروزم و منتظر...شاد باشی.

Posted by: بهرام کمالی at April 5, 2005 05:19 PM

خاطره ازدواجتونو میخوندم در نشریه موازی... برام جالب بود... وقتی اسم وبلاگو اون پایین خوندم... یادم اومد که از جزو وبلاگای دوست داشتنی هستی که میخونم... موفق باشید

Posted by: هدی at April 7, 2005 01:26 AM

سلام ../ نوشته ها خيلي زيبا بودنند باز هم ميخوانم ... / سلام به سيامك عزيز برسانيد هم سلام من هم سلام نغمه كه گفت به شما برسانم../ باقي بقايت

Posted by: ايمان مستشارنظامي at April 7, 2005 04:11 PM

سلام! گلاره عزيرم...دلم براي اينجا تنگ شده بود....انتخاب زيبايي كرده اي مثل هميشه....بهارت مبارك! سالي پر از شكوفه و لبخند برايت آرزو دارم....

Posted by: tabassom at April 9, 2005 10:44 AM

شمارش معکوس برای گشایش هجدهمین نمایشگاه کتاب تهران آغاز شده است ، این در حالی است که علی رغم مشکلات موجود در حوزه ی نشر ، ناشران کشور خود را برای رویارویی دیگری با اقشار مختلف مردم - مخاطبان فرهنگ مکتوب - آماده می کنند .

Posted by: گزارشگر نشر at April 13, 2005 04:44 PM

ورق مي زنم / سفيد سفيد / دفتر سكوتم دارد كامل مي شود ...

سلام . قاصدک سوخته ( www.ehsanparsa.persianblog.com )

دومين دوره مسابقه طرح و لحظه واره را برگزار مي كند. از انجا كه فرصت شركت در مسابقه دو هفته بيشتر نيست براي شركت در دومين دوره مسابقه بالي براي پرواز ... بشتابيد !
بهانه خوبي براي دور هم بودن است از دست ندهيد ..

Posted by: الهه بانو at April 13, 2005 08:35 PM

سلام .. امیدوارم که حالتون خوب باشه .. من امیر هستم از وبلاگ تندیس تنهایی .. راستش من از طریق سایت موازی با شما و همسر محترمتون آشنا شدم .. میدونید ؟ .. خیلی خوشحال شدم وقتی که جریان آشنایی و ازدواجتون رو خوندم .. آخه من هم موردی مشابه شما دارم .. یه آشنایی که امیدوارم به ازدواج منجر بشه .. و صد البته نتیجه راضی کننده ای هم داشته باشه .. به هر حال خیلی از آشنایی با شما خوشحال شدم .. امیدوارم که بتونم همیشه بیام اینجا و نوشته های قشنگتون رو بخونم .. التماس دعا .. یا علی

Posted by: تندیس تنهایی at April 13, 2005 10:18 PM

گلاره گلی کجائی؟ غیبتت خیلی طولانی شده ، طبق معمول دلم به شور افتاده ، راستی جریان آشنائی و ازدواجت رو کجا نوشتی که من نخوندم ؟ منتظر جواب و بازدید تو در وبلاگم هستم.

Posted by: Mahvash at April 16, 2005 06:23 AM

ورق مي زنم / سفيد سفيد / دفتر سكوتم دارد كامل مي شود ...

سلام .

قاصدک سوخته ( ww.ehsanparsa.persianblog.com ) دومين دوره مسابقه طرح و لحظه واره را برگزار مي كند. از انجا كه فرصت شركت در مسابقه دو هفته بيشتر نيست براي شركت در دومين دوره مسابقه بالي براي پرواز ... بشتابيد ! بهانه خوبي براي دور هم بودن است از دست ندهيد ..

Posted by: elahenaz at April 16, 2005 02:14 PM

سلام !!!!!!! انتخاب زیبایی بود......ممنون. یه سری بزنید سمت ما....

Posted by: میرزا قلمدون at April 17, 2005 09:09 AM

سلام، نوشته هایتان خيلي زيبا، لطیف و پر احساس هستند من باز هم ميخوانم. آرزو میکنم که 1000 سال زنده باشید و سرافراز زندگی کنید.

ممنون گلاره بانو!

Posted by: Abbas at April 20, 2005 10:55 AM

سلام بانو!... باید زودتر از اینا می اومدم ...به خاطر همه مهربونیات ممنون!...

Posted by: ساحل at April 21, 2005 11:02 AM