فریاد می کشم:
دوست دارمت،
شهر با همه مردان و زنانش
پیران و کودکانش
به استقبال تو می آیند،
کبوتران پرواز می کنند،
مارش نظامی زده می شود،
دستهای کودکان پر از نقل و شیرینی می شود،
گلدسته ها نورانی می شوند،
ناقوس ها به صدا در می آیند،
و تاجگذاری تو را اعلام می کنند،
و تو پادشاه قلب من می شوی!
فریاد می کشم :
دوست دارمت،
تمام کبوتران
سقف کلیساها را رها می کنند،
تا دوباره در لابلای گیسوان من
لانه بسازند!
« سعاد الصباح»
**************************
سلام!
با خواندن قسمت پنجم از ترجمهء شعر سه زن موافقید؟!

" سه زن"
سروده ء سیلویا پلات
برگردان: گلاره جمشیدی
قسمت پنجم:
صدای سوم:
من
زشت نیستم،
زیبا هم هستم !
آینه
زنی را بی هیچ زشتی
باز می تاباند.
پرستاران
لباسهایم را پس می دهند
و یک هویت را.
می گویند اتفاقی عادی است،
در زندگی من
و زندگی دیگران؛
عادی است .
من یک از پنج ام ،
یا چیزی شبیه این !
ناامید نیستم .
کمابیش زیبایم !
رژ لبم اینجاست
بر دهان چروکیده ام می کشم اش
دهان سرخی که پس می زنمش
با هویتم.
یک روز پیش،
دو روز پیش،
سه روز پیش،
جمعه ای بود .
حتی به یک تعطیلی نیاز ندارم
می توانم امروز به سرکار بروم
می توانم به همسرم عشق بورزم
او که درک خواهد کرد؛
او که دوستم خواهد داشت
از میان غبار بد شکلی ام ؛
انگار که چشمی را از دست داده باشم،
یا پایی ،
یا زیانی را .
می ایستم پس،
اندکی محو !
راه می روم
روی چرخها،
به جای پاها،
خوب به کار می آیند
و می آموزم سخن گفتن را با انگشتان
و نه با زبان.
بدن گره گشاست !
تن ستارهء دریایی
می تواند بازوانش را باز برویاند
و مارمولکها بر پاهایشان
چوب حراج می زنند ،
و شاید من نیز
این چنین چوب حراجی زده ام
بر آنچه نداشته ام !
صدای سوم:
جزیره ای کوچک ست دخترک ،
خفته و بی آشوب ؛
و من
کشتی سفیدی سوت کشان !
خداحافظ ! خداحافظ !!
روز می افروزد ؛
روزی سرشار ماتم !
گلهای این اتاق
سرخ اند و گرمسیری .
عمرشان را
به تمامی
پشت شیشه ها سر کرده اند،
دلسوزانه مراقبت شده اند،
و اینک
با زمستانی از ملافه های سفید و چهره های سفید
رویرو می شوند .
اندک چیزی برای چمدانم دارم،
لباسهای زنی چاق که نمی شناسمش،
شانه و مسواکم ،
و یک بیهودگی.
به ناگهان آسیب پذیر شده ام.
زخمی هستم
که بیرون می رود از بیمارستان ؛
زخمی که مرخصش می کنند !
سلامتی ام را پس پشتم جا می گذارم،
جا می گذارم کسی را
که به من چسبیده بود !
انگشتهاش را
چون چسب زخمی
باز می کنم :
من
می روم.
صدای دوم:
من دوباره خودم هستم،
چیز مبهمی وجود ندارد !
پریده رنگ از خونریزی چون موم،
بی هیچ پیوستگی ،
هموار و باکره؛
انگار که هیج اتفاقی نیافتاده است ،
چیزی که نتواند پاک شود،
پاره پاره و تکه تکه شود،
و دوباره بیاغازد.
ابن شاخه های کوچک سیاه
به فکر جوانه زدن نیستند.
نه این تشنگان،
نه ناودانهای خشک
رویای باران را نمی بینند.
زنی که مرا در پنجره ها نظاره می کند:
پاکیزه است .
پاکیزه و شفاف،
چون یک روح.
چه خجولانه پاکیزگی اش را وامی نهد،
بر روی جهنم پرتقالهای آفریقایی،
و خوکهای آویخته از پا.
او تسلیم ِ حقیقت می شود.
این منم...
من!...
در حال چشیدن تلخی بین دندانهام،
تنفر بی حساب هرروزه .
(ادامه دارد...)
ممنون گلاره بانو ! مثل همیشه چسبید !
Posted by: میثم یوسفی at February 18, 2006 09:54 PMسلام بر گلاره خانوم عزيز!احوال شما! دستتان درست براي انتخاب هاي زيبايتان!
Posted by: فرهاد at February 19, 2006 09:24 AMسلام.دستتان درد نكند.بسيار لذت بردم.
Posted by: ساغر شفيعي at February 19, 2006 10:42 AMسرکار خانم گلاره. سلام
ممنونم از کامنت و نظر گرم و صمیتون.
همچنین از اشعار و ترجمه زیبای شما خیلی استفاده کردم
بی شک زندگی با شعر و موسیقی زیباتر و دل انگیز تر است
برای لینک تان به وبلاگ بنده هم ممنونم .من هم با اجازه به وبلاگ شما لینک
دادم.
غرق شادی و نشاط و شعر و موسیقی باشید.
تندرست باشید. خداحافظ
سلام! گلاره بانو....دنيا چقدر كوچك است....امروز اتفاق عجيبي افتاد و چقدر امروز در حلقه ما صحبت گيسوي تو بود....بقيه اش را از مامان بپرس!
Posted by: tabassom at February 21, 2006 06:39 PMسلام
خسته نباشی همکار محترمه
از بابت این که لطف کردید و بروز کردید ممنونم
مطلب قشنگی از الصباح رو انتخاب کردی
مرسی
به امید دیدار و موفقیت شما
در ضمن تبریک میگم (حقوق . . . . . . )
متشکرم خدانگهدار
Posted by: mohseni at February 22, 2006 04:44 PMsalam.................ziba ,bood
Posted by: saye sham at February 22, 2006 08:51 PMسلام /با چهار شعر کوتاه به روزم /منتظر دیدن ونظرت هستم /فدایت
Posted by: حسين ديلم كتولي at February 25, 2006 01:22 AMکجائی ای دختر زیبا!
Posted by: at February 25, 2006 04:32 AMبالائی من هستم. یاد میاد اون جوک قدیمی رو؟
Posted by: مهوش at February 25, 2006 04:34 AMسلام ... چقدر ناب و زیبا بود .... اشعار ....و البته ترجمه ی پاک شما ...
Posted by: رامین at February 25, 2006 09:16 PMسلام! گلاره بانو....عطر ترجمه هاي شما را خيلي خوب مي شود حس كرد...! ما تا امروز فكر مي كرديم شما ترجمه خوانده ايد....!
Posted by: tabassom at March 1, 2006 04:27 PMسلام گلاره جان. ممنون از این همه لطفت. دستت درد نکنه که همیشه کارهای درست و حسابی داری. سالم باشی و کلبه عشقت همیشه گرم.
Posted by: سیما at March 3, 2006 07:25 AMهميشه سلام...
بعد از هشت ماه وبلاگم به روز شده ... خوشحال ميشم نظرتون رو در مورد نوشته هام بدونم...
منتظرتون مي مونم..
:) من خودم از شعر عرب خيلي خوشم مياد واسه همين قسمت اولش بيشتر چسبيد
Posted by: منوچهر سابق ! at March 4, 2006 07:10 PM« وازنا » پیدا شد ! مجله الکترونیکی شعر و کارگاه شعر کارنامه ... اما ... اما قطعا توان ما محدود است . ما که نمی توانیم همه ی این کارها را با اتکا به جمع کوچک خودمان به انجام برسانیم بنابراین دست یاری به سوی شما دراز می کنیم . - برای ما شعر بفرستید . - برای ما مقالات و ترجمه هایتان را بفرستید . - نظرتان را درباره شعرها و مقالات وازنا برای ما بنویسید . - اشکالات کارمان را به ما یادآوری کنید . - برای شکوفایی شعر و ادبیات ، هیچ راهی دشوارتر و در عین حال ثمر بخش تر از راه گفت و گوی انتقادی وجود ندارد . با ما در این راه همراه شوید .
هرچقدر این شعر جلو تر میره زیبا تر میشه. خیلی آدم رو به فکر فرو میبره . آیا این سه زن سه وجه شخصیتی همه زن ها هستند. آیا همه زنها این سه صدا ها یا صدا های متشابه رو در خودشون میشنوند ( کمتر یا بیشتر) . جواب هر چیز که باشه هنوز سیلویا پلات جزو پیشرو ترینهاست. شمعی در تاریکی می افروزه و آدمها رو با چیزهای ناگفته آشنا میکنه. رازهای مگویی که جز هنر هیچ چیز نمیتونه اونها رو بر ملا کنه. باز هم از ترجمه شما ممنونم خیلی چیز یاد گرفتم. اگر دست من بود حتما اسکار ادبیات رو به شما میدادم. موفق و پاینده بمانید
Posted by: Arash at March 6, 2006 11:53 PMسلام...ممنونم از دیدارتان از وبلاگ ..راستش مدتی است که وبلاگم به هم ریخته. مطلب جدید که میخوام بزنم ارور -error- میزند ناچار من در آخرین پستم
چند مطلب جزئی اضافه کردم. حتی قالب وبلاگ هم بهم ریخته است سعی می کنم که اصلاحش کنم. اما در این مدت من از مطالب زیبای وبلاگ شما خیلی استفاده کردم و الان در حال مرور آرشیو وبلاگ شما هستم.همچنین از نوشته های مبسوط شما در زمینه موسیقی کلاسیک و موسیقدانان بزرگ
کلی استفاده کردم دستتون درد نکند. امیدوارم بازهم بتوانیم از آثار و اشعار خودتان و ترجمه های شیوا و زیبایتان استفاده کنیم. اما من فرصت را مغتنم شمرده و سال نو را به شما و خانواده محترم تبریک می گویم.
با احترام و ارادت ......خداحافظ
سلام و عرض ادب . استفاده برديم . دستتان درد نكند . سلام ما را به دنيا برسانيد .
Posted by: عليرضا بديع at March 8, 2006 06:04 PMet quand du bout des doigts tu murmures je t'aime,
Posted by: stray at March 10, 2006 08:03 PMسعاد هم اسم خوشگلیه ها...نه گلاره؟
Posted by: hadis at March 11, 2006 05:21 PMسلام گلاره خيلي قشنگ بود خيلي ولي مي دوني گاهي دم از دوستي زدن چه مصيبت هايي دارد...شايد بگي آره ...ولي بيا ببين...نيومدي هم نيا ولي برام دعا كن...
Posted by: مسلم at March 11, 2006 11:45 PMیعنی من این همه بی معرفت بودم که نیامده بودم. من آمده بودم باور کن ولی نمیدانم چرا کامتی اینجا نیست!!! نمیشود نگفت ترجمه بی نقص بود و اینکه آدم را به سیلویا خانم وابسته میکنی ها. دوستت دارم دوست جون
Posted by: سیب سرخ at March 12, 2006 01:59 AMسلام بانو.................انتخابتان زیبا بود................سه زن را هنوز میخوانم...................
Posted by: انتظار...انتظار... at March 12, 2006 09:44 AMسلام /چند رئز پيش در خدمت اقايان خرمي وحيدري ورضاييان بودم خبرسلامتي شما ودكتر راگرفتم وعرض ادب شد مدتيست خبري از لطف ان عزيزان نيست ما هم كه كبوتر حرميم چه كنيم /ياحق
Posted by: حسين ديلم كتولي at March 14, 2006 11:57 AMسلام دوست خوبم.سال نو تهنیت باد.....من مجر ی تلویزیون هستم و اشعار عاشقا نه در بر نا مه ام میخوا نم .در صورت تمایل اشعار خود را برای من بفرستید تا به نا م خودتان بخواندم...... به من ایمل بز نید......سبز باشید و عاشق بما نید ....عاشقا نه ها با ناز پر ی
همیشه سلام...
سال نو مبارک.... نوروز خوش بگذره...
به روزیم خوشحال میشم تشریف بیارید...
سلام گلاره جان. فصل دوباره رستن ها بر تو و سیامک عزیز مبارک.
Posted by: سیما at March 20, 2006 06:39 PMسلام دوست و همكار خوبم
خانم الان مدت 40 روز كه به وبلاك خودت سر نميزني
كمي رويش كار كن
مرسي - محسني
خدانگهدار
سلام.......سال نو مبارک...اول از همه گلایه از اینکه خیلی وقته نیستید.....دوم اینکه چرا لینک من نباید باشه؟...سوم اینکه چرا شما نمیاید وبلاگ من؟......دیگه غر زدنام تموم شد...حالا ....از باتبت ترجمه کارای پلات دستتون درد نکنه...اونجا میریم نزار قبانی م یخونیم اینجا سیلویا پلات خدا به داد این ذائقه ی ما برسه.....چندتا کار ترجمه از شما و اقای دکتر م یخام برای سایت و ماهنامه مارمه که قراره هر ماهه بصورت کاغذی تو کل کشور پخش بشه و مال مازندرانه.حتی المقدور منتشر نشدهباشه.....چقدر حال دادم نگفتم سفارشی..........بعد دلمون برای شماواقای دکتر هم تنگ شده....ببینیمتون.......حالا که نزدیک تریم.............پایدار باشید.سال خوبی داشته باشید
Posted by: بوتیمار at March 26, 2006 02:41 AMبا سلام خدمت دوست عزيز .... عيدت مبارک .... اميد وارم سال خوبی داشته باشی .... بالاخره به روز کردم .... با يه ترانه از خودم ... يه ترانه از محمدرضا حبيبی ... و دو تا دو بيتی از امر پيرنهان .... سر بزن منتظرم ....
خیلی جالب بود
Posted by: سارا at April 3, 2006 01:48 PMسلام...خواستم آن طرف نظر بدهم نشد.....هميشه لذت ميبرم...به دوست ماهم سلام برسانيد...شرمنده يتان شديم...ممنون...ياعلي
Posted by: بنيامين at April 4, 2006 01:36 PMسلام عزیز سال خوش با غ 134 بروزم یا علی
Posted by: میرزایی at April 4, 2006 06:22 PM