April 04, 2006

سه شنبه- 15 فروردین ماه 1385

وقتی که با تو به رقص بر می خیزم،
پاهایم سنبله می شوند
و گیسوانم
طولانی ترین رودخانهء جهان!

سعاد الصباح
******************************

MartRedTwo.jpg
سلام!
این قسمت از ترجمه شعر « سه زن» را هم که بخوانید، تنها می ماند یک قسمت دیگر...

" سه زن"
سروده ء سیلویا پلات
برگردان: گلاره جمشیدی

قسمت ششم:


صدای اول:

تا کی می توانم دیواری باشم
در برابر باد ؟
تا کی می توانم بکاهم آفتاب را
با سایه سار دستانم؟
یا سایه بانی شَوَم
روشنای کبود ماه ای سرد را ؟
صداهای تنهایی،
اصوات اندوه
ناگزیر،
بر پشتم دامن می گسترند...
چگونه آرامشان خواهد کرد این لالایی کوچک؟

تا کی می توانم دیواری باشم
به دور خصیصه های سبزم؟
تا کی می توانند دستانم
مرهمی باشند بر زخمهای او؟
و کلامم
پرندگانی درخشان درآسمان:
تسلی بخش،
تسلی بخش...

دهشتناک است
چنین گشایشی،
گویی که قلبم
صورتکی برخود ببندد و
درجهان گام بردارد.

صدای سوم:

دانشکده ها ، امروز
مست ِ بهارند !
روپوش سیاهم اندکی سوگوارانه ست
که جدیتم را نشان می دهد.
کتابهایم را به همراه دارم.
زخمی کهنه داشتم
پیش از این ،
اما رو به بهبودی ست !

خواب جزیره ای را دیدم،
سرخ ازغم – فریادها !
رویایی بود و
معنایی نداشت.

صدای اول:

طلوع می شکوفد
در نارون بلند بیرون خانه .
پرندگان مگس خوار برگشته اند،
جیغ کشان،
مثل موشکهای کاغذی.

صدای دقیقه ها را می شنوم
روی پرچین ها پهن می شوند و
می میرند.
ماغ کشیدن گاوها را می شنوم.
رنگها نونوار می کنند خود را؛
و سقف کاهگلی نمناک
زیر نور خورشید بخارمی کند.

نرگس،
رخسار سپیدش را به روی باغ می گشاید.
قوت قلبی دویاره یافته ام،
قوت قلبی دوباره !

در اتاق نوزادان
رنگهای درخشان و شفاف ،
اردکهای سخنگو،
بره های شادمان.
دیگربار ساده ام ،
به معجزه معتقد،
نه به آن کودکان هراسناک؛
که با چشمهای سفید و دستهای بی انگشتشان،
خوابم را می آزردند.
آنها از آن ِ من نیستند،
آنها به من تعلق ندارند.

به طبیعی بودن خواهم اندیشید.
به پسر کوچکم.
او راه نمیرود،
کلامی حرف نمی زند.
در قنداق پارچه های سفیدست هنوز.
اما صورتی رنگ ست و بی نقص !
لبخند می زند، مدام !
اتاقش را
با کاغذی از رُزهای درشت پوشانده ام.
برهمه چیز
قلبهای کوچک نقاشی کرده ام.

دوست ندارم استثنایی باشد.
این استثناست که شیطان را بر سر ذوق می آورد!
این استثناست که از تپهء اندوه بالا می رود!
یا در دشت می نشیند و
قلب مادرش را می آزارد !
دوست دارم معمولی باشد..
دوستم بدارد،
چنانکه دوستش می دارم .
وصلت کند با هرکه می خواهد و
از هرکجا که می خواهد...

(ادامه دارد...)

Posted by گلاره at April 4, 2006 08:30 PM
Comments

بارها گفته ام که من هیچ نیستم جز بنده ای گناهکار که در بازی روزگار قرعه ای به نامم خورد و شدم مست وصالی که تا رسیدن به ذات حضرت باری باید سالها طی طریق کنم . زبانم قاصر است از بیان هرگونه سپاس از شما . به همین اندک بپذیرید که من خامی هستم در گردونه این دهر که هراسانم از گرفتار شدن در تلبیس ابلیس. برای من مایه مباهات هست که باران وبلاگ شما رامیهمان خانه خود کنم خوشحالم می کنید اگر شما نیز رساله مرا لایق میزبانی مهمان گلی چون خود بدانید . در پناه خداباشید.

Posted by: hossein at April 5, 2006 01:48 AM

سلام
خیلی زیبا بود. بخصوص اونجا که می گفت :دوست ندارم استثنایی باشد....
وصلت کند با هرکه می خواهد واز هرکجا که می خواهد... جالب بود

Posted by: Homa at April 5, 2006 12:27 PM

درود گلاره جان . بسيار زيبا بود. اون شعر الصباح هم چه خوب بود !

Posted by: ميثم يوسفي at April 5, 2006 01:18 PM

با سلام///مطالب رو خوندم///موفق باشید

Posted by: mehdi shojaei at April 6, 2006 01:16 PM

سلام بانو . با اندکی تاخیر سال نو مبارک !

Posted by: آینا at April 6, 2006 07:41 PM

سلام ..خسته نباشید
بسیار زیبا بود .پاینده باشید

Posted by: قنبری at April 7, 2006 11:55 AM

سلام گلاره جان . سال نو مبارک.

Posted by: الهام at April 7, 2006 07:09 PM

salam o arze kolli sharmandegi babate inhame takhir ! shabe eid ye zangi be siamak jan zadam ke zaheran mashghoolaat boodan ! be har haal daale khoobi dashte bashid o tarjome ham mesle hamishe khoob o binaghs bood ! be sabk o siaaghe ghadim : dastet dorost.

Posted by: mirzaa ghalamdoon at April 8, 2006 01:57 PM

بهار بانوی سرزمین شاعرانه ها سلام !..سال نو مبارک ..که هست برای عشاق ..مبارک تر باشد !شعر زیبایی ست از اولین پست ها دنبال می کنم ممنون بابت ترجمه اش ..شاد باشی نازنین

Posted by: صحرا at April 8, 2006 06:44 PM

سلام! بهارتان مبارك....

Posted by: tabassom at April 9, 2006 09:01 AM

زيبا بود دست شما درد نكند . راستي خودتون ترجمه ميكنيد؟به من هم سر بزنيد.

Posted by: mostafa at April 9, 2006 01:18 PM

سلام دوست جان عزیزم... سال نو برایت پر باشد از سلامتی...میروم بخانم سه زن را

Posted by: سیب سرخ at April 9, 2006 03:39 PM

با عرض سلام و تبريك سال نو

به اطلاع ميرساند

براي سومين بار مسابقه شعر « بالي براي پرواز »

بزرگترين مسابقه سراسري طرح فارسي

برگزار ميشود.

براي شرکت در مسابقه كافي است حداکثر هفت طرح خود را به اين آدرس balibarayeparvaz@gmail.com ارسال كنيد.

با توجه به محدوديت مهلت ارسال آثار براي اطلاع از جزئيات بيشتر روي آدرس زير کليک رنجه بفرماييد.

http://balibarayeparvaz.parsiblog.com

حضور شما مايه دلگرمي و شادي ماست...

حتما شرکت کنيد ...


Posted by: Elahebanoo at April 10, 2006 07:49 AM

تو نوشتي از راست .. من نوشتم از چپ .. وسط سطر رسيديم به هم ! سلام . سومين دوره مسابقه شعر « بالي براي پرواز » بزرگترين مسابقه سراسري طرح فارسي کليد خورد . براي شرکت در مسابقه حداکثر هفت طرح خود را به آدرس ايميل balibarayeparvaz@gmail.com ارسال فرماييد. با توجه به محدوديت مهلت ارسال آثار براي اطلاع از جزئيات بيشتر روي آدرس زير کليک رنجه بفرماييد. برقرار باشيد.. لطفا !

Posted by: احسان پرسا at April 10, 2006 11:40 PM

سلام!
مضمون‌های خوب و نگاه قشنگ اين شعر مبهوت‌م می کند.
شاد باشيد

Posted by: حميد at April 11, 2006 05:22 PM

BUZZ!!
ya`ni belakhare beroozam

Posted by: naeim at April 11, 2006 05:40 PM

سیه چشم زیبای من کجائی؟ دلم برایت تنگ شده ٫. شیراز خوش گذشت؟ جای مرا خالی کردی؟ جای پای مرا دیدی ؟ خانه کودکی و نوجوانی مرا پسندیدی؟

Posted by: Mahvash at April 13, 2006 06:39 AM

سلام................ بااجازه شما و اقای دکتر چندتا شعرترجمهبرداشتم برا سات......اگه کارترجمه شده واستفادهنشده دارید خوحشال میشم با متن اصلیش بگرم و تو نشریه الکترونیکی خودموناستفاده کنم...............÷ایدار باشید

Posted by: بوتیمار at April 14, 2006 01:16 AM

سلام از اين که با لينک هاي آقاي کروني اينجا رو پيدا کردم خوشحالم ترجمه ها زيباست ..موفق باشيد وبه من هم سر بزنيد خوشحال خواهم شد ياحق

Posted by: علي نيکو at April 14, 2006 08:33 AM

سلام به بانوی مهربان ودکتر عزیز /به روزم منت بگذارید /ممنون

Posted by: حسین دیلم کتولی at April 14, 2006 05:24 PM

سلام گلاره جان، گرچه با تاخیر سال نو مبارک، سه زن را از ابتدا دنبال کرده و ترجمه روانت را دوست می دارم، به امید دیدار در نمایشگاه و جشن گرفتن انتشار کتاب نزار!

Posted by: حسن عليشيري at April 15, 2006 12:55 PM

salam
zibast va hamoon sheraee ke doss daram
man az hamclassiaye hedie joon hastam
age movafeghin hamoo link konim
movafagh bashin
rasti hedie rast migoft shera alian

Posted by: zahra at April 16, 2006 04:54 PM

rasti weboge ma
http://shevreh.blogfa.com/

Posted by: zahra at April 16, 2006 04:55 PM

سلام. به روزم و بی... بی.........بی......بی باک در انتظارتان.

Posted by: فرزاد at April 17, 2006 03:46 PM

سلام و عرض ادب بر گلاره خانوم عزيز. باز هم استفاده كرديم....اگر امكانش يود سه زن كه تمام شد شعرش را يك جا توي يك پست بزن كه ....به هر حال بعد از مدتها...دستتون درست!

Posted by: فرهاد at April 19, 2006 07:59 AM

سلام دوست ارجمند سرکار خانم جمشیدی...خسته نباشید.
ممنونم از اینکه به ما سر زدید .همواره موفق باشید.

Posted by: قنبری at April 19, 2006 09:56 PM

salam dooste aziz kheili ziba bood khoshha misham behem sari bezani ...

Posted by: simorgh(saina) at April 19, 2006 10:37 PM

هميشه سلام...
دوست عزیز
با چهار اثر به روزم
از حضورتون پيشاپيش تشكر ميكنم

Posted by: رهاتر از پرنده _ شایا تجلی at April 21, 2006 04:28 PM

سلام دوست عزيز و فهيم خيلي زيباست...
شعري را به روز كرده ام كه منتظر نظر گيراي شماست يا حق

Posted by: حميد at April 24, 2006 01:33 PM

سلام.....وبلاگه قشنگی داری.....اميدوارم موفق باشی به ما هم سر بزن

Posted by: mohammad at April 26, 2006 12:38 PM