وقتی که با تو به رقص بر می خیزم،
پاهایم سنبله می شوند
و گیسوانم
طولانی ترین رودخانهء جهان!
سعاد الصباح
******************************

سلام!
این قسمت از ترجمه شعر « سه زن» را هم که بخوانید، تنها می ماند یک قسمت دیگر...
" سه زن"
سروده ء سیلویا پلات
برگردان: گلاره جمشیدی
قسمت ششم:
صدای اول:
تا کی می توانم دیواری باشم
در برابر باد ؟
تا کی می توانم بکاهم آفتاب را
با سایه سار دستانم؟
یا سایه بانی شَوَم
روشنای کبود ماه ای سرد را ؟
صداهای تنهایی،
اصوات اندوه
ناگزیر،
بر پشتم دامن می گسترند...
چگونه آرامشان خواهد کرد این لالایی کوچک؟
تا کی می توانم دیواری باشم
به دور خصیصه های سبزم؟
تا کی می توانند دستانم
مرهمی باشند بر زخمهای او؟
و کلامم
پرندگانی درخشان درآسمان:
تسلی بخش،
تسلی بخش...
دهشتناک است
چنین گشایشی،
گویی که قلبم
صورتکی برخود ببندد و
درجهان گام بردارد.
صدای سوم:
دانشکده ها ، امروز
مست ِ بهارند !
روپوش سیاهم اندکی سوگوارانه ست
که جدیتم را نشان می دهد.
کتابهایم را به همراه دارم.
زخمی کهنه داشتم
پیش از این ،
اما رو به بهبودی ست !
خواب جزیره ای را دیدم،
سرخ ازغم – فریادها !
رویایی بود و
معنایی نداشت.
صدای اول:
طلوع می شکوفد
در نارون بلند بیرون خانه .
پرندگان مگس خوار برگشته اند،
جیغ کشان،
مثل موشکهای کاغذی.
صدای دقیقه ها را می شنوم
روی پرچین ها پهن می شوند و
می میرند.
ماغ کشیدن گاوها را می شنوم.
رنگها نونوار می کنند خود را؛
و سقف کاهگلی نمناک
زیر نور خورشید بخارمی کند.
نرگس،
رخسار سپیدش را به روی باغ می گشاید.
قوت قلبی دویاره یافته ام،
قوت قلبی دوباره !
در اتاق نوزادان
رنگهای درخشان و شفاف ،
اردکهای سخنگو،
بره های شادمان.
دیگربار ساده ام ،
به معجزه معتقد،
نه به آن کودکان هراسناک؛
که با چشمهای سفید و دستهای بی انگشتشان،
خوابم را می آزردند.
آنها از آن ِ من نیستند،
آنها به من تعلق ندارند.
به طبیعی بودن خواهم اندیشید.
به پسر کوچکم.
او راه نمیرود،
کلامی حرف نمی زند.
در قنداق پارچه های سفیدست هنوز.
اما صورتی رنگ ست و بی نقص !
لبخند می زند، مدام !
اتاقش را
با کاغذی از رُزهای درشت پوشانده ام.
برهمه چیز
قلبهای کوچک نقاشی کرده ام.
دوست ندارم استثنایی باشد.
این استثناست که شیطان را بر سر ذوق می آورد!
این استثناست که از تپهء اندوه بالا می رود!
یا در دشت می نشیند و
قلب مادرش را می آزارد !
دوست دارم معمولی باشد..
دوستم بدارد،
چنانکه دوستش می دارم .
وصلت کند با هرکه می خواهد و
از هرکجا که می خواهد...
(ادامه دارد...)