April 28, 2006

جمعه- 8اردیبهشت 1385

سه کبریت، یک به یک در شب روشن شد:
اولی برای دیدن تمامی صورت تو،
دومی برای دیدن چشمانت،
سومی برای دیدن لبانت،
و بعد تاریکی غلیظ برای اینکه به خاطر بسپرم همه را
زمانی که تو را در میان بازوانم گرفته ام.

ژاک پره ور
****************************
بوسه بر پیشانی، شوربختی را می سترد
بر پیشانی ات بوسه می زنم
بوسه بر چشمان، بی خوابی را می زداید
بر چشمانت بوسه می رنم
بوسه بر لبها، ژرفترین عطش ها را سیراب می کند
بر لبانت بوسه می زنم
بوسه بر سر، خاطره ها را می روبد
بر سرت بوسه می زنم.

مارینا تسوتایوا

1940167.JPG

سلام!

چشمه ء شعر شاعر عزیز شاعرانه ها بازجوشیده:

چقدر دست تو با دست من محبت کرد
و انحنای لبت بوسه را رعایت کرد

... غزل به روی لبت شادمانه می رقصید
و هرکسی که شنید از بهار صحبت کرد

منتظر باشید.

... و این هم آخرین قسمت از ترجمه شعر "سه زن" . ممنون از دوستانی که این ترجمه را پیگیری و منو از نظراتشون بهره مند کردند.

" سه زن"
سروده ء سیلویا پلات
برگردان: گلاره جمشیدی

قسمت آخر

صدای سوم:

نیمروزی گرم در چمنزاران،
گلهای آلاله، سست از گرما
و دلدادگان
می گذرند و می گذرند
سیاه و مسطح،
مثل سایه ها ؛
چه زیباست بی ضمیمه گی!
مثل سبزه تنهایم ،
چه را از دست داده ام ؟!
آیا هرگزخواهمش یافت،
هرآن چیز که هست؟

قوها رفته اند.
رودخانه هنوز به یاد دارد
که چقدر سپید بودند.
پس از آنها
با تمام وجودش می کوشد،
شکلهاشان را
در تکه ابری می یابد.

چیست
این پرنده که فریاد می کشد ،
با چنین اندوهی در صداش؟
می گوید :
من جوانم،
چون همیشه.
چه را از دست داده ام ؟!

صدای دوم:

در خانه ام،
زیر نور چراغ.
یعد از ظهر کش می آید.
پیراهن ابریشمی ام را می دوزم.
همسرم کتاب می خواند.
نور،
به چه زیبایی ،
در بر می گیرد این اشیاء را.

یک جور مه در هوای بهاریست.
مه ای که پارکها را،
مجسمه های کوچک را
در بر می گیرد،
با رنگی صورتی ،
انگار لطافت بیدار شده است ،
لطافتی که از پا ننشست،
چیزی شفابخش.

منتظر می مانم و درد می کشم.
به گمانم شفا یافته ام.
کارهای زیادی ست برای انجام دادن.
دستهایم می توانند
تور را
به زیبایی بر این پارچه بدوزند.
همسرم می تواند
کتاب را
ورق بزند و ورق بزند.
حالا با هم هستیم،
در خانه،
پس از ساعتها .
این تنها زمان است
که روی دستهامان کشیده می شود.
تنها زمان است و
ماده نیست.

ممکن است
خیابانها ناگهان مچاله شوند،
اما من
دوباره بازگشته ام ،
از سقوطی طولانی،
و خود را در بستر می یابم.
در امان،
روی تشک،
با دستهای قد کشیده در برابر سقوط .

من
خویش را باز می یابم.
من
سایه نیستم ،
گرچه اینجا سایه ای هست
که از پاهایم آغاز می شود.
من
یک همسرم.
شهر منتظر می ماند و درد می کشد.
سبزه های کوچک،
از میان سنگها رخنه می کنند
و با زندگی سبز می شوند.

پایان

Posted by گلاره at April 28, 2006 02:37 PM
Comments

سلام ! شعرهاي همه عالي ! مثل هميشه ابي ابي !

Posted by: ميثم يوسفي at April 28, 2006 04:15 PM

سلام خوبی؟ مثل همیشه روان و دلنشین .

Posted by: شایسته at April 28, 2006 07:34 PM

سلام و من هم ممنونم از حضور گرمتان و از وبلاگ زيباي شما ...

Posted by: حميد at April 28, 2006 07:48 PM

سلام.......خوبی بزرگوار.خوشحالم...دنبال کردم سه زن رو و سیلویا پلات رو........پایدار باشید

Posted by: بوتیمار at April 28, 2006 10:02 PM

سلام. خيلي پر احساس و زيبا.تبريك ميگم . اولين داستانمو نوشتم. ممنون ميشم سر بزنيد. با اجازتون لينكتون ميكنم. پايدار باشيد

Posted by: شيشه لاجوردي at April 29, 2006 01:06 AM

سلام بزرگوار! دو كار اول مرا به ياد كتاب مقدس مي اندازد. ترجمه هاي خوبي بودند. برقرار باشيد.

Posted by: آرش عليزاده at April 29, 2006 06:48 AM

سلام گلاره جان !اشعار زیبایی انتخاب کردید ...کاش اگر فرصت کردید باز هم از سیلویا پلات شعر ترجمه کنید ..من دنبال کتاب شعر این شاعر گشتم ولی پیدا نکردم!!- تا به حال ترجمه نشده!!یا اینجا نیست !؟؟ ..
شاد باشی نازنین

Posted by: sahra at April 30, 2006 07:11 PM

دوست ارجمند و استاد خوبم سلام.. خسته نباشید ممنونم از این که به وبلاگ من که در واقع دفتر مشق ام برای یادگیری زبان فرانسه هست سر می زنید و مرا سرافراز می فرمایید همچنین خسته نباشید برای ترجمه زیبا و سلیس و روانتان از سیلویا پلات...و این شعر زیبای "پره ور" و تسوتایوا....
و همچنین ترجمه زیبا و دلنشین شما را از "صبحانه " پره ور خوندم و بسیار لذت بردم و آموختم و همواره از شما می آموزم و در انتظار ترجمه ها و آثار جدیدتان هستم. موفق ،تندرست وپایدار باشید.

Posted by: قنبری at May 1, 2006 08:50 AM

سلام/به روزم/سربزن و منتظر نظر شما/ممنون

Posted by: حسین دیلم کتولی at May 1, 2006 12:53 PM

سلام گلاره جان سبک کارت در نوع خودش بی نظیره واقعا بهت تبریک می گم عزیزم / اگه یادت باشه درباره ترجمه شعر قبلا مزاحمت شدم و شما هم لطف کردی و من رو راهنمایی کردی گلاره جان چند تا سوال دارم یکی اینکه اگر حمل بر فضولی نباشه می تونم با شما بیشتر آشنا بشم یعنی مدرک تحصیلیتون و سن و خلاصه همچین مشخصاتی از شما رو بدونم / و یکی دیگه اینکه شما این شعرها رو برای ترجمه چطور و از کجا گیر میارید اگه لطف کنی در این رابطه هم کمکم کنی ممنون میشم البته من فقط علاقه و پشتکار رو می تونم بگم و گرنه دست به قلم نیستم ولی واقعا برام مهمه حتی یک اثر رو هم اگه بتونم خوب روش کار کنم / گلاره جان بازم رو کمکت حساب می کنم / واقعا از آقای عذیری ممنونم که باعث آشنایی من با دنیای قشنگ شما شد / منتظرتون هستم بی نهایت ممنونم /

Posted by: لاله at May 1, 2006 05:40 PM

سلام به روزم با يه مثنوي .ميخونم بر ميگردم واسه نظر.

Posted by: روجا صداقتي at May 3, 2006 10:11 PM

سلام
در بار گاه شعر شما بار یافتم
دل را درین بهشت گرفتار یافتم
با این که چهره های مجازی ندیدنیست
شادم ازین که فرصت دیدار یافتم

Posted by: محمد روحانی ( نجوا کاشانی) at May 4, 2006 10:43 PM

**********************************************************
گلاره جون سلام........
انتخابت در شعرها همچون اسمت زیبا میباشد .......
من برگشتم پس آغاز دوباره مرا همراه باشيد زيرا که در تنهايی برای من راهی نيست جز خاموشی ...... با عاشقانه ها در انتظارم .....

**********************************************************

Posted by: badjens at May 6, 2006 02:23 AM

سلام . خوبين ؟ استفاده كرديم . دستتون درد نكنه . استاد خوبند ؟ سلام ما رو برسونين خدمت شون ... يا عشق !

Posted by: عليرضا بديع at May 6, 2006 03:57 PM

سلام ....وبلاگه شما خیلی قشنگه......مطالبشم خوب بود....خوشحال می شم به من هم سر بزنی.....موفق باشی

Posted by: mohammad at May 7, 2006 01:09 PM

سلام گلاره جان. خوبی مهربان. چقدر این شعر ها جان دارند (یا بهتر است بگویم با ترجمه خوبت جان یافته اند). شعر مارینا چه لطیف بود. سلام برسان. شاد باشی.

Posted by: سیما at May 9, 2006 06:48 AM

well done! you write well. ی یی. ی.

Posted by: minoo at May 9, 2006 07:05 AM

بوئیدنت و بوسیدنت کم چیزی نیست وقتی تو آنهمه خوبی و او اینهمه خوبی را می فهمد.
سلام بانوی مهربانیها.

Posted by: Leila at May 10, 2006 01:35 PM

سلام خانومي ؟ أقاي دكتر خوب هستن؟ سلام ما رو برسونين

Posted by: نيكو at May 13, 2006 08:09 AM

خيلي ...خيلي ....خيلي ....خيلي زيبا ..مخصوصا با موزيك سايتت ... از لئونارد كوهن بود ؟ از كدوم آلبومش ؟ ..گفتين شعراي شاعراي عرب رو همسرتون ترجمه ميكنن ؟

Posted by: منوچهر سابق ! at May 14, 2006 07:42 PM

سلام گلاره جان من همچنان منتظر میلت هستم

Posted by: لاله at May 14, 2006 08:33 PM

با سلام
واقعا خوب بود لذت بردم

.
.
.

جدی نیست
اما
وقتی مُردم
اطرافتان راخوب نگاه کنید
شاید از شعری بشنوید که دارد
دنبال ِ صاحبش می گردد.

لينکتان اضافه شد .دوست داشتيد لينکم را اضافه کنيد . در ضمن باچند شعر از خودمان و رضا بروسان و الدوز شادلو به روزيم . منتظريم .

Posted by: آبان صابری at May 16, 2006 12:22 AM

گرد این بام و کبوترخانه من....من با یک غزل به روزم.حتمآسر بزنید.
سبز مایل به آبی باشید.
همین!!

Posted by: سعید رضادوست at May 17, 2006 01:52 PM

سلام به دکتر وبانوی خوب ...با کار ی برای یدالله رویایی ویک رباعی به روزم...سربزن ممنون

Posted by: حسین دیلم کتولی at May 18, 2006 03:41 AM

سلام ممنون از وبلاگ خیلی زیبا ومفیدت مطالب خوبی در وبلاگت داری من وبلاگ شما رو از طریق وبلاگ ××رقص پروانه ها××پیدا کردم و خوشحل میشم که به وبلاگ من هم سری بزنید و نظر خودتون رو در مورد وبلاگم بگین و در صورت تمایل شما ما هم دیگر رو لینک کنیم و تبادل لینک کنیم .
من که شما رو لینک کردم و از لویگوی شما استفاده کردم

باز هم ممنون

به امید دیدار
××××××××××××××××××××موسیقیدانان×××××××××××××××××××

Posted by: حمیدرضا آفریده at May 19, 2006 03:36 PM

سلام و سپاس ، زیبا بود
به روز گشت گلستان برای گل چيدن
غنيمت است ، گل روی آشنا ديدن

Posted by: محمد روحانی ( نجوا کاشانی) at May 20, 2006 07:25 PM

سلام عزيزم!
دارم با دهان باز مي خندم به روزگار.
با كار جديدي به روزم.

Posted by: جواد كليدري at May 24, 2006 06:50 AM

سلام عزيزم!
دارم با دهان باز مي خندم به روزگار.
با كار جديدي به روزم.

Posted by: جواد كليدري at May 24, 2006 06:51 AM

سلام بر بانوي مهربان نارنجهاي طلايي!
چشمه شعر شما و شاعرتان هميشه جوشان! ممنون بابت ترجمه ها

Posted by: تبسم at May 24, 2006 10:44 AM

جگرتو برم منو یادت میاد؟

Posted by: Mahvash at May 28, 2006 05:57 AM

کجائی بانو ...؟ کمیابی ؟

Posted by: سیب سرخ at May 29, 2006 08:35 PM

سلان دوست عزیزم خوبی؟ وبلاگ باغ شقایق و دیدم خیلی زیبا بود . خیلی برام جالب بود. مرسی. سلام برسون.

Posted by: شایسته at May 30, 2006 11:07 AM

از شعرها، عکس ها و موسیقی وبلاگت لذت بردم.
امیدوارم شعرها، عکس ها و موسیقی زندگیت همیشه گی ات کنند.

Posted by: لیلا at May 30, 2006 09:31 PM

سلام خانم
باز هم مثل همیشه نوشته های قشنگی رو ارائه دادی
نوشته های که به دل میشینه
آقا دکتر چطورند؟
امیدوارم که در کنار هم تو این شهر غریب خوب و خوش و خرم باشید
بابت جمعه گذشته هم مجددا عذر خواهی من رو بپذیرید
خوب قسمت ما اینجوری دیگه
سلام برسونید
مرسی / دوستدار هر دویتون / محسنی

Posted by: محسنی at June 2, 2006 11:06 AM

جذاب ودلربا بود هر چند من خيلي از شعر به اين سبك خوشم نميادو
از شعراي خوبت سايت رفيق مارو هم بهر ه مند كن. ممنون

Posted by: قلي at June 5, 2006 09:40 AM

سلام
منتظرم

Posted by: مسلم at June 10, 2006 09:56 PM

سلام خانوم جمشيدي بسيار زيبا ترجمه كرده ايد و شعرها هم بسيار زيبا است كمتر پيش مي ايد يك اثر ترجمه اي بتواند اثر گذار باشد و لي اين اثار نشان از مترجمي دارد كه شاعر است و شعر ها را حس كرده است خوشحال ميشوم به من هم سربزنيد و در باره شعرهام نظر بديد البته با اجازه من شما را لينك كرده ام

Posted by: مسعود at June 13, 2006 11:07 AM

سلام ... متن زيبايی بود ...خوشحال میشم به باران دلتنگی منم سر بزنی ...
تشويقها پايان مي پذيرد..........مدالها را گردوغبار فرا مي گيرد..............و برنده ها خيلي زود فراموش مي شوند.............
ولي اکنون ببين آيا به خاطر مي آوري :نام سه معلمي که در پيشرفت تحصيلي تو نقش موثري داشته اند،سه نفر از دوستانت که
در زمان احتياج به تو کمک کرده اند ،يا انسانها يي که احساس خاص و زيبايي را در قلب تو به وجود آورده اند،يا اسم پنج نفر
از کساني که مايل هستي اوقات فراغت خود را با آنها بگذراني.
جواب دادن خيلي بي دردسر و راحت است ،..نيست؟
کساني که به زندگي تو معنا بخشيده اند ،جزو مشهورترين و بالا ترين افراد دنيا نيستند؛ آنها ثروت زيادي ندارند يا مدال و جايزهً
مهمي به دست نياورده اند؛ولي...........آنها کساني هستند که نگران تواند واز تو مراقبت مي کنند؛کساني که مهم نيست چگونه؛
ولي در کنار تو مي ما نند...
مدتي دربارهً آن فکر کن..........زندگي خيلي کوتاه است........و تو ؛در کدام ليست از کساني که نام بردم هستي؟آيا مي داني؟

Posted by: مرتضي(باران دلتنگي) at June 13, 2006 05:20 PM

salam siamak borazjani hastam be man ham sar bezanid . esmetan mare parte salha ghabl mikonad . salhaii ke dar goorestanha donbale nimeye gomshodeh am migashtam . salhaye bad amma be yad mandani . aan zamaanha ba goori be naame gelaare doost shodam . oon mare shaer kard .
aarezoomande didare shoma va albatte movafaghiatetan
Siamak- borazjani

Posted by: siamak borazjani at June 17, 2006 12:33 AM

سلام دوست گرامی...ممنونم از اینکه به ما سر زدید و همچنین خوشحالم که داستان "مردگان" را خواندید این داستان را بخاطر تمرین ترجمه از فرانسه به فارسی برگرداندم دیدم که جالب هست در وبلاگ گذاشتم من هر ماه یکی دو داستان را صرف یادگیری و تمرین ترجمه از زبان انگلیسی یا فرانسه به فارسی ترجمه می کردم و بعد از ترجمه کنار می گذاشتم اما الان سعی می کنم در وبلاگ پست کنم اما در مورد نگرانی شما در باره "عشق " من هم با شما موافقم داستان شاید بیانگر نگرش بد بینانه دو موپاسان باشد . قطعا انسانهای خوب و مقید به اخلاق و انسانیت و عشق و معنویت هم هستند هر چند تعداد آنها زیاد نیست بقول مولانا " گر نبودی عشق بفسردی این جهان".
where it not for love the world would be frozen
باز هم ممنونم از این که لحظاتی از وقتتان را صرف خواندن ترجمه این جانب کرد ید داستان بعدی را سعی می کنم چنین بدبینانه نباشد و به شما هم تقدیم ش خواهم کرد ....راستی خانم جمشیدی مدتی است که " به روز " نشدیدی ؟ امیدوارم باز هم فعالتر از پیش بشوید ..با احترام و ارادت

Posted by: قنبری at June 18, 2006 06:29 AM

سلام مجدد...
were it not for love the world would be frozen !
صحیح است ترجمه همان شعر "مولانا" :
گر نبودی عشق بفسردی این جهان
که همین عنوان و شعر مولانا را یکی از خوانندگان مشهور غربی خوانده
و از پر فروش ترین البومهای موسیقی شده است
خدا حافظ

Posted by: قنبری at June 18, 2006 06:35 AM

نه مرادم
نه مریدم
نه پیامم
نه کلامم
نه سلامم
نه علیکم
نه سپیدم
نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
نه انگونه که گفتند و شنیدی

نه سمائم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته وبردهﺀ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم نه فرستادهﺀ پیرم

نه به هر خانقه و مسجدومیخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
این سخن را من از امروز نگفتم... ننوشتم

بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم
حقیقت نه به رنگ است و نه بو
نه به های است و نه هو
نه به این است و نه ان
نه به جام است و سبو
کر به این نکته رسیدی به تو سر بسته و در پرده بگویم
تا کسی نشنود این راز گهر بار جهان را........
انچه گفتند و سرودند
تو ﺁنی

خود تو جان جهانی
گر نهانی و عیانی
تو ندانی که خود ان نقطه عشقی

تو اسرار نهانی
همه جا تو
نه یک جای و نه یک پای
همه ای
با همه ای
همهمه ای
تو سکوتی
تو خود باغ بهشتی
تو به خود امده از فلسفه چون و چرایی

به تو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی وبیدار شدی
در همه افلاک بزرگی.... نه که جزیی
تو جون در اندام سبویی
خود اویی
به خود ﺁی
تا به در خانهﺀمتروکه هر کس ننشینی و به جز روشنی شعشعه پرتو خود هیج نبینی
و گل وصل بچینی.

Posted by: at June 19, 2006 09:03 AM

گلاره مثل همیشه بودنت دلگرمیه حتی اگه به همین اندازه مهربون باشی و همش بیای ببینمت.LOL

Posted by: نفیسه at June 19, 2006 09:11 AM

راستی متن بالایی من بودم ولی از نوع مخفی هه هه

Posted by: نفیسه at June 19, 2006 09:14 AM