همه خفتند و من ِ دلشده را خواب نبرد
همه شب دیده ی من بر فلک استاره شمرد
خوابم از دیده چنان رفت که هرگز ناید
خوابِ من زهر فراق تو بنوشید و بمرد!
چه شود گر ز ملاقات دوایی سازی؟
خسته ای را که دل و دیده به دست تو سپرد؟
گر شدم خاکِ رهِ عشق مرا خُرد نبین!
آنکه کوبد درِ وصل تو کجا باشد خُرد؟
آستینم ز گهرهای نهانی پر دار
آستینی که بسی اشک از این دیده سترد!
دل آواره اگر از کرَمت باز آید
قصه ی شب بود و قرص مه و اشتر و کُرد...
"مولانا"
سلام!
امروز می خواهم از یک پدیده بنویسم! پدیده ای که خیلی اتفاقی این روزها کشفش کرده ام و هنوز گیج و مسحورش هستم:
یک خواننده ی مکزیکی به نام :“Chavela Vargas” !
اولین بار که صدایش را در فیلم زیبای "فریدا" شنیدم درد عمیقی که در لحن صدا و بیان و ادای کلمات و نوع موسیقی اش بود متعجبم کرد... در اینترنت تنها یکی دو کارش را پیدا کردم که لینکشان در اینجا و اینجاست.

بی شک در مواجه با موسیقی او با احساسی "متفاوت" روبرو می شوید. او "خاص" است. همین.
متن زیر ترجمه ی کوتاهی است درباره ی او:
چابلا ورگاس اگر در آمریکا متولد می شد، امروز یقینا با لحن زنده ی صدایش، درد و عشق صریح و زخم آلود آوازش و با حسی ناشی از تنهایی عمیق نمایانش، یک از خوانندگان مشهور سبک بلوز بود. اما به خاطرداشتن لهجه ی هندی ، آوازهایش را به زبان اسپانیایی می خواند. او زنی کوچک اندام و 77 ساله است که پس از گذر از فرازها و نشیبهای یک زندگی سرسختانه، چند سال قبل با قدرت صوتی و روحی باور نکردنی به صحنه بازگشت.
او با آوازش زمزمه می کند، فریاد می کشد، التماس می کند، استغاثه می کند، هق هق می کند و احساسات خود را بروز می دهد. او تمام این کارها را انجام می دهد بی آنکه باعث ایجاد خنده شود. چرا که این، همان زندگی اوست.
عبارت chavelazo، برای تجربه کردن احساسات همراه با یکدیگر ، برخاسته از نام اوست و از این داستان کوتاه ناشی می شود:
زمانی که دوست او " آملیتا" که با زاپاتا می جنگید در سن صد سالگی مرد، شولا و خدمتگزارش، پشت میز نشستند و همراه هم گریستند و تکیلا نوشیدند و باز گریستند و... : " وقتی مساله ی بغرنجی وجود ندارد، تنها کمی فکر می کنم . من همیشه باید به خاطر چیزی گریه کنم. درست همانطور که " گاردل" می گوید:" من بخشی از قلبم را در هرچیزی جا میگذارم."
ایزابل ورگاس لیزانو در 17 آوریل 1919 در دهکده ای کوچک در سواحل اقیانوس آرام به دنیا آمد. سه سال تمام از بیماری فلج اطفال رنج برد. در سن 6 سالگی پدرش به او یاد داد که چگونه تفنگ دردست بگیرد چرا که در آن کشور پس از انقلاب شورش های فراوانی درمی گرفت.
بین سالهای 1952 و 1955 آواز خواندن را آغاز کرد. در مدت زمانی حدود بیست سال او بدل به یک افسانه ی مکزیکی شد. کنسرتهای فراوانی همراه با " ژوزه آلفردو ژیمنه" مشهورترین خواننده ی مکزیکی برپا کرد.
دیدارش از کوبا دو سال به طول انجامید. او از آنجا آهنگی آورد که از آن پس سرود همیشگی اش شد: " لا ماکارنا" با ترانه ای از" آبفونرو کامین" که تقریبا تنها آهنگی است که خودش موسیقی آنرا ساخت. این آهنگ یک بولرو است با حالتی اروتیک و پرحس که سرود عشق های ممنوعه نیز بود و بیش از همه سرود جنگجویان و پارتیزان ها. هرچند تمایلی به دوستی با پارتیزان ها نداشت: "ما در یک اندوه جهانی زندگی می کنیم. یک طرف پارتیزان ها، یک طرف لاابالی گری، یک سو مذهب، جنگ، وحشت. در تمام دنیا صلح نادیده گرفته شده ست... وقتی که من می توانم صلح را در روح خود بیابم، چرا دنیا نمی تواند ؟"
چندی پیش شاعری جوان از او خواسته بود که به کوبا برود و آخرین آرزوی او را که آواز خواندن چابلا بر سر مزارش بود برآورده کند.
در سالهای زندگی شیفته وارش بارها به خواندن برای " فریدا کالو" (زن نقاش مشهور مکزیکی) و " دیه گو ریوه را" (نقاش و همسر فریدا) پرداخت. " فریدا کالو" (1954-1907) به دنبال نشانی از یک مکزیکی خالص و اصیل بود و به آوازهای چوپانی او علاقه بسیار داشت. آوازهایی مالیخولیایی درباره ی عزلت و تنهایی مطلق و سرود روحانی یآسی آرام. چابلا در فیلمی که بعدها از زندگی فریدا ساخته شد {و من توصیه می کنم حتما آنرا ببینید! } قطعه ای را به زیبایی تمام اجرا کرده است.

او با پابلو پیکاسو، گارسیا مارکز و آگوستین لارا (آهنگساز مکزیکی) دوستی عمیقی داشته و دارد.
در سال 1990، یک کارگردان بزرگ آلمانی او را راضی ساخت به بازی در فیلم " گریه ی سنگ" در نقش یک زن هندی. یک سال بعد "پدرو آلمادووار" کارگردان اسپانیایی، در چند فیلم خود از او و آهنگهایش بهره گرفت.
در 1992 پس از بیست سال دوباره به اسپانیا بازگشت و در دانشگاه مادرید به صورت افتخاری به تدریس پرداخت.
یک سال بعد توسط یک ناشر اسپانیایی پس از مدتها دوباره به استودیوی ضبط رفت و چنانکه خود مفتخرانه می گوید تنها در یک روز دو سی دی ضبط کرد.
چابلا ورگاس کنسرت های بسیاری در اسپانیا برپا کرده است و در بین مخاطبانش جوانان شگفت زده ی بسیاری حضور داشتند. چابلا آمده بود تا بگوید: " من دوباره در آغوش شما جان گرفتم و با اشک شادمانی شما را بدرود می گویم. "
او می گوید: " من هفتاد و پنج قرن سن دارم، من یک انسان عادی نیستم، همیشه چنین بوده ام، از دوران جوانی... من هرگز آنچه را مردم از من خواسته اند انجام نداده ام.
در سن من کسی به آینده نمی اندیشد، نه به عنوان یک هنرمند و نه شخصی عادی. در زندگی من نه دیروزی ست و نه فردایی. تنها اینجا و حالا! زمان من حالا است و من با سنم در هماهنگی کامل ام. نمی ترسم، نه از مردن، نه از زیستن و نه از هیچ چیز دیگر."
******
گلاره
همه خفتند و منِ دلشده را خواب نبرد
همه شب دیده ی من بر فلک استاره شمرد
. . . .
مرسی
تکه ای قشنگ از مولانا خیلی خوب انتخاب دکردی
باز از مولانا بزار
ممنونم
شعر یعنی مولانا و مولانا یعنی جنون ! مطالب بعدیتون هم خیلی خوب بود گلاره جان !
Posted by: میثم یوسفی at June 20, 2006 11:13 AMسلام گلاره
شعرات وا قعا قشنگن
سلام وقت بخير از اينكه سرزديد متشكرم و خوشحال ميشم بازهم بيائيد صمنا بي تعارف بايد بگم كه وبلاگ شما براي من جز ان دسته از وبلاگهاست كه هر روز به ان سر ميزنم چرا كه از اين نوع مطالب خوشم مي ايد كارهاي جالبي را ترجمه ميكنيد و من از انها استفاده خواهم كرد به اميد موفقيت هميشگي شما
Posted by: مسعود at June 20, 2006 01:48 PMسلام قابل نميدونيد سربزنيد ؟
من بايك غزل بروز كردم بيائيد خوشحال ميشوم
سلام خانم جمشیدی...خسته نباشید
خیلی عالی بود دستتون درد نکند
بقول "هانری ماسه " مولانا آن افتابی است که در شرق طلوع کرد و مغرب زمین هرگز قادر به خلق همتای او نخواهند بود.
همیشه سالم و تندرست و موفق باشید .
سلام خانم جمشیدی...خسته نباشید
خیلی عالی بود دستتون درد نکند
بقول "هانری ماسه " مولانا آن افتابی است که در شرق طلوع کرد و مغرب زمین هرگز قادر به خلق همتای او نخواهند بود.
همیشه سالم و تندرست و موفق باشید .
واي نمي دوني وقتي كامنتت رو ديدم چه حالي شدم هيچ وقت نمي تونم دوران تلخ و شيرين دانشكده فني رو فراموش كنم دلم برات تنگ شده شاد باشي
سلام.خواهر خوبم امید است شما ودکتر بزرگ سلامت وشاد باشید مدتی به خاطر مسافرت خانه خدا دور بودم ودعاگو وحالا نزدیکم واحوالپرس...شما را هیشه شاد می خواهم و شاعر .....زنده باشید
Posted by: حسین دیلم کتولی at June 25, 2006 05:18 PMسلام تشكر ميكنم از اينكه سرزديد من هم از آشنائي با شما و وبلاگتون خوشحالم و از نوشته هاي شما استفاده ميكنم با يك شعر تازه بروز كردم خوشحال ميشم بيائيد دوباره
Posted by: مسعود at June 26, 2006 01:00 PMسلام ، حظَ وافر حاصل آمد ، متشکر
همسايه به روز است و شما راخبری نيست
در خــانــه ی او زمــزمــه ی مختصری نيست
سپاس
پی جوی نوایی جدید بودم.
مولانا
سپاس . بازهم .
سلام دوست عزیز
از آشنایی با شما و وبلاگ وزین شما خوشحالم
با یک غزل کلاسیک بروزم و منتظر حضور سبزتون
یا علی.
aiiiii....chi bud sedash
Posted by: manuchehre sabegh at June 28, 2006 05:54 PMسلام ...با یک سپید ویک غزل به روزم ...سربزن ..ممنون
سلام ...با یک سپید ویک غزل به روزم ...سربزن ..ممنون
salam
moshtaghe neveshtare jadidi az shoma
man ham ba 3 shere jadid be roozam
revagh manzare cheshme man aashyaneye tost
karam nema vo forood aa ke khane khaneye tost
salam
weblog zibaee darin
movafagh vbashin
be manam sar bezanin
استاد ارجمندم سرکار خانم گلاره جمشیدی سلام
ممنونم از اینکه به ما سرزدید با دیدن کامنت شما بسیار خوشحال می شوم
اما ترجمه زیبا و کامل شما را از " bang bang" ملاحظه کردم و خواندم و لذت بردم انصافا ترجمه شما کامل و رسا و با متن اصلی منطق هست اما ترجمه ای که من در وبلاگم بکار برد ه ام از یکی از دوستانم که علاقمند به موسیقی فیلم و آهنگهای خاطر ه انگیز سینما جهان است گرفتم . اگر اجازه بفرمایید من از متن ترجمه شما بجای آن ترجمه ای که در زیر متن انگلیسی و فرانسه گذاشته ام استفاده کنم . راستی گلاره خانم من دوست دارم بدانم که شما از فرانسه ترجمه می کنید یا انگلیسی ؟ یا هر دو ؟ میلونها بار ممنونم از لطفتان... پیروز و شاد و در پناه خداوند بزرگ باشید.
استاد ارجمندم سرکار خانم گلاره جمشیدی سلام
ممنونم از اینکه به ما سرزدید با دیدن کامنت شما بسیار خوشحال می شوم
اما ترجمه زیبا و کامل شما را از " bang bang" ملاحظه کردم و خواندم و لذت بردم انصافا ترجمه شما کامل و رسا و با متن اصلی منطق هست اما ترجمه ای که من در وبلاگم بکار برد ه ام از یکی از دوستانم که علاقمند به موسیقی فیلم و آهنگهای خاطر ه انگیز سینما جهان است گرفتم . اگر اجازه بفرمایید من از متن ترجمه شما بجای آن ترجمه ای که در زیر متن انگلیسی و فرانسه گذاشته ام استفاده کنم . راستی گلاره خانم من دوست دارم بدانم که شما از فرانسه ترجمه می کنید یا انگلیسی ؟ یا هر دو ؟ میلونها بار ممنونم از لطفتان... پیروز و شاد و در پناه خداوند بزرگ باشید.
دوست و سرور گرامی خانم جمشیدی عزیز سلام مجدد
ممنونم از ریز بینی و تیزبینی تان در مورد تفاوت دو تصنیف " bang bang" یکی با اجرای " نانسی سیناترا " و اجرای دوم البته با ورژن فرانسوی " شیلا"
همانطوری که شما مرقوم فرموده اید مورد "شیلا " جزئ " second hand " یا
دست دوم یا اجرای مجدد هست که تغیراتی در ورژن اصلی داده شده و کلماتی اضافه شده است مثلا در ورژن فرانسوی تصیف اشاره شده به بازی
" ژاندارم و دزد بازی " در حالی که در ورژن " سیناترا " اشاره ای به آن نشده است در واقع اجرائ " شیلا " همان باز سازی شده " سیناترا " است . ممنونم از تذکرات و راهنمایی های تان . امیدوارم همواره نقطه نظرات صائبتون را از من دریغ نفرمایید من هم در پروسه یادگیری و تقویت زبان فرانسه هستم این وبلاگ هم در واقع دفتر مشق من برای یادگیری زبان فرانسه هست که به کمک شما نیاز دارم اما دوست خوبم من مایل بودم بدانم که از فرانسه ترجمه می فرمایید یا انگلیسی ؟ یا هر دو ؟ و اما یک داستان دیگر از فرانسه به فارسی بر گرداند ه ام در پست بعدی منتشر می کنم نقد و نظر و راهنمایی لطفا فراموش نشود . یک تصنیف هم هست که زیبا و دلنشین از "الن باریر "من سعی کردم ترجمه کنم اما ترجمه روان و دلنشین نشد در فرصت بعد من خدمتتان تقدیم می کنم هم گوش کنید که قابل شنیدن هست هم در صورت امکان ترجمه... با میلیاردها درود و سپاس
خدمت شما.....خدا نگهدارتان باد
بي تو هر لحظه مرا بيم فرو ريختن است ..همچو شهري كه به روي گسل زلزله هاست...
با سلام خدمت دوستان عزيز وبلاگي .... بلاگ ترانه ي ما زير نظر مهدي موسوي بعد از يك وقفه ي طولاني در به روز شدن امروز با شعري سپيد پذيراي شما دوستان ميباشد ... اميدوارم با نقد ها و نظرات سازنده ي شما عزيزان و ياوران هميشگي بلاگ ترانه ي ما اين بلاگ به انجام وظيفه بپردازد ...لطفا نقد فراموش نشود .... با تشكر ارادتمند شما ... ماني محرابي
سلام دوست ارجمندم سرکار خانم جمشیدی ...
خسته نباشید ....عذر تقصیر از تاخیر ...من در مسافرت کوتاهی بودم
همین باعث شد دیر خدمتتان عرض سلام بکنم. شانسون یا همان ترانه
و تصنیف خودمان (Ma Vie ) زندگی من با صدای (الن باریر ) را به شما تقدیم
می کنم و داستان کوتاه ترجمه خودم می باشد با دانش اندکم سعی کردم ترجمه قابل قبولی از این داستان کوتاه بکنم به هر حال همین شد که ملاحظه می فرمائید منتظر نقد و نظر شما هستم ... با آرزوی موفقیت
سلام و درود بر شما. دوتا آهنگ را گوش کردم. احساس من هم مثل شما بود. واقعا کشف بود....این کارگردان اسپانیایی هم فیلم های خوبی داره. تا جایی که میدونم من همه فیلم هاشو دیدم. یادم نیومد صدا این خواننده خاص رو شنیده باشم....باید آلبومهاشو پیدا کنم . دوست شما هم خیلی سلام می رسونه!
Posted by: فرهاد at July 8, 2006 01:00 PMdar morede chavela age etelaati khastid baram e mail konin.i m crazy about her
Posted by: atusa at July 9, 2006 12:08 PMسلام. ممنون که سر زدی. هم به وبلاگ و هم به ماهی قرمز.
Posted by: طهوری at July 10, 2006 01:18 PMاین مطلب در کتاب
"روی ماه خداوند را ببوس"
نوشته ی مصطفی مستوراست. پیشنهاد میکنم این کتاب را بخوانید .
--------------------------------------------------------------
یکی از مکالمات خداوند و موسی :
ای پسر عمران ! هر گاه بنده ای مرا بخواند ،
آن چنان به سخن او گوش می سپرم که گویی بنده ای جز او ندارم
اما شگفتا که بنده ام همه را چنان می خواند که گویی همه خدای اویند جز من ! .
--------------------------------------------------------------
سلام
هدیه ای بود برای آشنایی
از وبلاگ من دیدن کنید و نظر دهید ممنونم