سلام!
چند شعر کوتاه از " FRED ALPI " که به نظرم خیلی ساده و دلنشین اند:
برگردان از فرانسه
ترجمه : گلاره جمشیدی
| Penser |
Penser
Penser
Penser
Penser
Penser que je ne vais plus penser
Penser que je ne vais plus penser
A toi
Penser que je ne vais plus penser à toi
C'est encore penser
A toi
Laisse-moi
Laisse-moi
Laisse-moi
Laisse-moi
Laisse-moi par conséquent ne plus penser
Laisse-moi par conséquent ne plus penser
Que je ne vais plus penser
Laisse-moi par conséquent
Ne plus penser
Que je ne vais plus penser
A toi
"فکر کردن"
فکر کردن
فکر کردن
فکر کردن
فکر کردن
فکر کردن به اینکه دیگه فکر نکنم،
فکر کردن به اینکه دیگه فکر نکنم،
به
تو!
فکر کردن به اینکه من دیگه بهت فکر نکنم
باز هم فکر کردن
به توست!
راحتم بذار
راحتم بذار
راحتم بذار
راحتم بذار
پس راحتم بذار که دیگه فکر نکنم،
پس راحتم بذار که دیگه فکر نکنم،
که من دیگه فکر نکنم،
راحتم بذار پس
که دیگه فکر نکنم
که من دیگه فکر نکنم
به
تو!
*****************
| C'est le moment |
"حالا وقتشه"
حالا وقتشه که خاموش کنم
این سیگار رو،
حالا وقتشه که خالی کنم
این لیوان رو،
حالا وقتشه که تموم کنم
این روز رو،
که چندان بهتر از روزای قبل
شروع نشده.
یه شروع بد
و یه پایان بد،
با تحلیل بردن من
با خفه کردن من
با به آتیش کشیدن من
با سوزوندن من
با روشن کردن من...
... روشن کردن،
حالا وقتشه که روشن کنم
یه سیگار رو،
حالا وقتشه که پر کنم
یه لیوان رو،
حالا وقتشه که شروع کنم
یه شب رو،
که هنوز شروع نشده
که دوباره شروع نشده
مثل شبهای قبل
با یه شروع بد
و به پایان بد،
با دلداری دادن من
با تسلی دادن من
با آروم کردن من
با خاموش کردن من...
... خاموش کردن
حالا وقتشه که خاموش کنم
این سیگار رو،
حالا وقتشه که خالی کنم
این لیوان رو،
حالا وقتشه که تموم کنم
این روز رو،
که چندان بهتر از روزای قبل
شروع نشده.
یه شروع بد
و یه پایان بد،
با تحلیل بردن من
با خفه کردن من
با به آتیش کشیدن من
با سوزوندن من
با روشن کردن من...
... روشن کردن،
وقتشه که روشن کنم
یه سیگار رو،
حالا وقتشه که پر کنم
یه لیوان رو،
حالا وقتشه که شروع کنم
یه شب رو،
که هنوز شروع نشده
که دوباره شروع نشده
مثل شبهای قبل
با یه شروع بد
و به پایان بد،
با دلداری دادن من
با تسلی دادن من
با آروم کردن من
با خاموش کردن من...
... خاموش کردن،
حالا وقتشه که خاموش کنم
.
.
.
********************
| Des gens normaux|
"مردم عادی"
مردم عادی دستوراتی را اطاعت می کنند
که توسط مردم عادی ای داده شده
که دستوراتی را اطاعت می کنند
که داده شده تا اینکه
مردم عادی
دستورات مردم عادی را اطاعت کنند!!!
دستورات را انجام می دهند، مردم عادی.
با بهتی آرام
و خونی سرد و در جریان،
با آگاهی از وظایفشان.
تسلیم را آموخته اند، مردم عادی.
اصل بر خوب انجام دادن کارشان است و
ترک تفکر!
مردمی عادی که
به دستورات گوش می دهند و
به قول ها عمل می کنند!
حال آنکه تخیل نیاز است و تفکر!
و نیز عدم اطاعت!
آشوب و درهم برهمی
آرزوی من است!
لعنت بر قدرت!
قدرت بوی گند مرگ می دهد!
پس زنده باد،
زنده باد،
هرج و مرج!
********
گلاره
من .. من چقدر دوست دارم دیگه مدتی اصلا فکر نکنم. به هیچ چیزی فکر نکنم. چقدر خوب می شد ! چقدر !
Posted by: میثم یوسفی at July 12, 2006 09:28 PMسلام. خواندم و لذت بردم . دست مریزاد. من هم با غزلی به روزم و منتظر. یاعلی
Posted by: حبیب at July 13, 2006 03:05 AMسلام عزیزم . ممنون که به کلبه ی مجازی من سر می زنی . هنوز خاطره ی مهربان شما را در یاد داریم . به آقای دکتر هم سلام برسانید . راستی ترجمه ی زیبایی بود...
Posted by: نیکو at July 13, 2006 11:53 PMاین آخری خیلی جالب بود... دستاتون طلا بانو.
Posted by: Leila at July 14, 2006 01:10 PMعزیزم خیلی ساده و دلنشین بودن :) منم دارم تازگی ها فرانسه یاد می گیرم عاشقش شدم موسیقیش شعرهاش و همه!
Posted by: پریا کشفی at July 14, 2006 01:22 PMsalam.vaqean az in ke hozore sabzetoon ro dar weblogemoon didam khoshhal shodam.kheili vaqt bood be in ja naymade boodam.ama alan daram az in webloge ziba ba matalebe jaleb lezat mibaram.va ja dare ke azz shoma be tashakor konam.payande bashid.
Posted by: hossein at July 14, 2006 01:41 PM استاد گرامی سلام.....خسته نباشید
زیبا و خواندنی هستند طبق معمول با ترجمه شیوا وسلیس
شما . امیدوارم که همواره با نوشته ها و ترجمه های دلنشین
ما را مستفیض بگردانید شاد و تندرست باشید خدا حافظ
از وقتي به وب تو و سمرا سر مي زنم دوباره به دنياي نوشته هاي صميمي دوران دانشگاه و شعر برگشتم و اين حس تلخ و شيريني برام داره بازه هم به من سر بن دوست صميمي و قديمي
Posted by: روزگار نو at July 15, 2006 12:46 PMدوست عزیز و روشن فکر از ترجمه هاتون و همینطور حسن انتخابتون همیشه لذت بردم و میبرم. بسیار ممنونم که همچنان به وبلاگ من سر میزنید. همیشه چیزهای فراموش شده ای هستند که به کلام نمیان. شاید برای رها شدن از چیز متعفنی بنام قدرت باید دانش سکوت را آموخت یا دست بکار سرودن شعرهای بی کلام شد یا شاید وقتی اب زلالی پیدا نیست باید تشنه ماند. مثل اینکه راست گفته اند که:
آب کم جو تشنگی آور به دست
تا بجوشد آبت ار بالا و پست.
هوا دار همیشگی ذوق هنری شما باقی خواهم ماند.
هذیان و کابوس . این ضرباهنگ پر تلاطم چه دلشوره ای به دل میاره . اما شعر سوم چیز دیگری ست اشاره مستقیم به عصیان . دو شعر نخستین را بیشتر دوست می دارم . سپاس که ترجمه کردی و ما رو هم شریک لذت خواندن ش.
Posted by: گل تن at July 16, 2006 09:57 AMتو معرکه ای...می دونستی؟
Posted by: حدیث at July 16, 2006 06:14 PMسلام مجدد خدمت شما سرکار خانم جمشیدی ...متشکرم از لطف شما دوست گرامی ... اما امیدوارم چنین پر کار شوید زود به زود " به روز " شوید و چنین اشعار جالب و زیبایی را به فارسی برگردانید تا ما استفاده کنیم درج متن زبان اصلی اشعار هم کار بجایی است اما در مورد تفکر این شاید ویژگی منحصر بفرد انسانها گرچه یک گوهر ارزشمندی هست و دست آوردهای بشری حاصل" تفکر " و "متفکرین " است اما من یک جمله از " البرت کامو" دیدم زیر یک پوستر از " کامو " نقل نقولی از او نوشته بودند که من یاد داشت کردم اما الان پیدا نکردم به این مضمون :
" شروع به تفکر و اندیشیدن ،شروع به تحلیل رفتن است"
اما من لینک داستانهای کوتاهی را خدمت شما تقدیم می کنم که گاهی به
به آزمون طبع ترجمه داستان کوتاه بپردازید در ترجمه هر داستان کوتاه مترجم
چند ین لغت جدید یاد می گیرد و باعث غنی شدن باصطلاح دایره لغوی مترجم می شود: http://www.brindilles.net/contes/article.php3?id_article=671
البته اگرفرصت کردید یک داستان دو یا سه صفحه ای را ترجمه می کنید که بعد از ترجمه 20 تا 30 داستان کوتاه بیش از هزار لغت جدید به گنجینه لغویتان افزوده می شود. http://ourworld.compuserve.com/homepages/bib_lisieux/maupas.htm
موفق و تندرست و شاد باشید
salam. kheili khoshhalam ke baz be inja miam.hala ke ta inja umadam bayad begam ke mohsen.online ham up shod.khoshhal misham sar bezanid.nazar ham yadetoon nare.bye
Posted by: hossein at July 20, 2006 01:40 PMسلام
ترجمه هاتون زیبا هستن و خوندنی
موفق باشید
چه شعرهای فوقالعادهای و چه ترجمهی خواندنیای (فرانسه نمیدانم، اما فارسیاش که لذتبخش بود بسیار). ممنون و دستمریزاد و خسته نباشید./حالا وقتشه، عجیب شعر خطرناکی بود. مثل سرخوردن روی تپهی برفی که شاید آخرش دره هم باشد. فقط با تلاش زیاد میشد رها کرد وسوسهی تا صبح تکرار کردنش را! / من هم بسیار خوشحالم از آشنائی. اینجا برایم آشنا بود و یادم آمد یکبار به دنبال کورساکف به اینجا رسیده بودم و صدای دلانگیز کوهن هم بود، محشر!
سپاسگزارتان هستم که سرزدید (و خیلی ممنونم به خاطر لینک) و ممنون به خاطر کامنت خوبتان.
راستش به نظر من که شاید همیشه، مدام، خوشبختی ما وابسته به دیگران است. مثل همان خوشبختی که تا تائید نشود، خوشبختی نیست. خوشبختی جنینی، که به اخم و لبخند دیگری (دیگران عزیزمان به خصوص/و حتی عجیب آنکه، گاهی غریبهها!) وابسته است. شاید ما شادی را در دیگران نمیجوئیم. فکر کنم گاهی، شادی ما دیگری میشود. شادی دیگری را میجوئیم. (باز هم جنینی!). به گمانم، ما هرچه تنهاتر میشویم، بیشتر در جستجوی دیگرانی میافتیم که همهی دنیایمان بشوند و خوشبختیمان هم به وجود آنها، رفتار آنها وابسته میشود. اگر خوشبختی، چیزی شبیه حس ِ خوبِ بودن باشد.
باز هم بسیار سپاسگزار آن همه لطفتان هستم و خیلی خوشحالم که نوشتهام برایتان جذاب بوده :)
آرزو میکنم سرخوش باشید و پیروز.
سلام.................خوبی خانم جمشیدی................ الحق که کارای جالبی بود.............. کار دومی رو بیشتر خوشم اومد............ اومدم سر بزنم نگی اینطرفا نمیاد..................پایدار باشید
Posted by: بوتیمار at July 25, 2006 12:13 AMخانم ها وآقايان شماداريدآخربازي ساموئل بكت رامي بينيد /لطفا نيم خيزشويدوبراي ورودناما جعفري به بازي دست بزنيد
Posted by: ناما جعفري at July 26, 2006 05:28 PMسلام و عرض ادب. دستتون درست....
Posted by: فرهاد at July 26, 2006 08:52 PMسلام....
بسيار جالب بود....لذت برديم....مثل هميشه قشنگ و جذاب.....شما هم دير آپ ميكنيد؟؟؟
با يه داستانك به روزم.....
پايدار باشيد
شوق مهتابي جاده هم هنوز
سكته هاي قدم هامون را
ملامت ميكنه
گلهاي شب بوي توي باغچه ها
نفس هاش و با تو قسمت ميكنه
منجوقاي آبي و فيروزه اي
خودش و به آب و آتش ميزنه
داره فرياد ميزنه
چه كسي ميخواد كه قسمت بكنه
مهرباني را ميان لحظه ها
سلام دوست ارجمند و فاضلم سرکار خانم جمشیدی....
خوشحالم که ترجمه نارسای من مورد توجه تون قرار گرفته است و این نظر لطف شما هست همانطور که مرقوم فرموده اید داستان های دوموپاسا اکثر حامل پیامهای اخلاقی و انسانی هستند و من هم در حد توانایی اندکم جسارت ترجمه اثار این نویسنده را به خودم می دهم البته من فرهنگی هستم و اوقات فراغت زیادی دارم ناچار دیواری کوتاهتر از " دومو پاسان " را پیدا نکرده ام امیدوارم شما هم به کمک من بشتابید و به ترجمه اثار این نویسنده که بالغ بر سیصد داستان کوتاه است بپردازیم من البته شاید حدود سی اثر دموپاسان را برای تمرین ترجمه به فارسی برگرداندهام که الان گاهی به تناوب یکی از آن ها را وبلاگ پست می کنم. امیدوارم کاستی ها را بر من ببخشید اما شانسون Elle était si jolie را تقدیم شما کردم که علاقمند به شانسونهای فرانسوی هستید و روی شانسون هم می خواستم بنویسم تقدیم به دوست گرامی خانم جمشیدی .چون اجازه نداشتم این کار رو نکردم من همان تاثیری را که از شنیدن آثار و صدای استاد شجریان دارم شنیدن شانسونهای فرانسوی هم همان حس و حال روحی و معنوی و آرامش را در من ایجاد می کنند ضمن اینکه در درک بیشتر زبان فرانسه به من کمک می کنند اما در مورد ترجمه شانسون " او چنان زیبا بود " یک ترجمه ای از این شانسون کرد ه ام که بیشتر نثر هست تا شعر ... خوشحال خواهم شد که شما که شاعر هستید و اشعار بیگانه را سلیس و روان و موزن ترجمه می کنید اگر ترجمه کردید در اختیار من بگزارید تا در زیر ورژن فرانسوی با نام خودش شما منتشر کنم . اما برداشت من از شانسون....
" او چنان زیبا بود"
او چنان زیبا بود که من جرات نکردم او را دوست بدارم
او چنان زیبا بود که من نتوانستم او را فراموش کنم
او چنان زیبا بود که وقتی باد او را با خود برد
بطرز اعجاب انگیزی گریخت و باد به من گفت.
.............................................
.............................................
شاد و سربلند و تندرست باشید
بهارم باش
بيفشان زلف و آتش بر جان زن
نمك بر روي اين زخم نهان زن
نگارا پرده از رخسار بر گير
بهارم باش و آتش بر خزان زن
سلام.يه وبلاگ جديد ساختم كه اينجا معرفيش كردم.اميد وارم بتونم اينو هم مثل وبلاگ قديميم محسن آنلاين(www.mohsenonline.mihanblog.com) پر محتوا بسازمش.خوشحال ميشم نظرات شما عزيزان رو در جهت بهبود فلسفه ساده بخونم.پس به ايد ديدار در كلبه ي درويشي خودمون.يا علي.
گلارهی گرامی، بسیار سپاسگزار آن همه لطف شما هستم.
خیلی خوشحالم که نوشتههایم برای شما خواندنی بوده و باز ممنونم.
آرزو میکنم سرخوش باشید و پیروز.
سلام
وديگر كسي به هيچ چيز نيانديشيد
شعر اول بسيار زيبا بود و شعر اخر هم همينطور خوشحال ميشم به من سربزنيد راستي با اجازه من شما را در ليست معرفي وبلاگهاي موفق در هفته نامه بهارستان بوشهر قرار داره ام و در شماره بعد در باره شما مفصل خواهم نوشت
سلام خانوم جمشيدي من نياز به يك سري مشخصات مشخصات شما دارم مثلا اينكه چندوقته ترجمه ميكنيد مدرك تحصيلي و يك بيوگرافي كوچك اگر ممكنه اين ها را تا ساعت 12 امروز به دست من برسانيد يا ميل كنيد لطفا يا كامنت بگزاريد ضمنا من نميدونم چطور هفته نامه رو بهتون برسونم شما هرطور بفرمائيد من انجام وضيفه ميكنم با تشكر مسعود
Posted by: مسعود at August 3, 2006 10:40 AMشعر دوم رو دوست داشتم....شاد باشی
Posted by: لیلی at August 5, 2006 11:35 PMدر شعر من دختري با گيسوي آتش گرفته
آنقدر رقصيده كه بيتها بوي آتش گرفته
به روزم . قدمتون به چشم
سلام .....بااحترام به شما دعوت به خواندن می شويد به روزم باکاری جديد...ممنون
Posted by: حسين ديلم كتولي at August 8, 2006 10:32 PMسلام گلاره جان. دست مریزاد. خسته نباشی.
Posted by: سیما at August 9, 2006 07:18 AMسلام خانوم جمشيدي معرفي وبلاگ شما انشاالله براي هفته اينده در نوبت چاپ قرار گرفت ولي نمي دونم چطور هفته نامه را برايتان بفرستم شما راهنمائي بفرمائيد من انجام ميدهم
Posted by: مسعود at August 9, 2006 12:31 PMسلام خوبی نوشتت خیلی قشنگ بود
امیدوارم هر جا که هستی خوب و خوش باشی قربونت برم [زبان]
شعر را تنها بايد گفت
يار را تنها بايد ديد
تا در پس اين پنجرهها
کسي نباشد براي نمک پاشي زخمانت
سلام ،
میلاد مولود کعبه ،
و روز پدر مبارک باد
چشم انتظار نقد و نگاهم به راهتان
گر بگذرید ، جان به فدای نگاهتان
سلام خانوم جمشيدي از لطفتون متشكرم حتما هفته نامه رو براتون پست ميكنم خوشحال مي شوم بتونم به شما خدمتي كرده باشم ضمنا از اعتماد شما سپاس گذارم با ارزوي موفقيت براي شما
مسعود