سلام!
شوپن؟
آره. شوپن! شوپن كيه؟! شوپن، شوپن است. همين. فردريك شوپن. مهم نيست كجاييه. مهم نيست كي اومده و كي رفته. مهم اينه كه او شوپن بود و از اين قبيل شوپن ها در تاريخ تنها يك بار به عمل مي آيد و بس. خيلي چيزها مي خواستم در موردش بنويسم... اما نمي شه. يعني فايده اي هم نداره. شوپن را فقط بايد شنيد، شنيد و باز شنيد....... شوپن راه مي دهد... اگر بخواهي راه مي دهد و مي گذارد بفهمي اش. و بعد وقتي گوش دادي، خوبِ خوب كه گوش دادي، اونوقت يه چيزي آروم آروم ميآد و مي شينه يه جايي از روح آدم كه كسي نميدونه كجاي روح آدمه.... ساده است... ترس نداره... لازم نيست چندان هم حرفه اي باشي... تنها كافيه خودتو بسپري دستش و باهاش بري...
شوپن شاعر بود. اما شعر نمي گفت، شعر مي نواخت.
شوپن پيانيست بود... پيانو مي زد... پيانو مي نوشيد، پيانو مي خنديد، پيانو مي گريست... پيانو عاشق بود... پيانو زيست.
قبلا كمي در موردش اينجا نوشته ام. حالا فقط مي خوام در مورد يكي از كارهاي او بنويسم. اين قطعه كه يك قطعه ي كاملا جنون زده است، عجيب نيست اگر اسم قالبش "نكتورن" باشد. نكتورن يعني ماليخولياي شبانه. قالبي است براي قطعاتي كه حالات جنون شبانه را به تصوير مي كشند و شوپن تنها استاد مسلم ساخت چنين قطعاتي است.
هنري فينك در مورد نكتورن هاي شوپن مي گويد: مندلسون در «روياي نيمه شب تابستان» و وبر در «اوبرون»، به ما گوشه چشمي از «سرزمين روياها» نشان داده اند. اما نكتورن هاي شوپن عملا ما را به آنجا مي برند و در اوهامي غوطه ورمان مي كنند به مراتب دلنشين تر ازخيالات و الهامات يك افيون زده!

شوپن علاوه بر والسها، اتودها، مازوركاها، پلونزها، بالادها و ...، 20 نكتورن نوشت.
اين يك نكتورن- كه من فراوان دوستش دارم- ، شماره اوپوس ندارد و تنها با اين اسم شناخته مي شود:
Posthumous. يعني: متولد شده پس از مرگ پدر (درمورد طفل) , منتشر شده پس از مرگ نويسنده.
Nocturne in C-sharp minor op. posth. (نكتورن در دو ديز مينور). با شکوه است و در عین حال نام « فلاکت زده و مفلس» روی آن گذاشته اند. آرام است ولی ویرانگر.
چيز ديگري نمي توانم بگويم جز اينكه هر بار نواختن يا شنيدن اين اثر براي من تا مدتي حسي غريب به همراه دارد.
براي ديدن اجراي اين قطعه و شنيدن آن اين سايت را ببينيد.
سه اجراي مختلف صوتي هم اينجا و اينجا و اينجا ست.
**********
گلاره
درود. استفاده کردیم گلاره بانو . باید بشنوم این قطعه رو. فقط یک سطر به اخر مونده قبل از لینک اولی که دادین یه "به" اضافه س !
Posted by: میثم یوسفی at August 16, 2006 12:29 PMدوست گرامی سرکار خانم جمشیدی سلام..
دستتون درد نکند مطلب زیبا و خواندنی در مورد " شوپن " نوشتید خیلی استفاده کردیم واقعا امثال "شوپن " بندرت تکرار پذیر هستند .و امیدوارم گاه وبیگاه لینک آثار جاودان موسیقی کلاسیک را در میان نوشتهایتان ببینیم
اما در مور ترجمه شعر Elle était si jolie خیلی زحمت افتادید قطعا ترجمه شما شیوا و خواندنی هست اگر زحمت ارسال ترجمه را کشیدید حتما استفاده خواهم کرد از فرصت استفاده کنم و ترجمه ای از یکی از داستانها فرانسوی را تقدیمتان کنم امیدوارم که کمی و کستی های ترجمه را که کم هم نیست بر من ببخشید . صرفا یک تمرین ترجمه و تلاشی برای یادگیری بیشتر است . شاد و سر بلند باشید.
تن ِ آن مرغ ، كه سرشار زفرياد نسيم - بر سرشاخ بهاري ميزيست - و سرودش همه آوايي تسلايي بود - و عبورش ازباد عودت مرغ سليماني بود ، و صدايش به مه خوبترين ، نابترين مردم مرسل ميماند - همه موسيقي شبهاي من است . سلام مثل اينكه بايد شما رو خانم خانم جمشيدي خطاب كنم ... مطالب زير رو اگر زود تر مي خوندم حتمن مطلب متفاوتي مينوشتم . زيبا بود . همين
Posted by: نيما كيانمهر at August 19, 2006 12:58 AMحق با شماست! کاملا حق با شماست! شوپن شوپن است! هر چند دلم میخواهد بگویم جادوگر هم است، بزرگ است، یگانه است... کسی که از لیست کبیر گرفته تا ما را مسخ کرده، شیفته کرده، مجنون کرده... گاهی دلم میخواهد بپرستمش! واقعا یک نابغهی بیبدیل. (اسمش هم که میآید کنترلم را از دست میدهم!!!) و نکتورنهایش هم... واقعا فینک حق مطلب را ادا کرده (از خاطر نمیروند حتی با یک بار شنیدن. دلانگیزند. به غایت دلانگیز...) همین الآن دارم به همین نکتورنی که گذاشتهاید گوش میدهم. بینظیر است. مرسی (Op.9 No.2 in E flat major هم انصافا جادوئی است).
خلاصه اینکه از خواندن یادداشتتان پرشورتان واقعا به وجد آمدم. ممنون (و نیمهشبی افتادم به نکتورن گوش کردن، کاری که بی هیچ بهانهای میتواند تا خود صبح آدم را بیدار نگه دارد!!!). (راستی! والس ملانکولیک چایکوفسکی را حتما شنیدهاید. آن قطعه هم به گمانم در توصیف مالیخولیا بینظیر است. نشده بشنومش و از خود بیخود نشوم.)
بسیار بسیار ممنون به خاطر یادداشت خوبتان. سرخوش باشید و پیروز امیدوارم.
salam.modati ast az shoma bi khabar boodam . dar weblogam chand sher ast nazar dahid khoshhal misham
Posted by: siamak at August 21, 2006 11:54 PMبه به چه عجب نوشتی!
من همیشه آرزو داشتم پیانو بنوازم...حالا که نمی شه پس تو بنواز من گوش بدم ;)
قربانت
سمیرا
گلاره عزيزم سلام اميدوارم هم تو و هم سيامك مهربان خوبه خوب باشيد ما _ من و مهدي _ خوبيم خوبتر از هر روزي كه مي توونستم در روياهام به اون فكر كنم دلم براتوون خيلي تنگ شده، در مورد روزنامه براي ديدن خود روزنامه از سايت گويا دات كام وارد شو gooya.com به لينك همشهري برو ما خودمون هم هنوز نفهميديم صيغه همشهري آنلاين چيه بيشتري ها شاكي هستن اما خوب...
شاد باشي
salam ... yeki az gheteate akharesh ke dar film e pianist ham estefade shod ro kheili man doos daram ... fek konam part 20omesh bashe
Posted by: bahman at September 2, 2006 10:44 PMسلام استاد ارجمندم خانم جمشیدی
امیدوارم همیشه شاد تاشید
چشم به محض برگشتن از مسافرت مطالب جدید و ناقابلم را تقدیم
استاد گرامی ام خواهم کرد
فعلا شما را به خدا می س÷ادم
سلام از دامنه های بینالود به اهالی زمین.با یک غزل به روزم.حتمآسر بزنید.
سبز مایل به آبی باشید.
همین!!
سلام گلاره جان شما و گلاب جون هیچ وقت فراموش نمی شین حتی اگه درس و مشق شروع بشه .هر وقت که با هم حرف می زنیم اون چهره ای که ازت از دور دیدم یادمه که خیلی آروم و مهربون بود .همین الانم همون چهره جلوی چشامه .لحن این پستت و خیلی دوست داشتم .مخصوصا اون قسمتهایی که نوشتی او شاعر نبود شعر می نواخت و.... اون آهنگ و هم الان می رم بشنوم .....
Posted by: شایسته at September 12, 2006 07:31 PM