October 18, 2006

چهارشنبه- 26 مهرماه 1385

سلام!
کتاب "در قند هندوانه"، زیباست و ظریف. اول متن زیر را که یک بخش کوچک و بسیار جالب از کتاب هست، بخونین :

"نام ِ من"

" به گمانم تا حدی کنجکاوی تا بدانی چه کسی هستم، اما یکی از آنهایی ام که نام ثابتی ندارد. نامم به تو بستگی دارد. فقط هرجور که به ذهنت می رسد صدایم کن.
هروقت درباره ی چیزی که مدتها پیش اتفاق افتاده فکر می کنی، کسی از تو سوال می پرسد و تو جوابش را نمی دانی: این نام من است.
شاید بارانِ خیلی شدیدی می بارید: نام من این است.
یا اینکه کسی از تو خواست کاری انجام بدهی. تو انجامش دادی. بعد او بهت گفت که اشتباه انجامش دادی-" برای این اشتباه متاسفم"- و مجبور می شوی کارِ دیگری بکنی: نام من این است.
شاید بازی ای بوده که وقتی بچه بودی می کردی یا وقتی پیر بودی و روی یک صندلی کنار پنجره نشسته بودی همین طوری چیزی به فکرت رسید: این نام من است.
یا در جایی که راه می رفتی چیزی به فکرت رسید. جایی که سراسر گُل بود: این نام من است.
شاید به یک رودخانه خیره شدی. در کنارت کسی بود که دوستت داشت. چیزی نمانده بود که لمست کند. می توانستی حسش کنی قبل از آنکه رخ دهد. بعد رخ داد: این نام من است.
یا شنیدی که کسی از فاصله ای دور فریاد می زند. صدایش تقریبا یک بازتاب بود: این نام من است.
شاید در بستر دراز کشیده بودی، تقریبا در دالان خواب بودی و به چیزی خندیدی، با خودت جوکی گفتی، بهترین راهِ پایان بخشیدن به روز: این نام من است.
یا داشتی چیز خوبی می خوردی و در یک لحظه فراموش کردی چه می خورده ای، اما هنوز می خوردی، می دانستی که خوب بود: این نام من است.
شاید حول و حوش نیمه شب بود و آتش مثل یک زنگ در درونِ اجاق به صدا درآمد: این نام من است.
یا وقتی آن دختر چیزی به تو گفت که حالت بد شد. می توانست این حرفها را به کسی دیگر گفته باشد، هر کسی که با مشکلاتش بیشتر آشنا بود: این نام من است.
شاید آن ماهی قزل آلا به داخل آبگیر آمد، اما عرض رودخانه فقط هشت اینچ بود، ماه می تابید و مزارع هندوانه به گونه ای ناجور سرخ بودند و تاریک و انگار ماه از هر بوته ای بالا می آمد: این نام من است."
"در قند هندوانه" (In watermelon sugar) - نوشته ریچارد براتیگان- ترجمه مهدی نوید
2.JPG
***
... حالا فکر نمی کنین ما هم از این نامها زیاد داریم؟.... نام شما چیه؟! نام من چیه؟ نام من... فکر کنم اینجوری باشه:

اینجا، سر ِ کار، پشت میزم نشسته ام و دلم برای دریا و عطر پاییز و بوی گوشماهی ها تنگ شده: این نام من است!
دلم یک لیوان چای داغ با کیک دارچینی می خواد: این نام من است!
دیشب حسابی بارون اومد، امروز صبح که از خونه بیرون زدم قبل از هرچیز بوی بارونِ دیشب بهم سلام کرد: این نام من است!
هوای گلاب دره زده به سرم: این نام من است!
چند روز پیش تعطیل بود، نشستیم با هم صبح تا شب یه عالم فیلم خوب دیدیم، تو خوشحال بودی: این نام من است!
بعضی روزا همین طور الکی بی حوصله ام. احتیاج به یه چیز ساده و کوچیک دارم که حالمو خوب کنه: تو زنگ می زنی... : این نام من است.
خیلی هوس توت فرنگی کرده بودم، نگشتم جایی چون مطمئن بودم گیرم نمی آد: این نام من است!
موهامو کوتاه کنم، کوتاه نکنم، کوتاه کنم، کوتاه نکنم،... : این نام من است!
دوست دارم یه بوته گیاه وحشی بودم کنار پیچ یه رودخونه: این نام من است!
Je bosion quell que chose que je ne le sais pas! C'est mon prénom!
سه ساعت و نیم مونده برم خونه: این نام من است!
عطر ریحان بهتره یا رازیانه؟ بوی کاج یا کندر؟... : این نام من است!
توی تقویمم نوشته: 211 روز از سال گذشته، 154 روز مونده به پایانِ سال... بوی عید نمی آد؟! : این نام من است!
...
تو خوبی! : این نام من است!


(در ضمن این وبلاگ پنج ساله شد.البته این نام من نیست،فقط یک جملهء خبری ست!)

********
گلاره

Posted by گلاره at October 18, 2006 12:37 PM
Comments

دوست دارم یه بوته گیاه وحشی بودم کنار پیچ یه رودخونه: این نام من است!
این نامت چه آرامشی داره... خیلی خوب بود این نوشتت. میرم کتابو بخرم

Posted by: paria at October 18, 2006 01:19 PM

دوست ارجمند م سرکار خانم گلاره جمشیدی سلام
ممنونم از لطف تان ... از مطلب جد یدیتان لذت بردم همیشه سالم و تندرست و موفق باشید.

Posted by: قنبری at October 18, 2006 08:57 PM

از نوشته ها و ترجمه هايتان لذت بردم.

Posted by: ziya- az zendegi at October 18, 2006 10:25 PM

سلام گلاره جان!
پاییز، زیر بارونخوش می گذره؟

Posted by: فاطمه at October 18, 2006 11:05 PM

بالاخره گلاره خودش نوشت !!!
این هم نام من است !!!!

Posted by: سمیرا at October 19, 2006 03:01 PM

سلام
زیبا بود و بی پیرایه .حیف که گاهی نامها بار آدمی را بر دوش می کشند . از دیدار این بلاگ خرسندم . مستدام باشید . هر دو .

Posted by: احمد شاکری at October 19, 2006 10:38 PM

نام من هم جنگل مه آلودی است که ما وسطش آتیش روشن کرده بودیم و امیر حسین سه تار می زد و باران پودری می اومد و سیامک الفبای بارانش را می خواند.نام من جایی است که اینجا نیست....

Posted by: فرهاد at October 20, 2006 04:24 AM

سلام
.
نام تو چيست؟
غوغای رودخانه‌ی هم‌سايگی‌ست
وقتی به شيب دره
سرازير می‌شود ...
...
.
(پنج‌سالگی اين خانه مبارک. آرزو می‌کنم به تماشای پنجاه سالگی و پانصد سالگی شادمانگی‌ها در اين خانه بنشينيم!)

Posted by: حميد at October 20, 2006 04:31 AM

سلام دوست جان . یلی زیبا بود چه کتابی چه کتابی دقیقا از همان کتابها که من دوست دارم .الان من سردم است و انگار هیچ وقت....(این نام من است )

Posted by: شایسته at October 20, 2006 11:00 AM

مي خرم ! مي خرم كتابو/ حتما مي خرم كتابو. ممنون كه باعث شدي بخرم .بخرمكتابو. حتما بخرم كتابو !

Posted by: ميثم يوسفي at October 20, 2006 02:57 PM

توي پرانتزه مبارك مي تونه باشه !

Posted by: ميثم يوسفي at October 20, 2006 02:58 PM


باورت میشه دنبال یکی می گشتم که مث من خوشش بیاد از ین کتاب؟...آره خوب!چرا باورت نشه؟:)

Posted by: حدیث at October 21, 2006 05:57 PM

مبارک باشه تولدش. من خوبم بانو.دلم خیلی براتون تنگ شده. از تنبلی و بی معرفتیمه! می دونم! خودم قبول دارم!

Posted by: لیلی at October 24, 2006 02:12 PM

من همين يك نفس از جرعه‌ي جانم باقيست
آخرين جرعه‌ي اين جام تهي را تو بنوش
شاعر كوچه، شاه ماهي حوض كوچيكم شده. به نوشيدن آخرين جرعه‌ي اين جام مهمانيد....

Posted by: آب و كاشي at October 30, 2006 11:59 AM

عزیز دلم , من تب دارم تو هذیون میگی؟! البته منظورم تب عشقه نگران نشی یا!

Posted by: مهوش at October 31, 2006 04:46 AM

سلام... ممنون برای معرفی «در قند هندوانه». ترجمه‌هاتان را خواندم و لذت بردم. پنج سالگیِ وبلاگ‌تان را هم تبریک می‌گویم.

Posted by: مهدی نوید at November 1, 2006 02:29 AM

سلام ...

Posted by: خورشيد at November 2, 2006 11:29 PM

سلام! دستمان نه به کتاب می رسد نه به شما! اما از شوخی گذشته لذت بردم و ممنونم از معرفی. دلتنگ حضورتان هستیم. به امید دیدار.

Posted by: حسن علیشیری at November 7, 2006 08:27 AM

Je l'aime pas,je l'adore,c'est mon pre'nom! :)

جالب بود. موفق باشيد.

Posted by: Mona at November 7, 2006 06:35 PM

سلام قشنگ بود.تولد وبلاگتم مبارکه.به منم سر بزن.

Posted by: پلنگ زخمی at November 7, 2006 10:32 PM

صداي عباس كيقبادي توي حوض كوچيكم پيچيده. به خوندن شنيدن ميهمانيد....

Posted by: آب و كاشي at November 12, 2006 03:53 PM

اولین بار است که وبلاگ شما را باز میکنم و به همین دلیل یک تذکری درباره ترجمه شعر "Des gens normaux" عرض کنم: آنارشیسم به معنای "هرج و مرج طلبی" نیست که شما آنارشی را "هرج و مرج" ترجمه کرده اید قربان! بلکه به معنی "سروری ستیزی" است. البته نویسنده های خنگ و خل کتابهای درسی یک چیزهایی نوشته بودند اما شما به عنوان مترجم که نباید روی کتابهای مدرسه حساب کنید!
از این ایراد که بگذریم حسن ترجمه شما روانی شعرها بود و یک عیب دیگر اینکه شعرها محاوره نبودند که شما خودمانی ترجمه کرده بودیدشان!

در ضمن اگر آدرس سایتهایی که احیانا متون اصلی شعرها و داستانهای فرانسوی را منتشر میکنند معرفی کنید ممنون می شوم.

Posted by: ... at November 17, 2006 06:25 AM

سلام ،
ما نيز به روزيم و مريض از سر ِ طنزيم
شايد به عيادت شما خوب شديم

Posted by: محمد روحانی ( نجوا کاشانی ) at November 20, 2006 12:53 AM

: اين قصه مال توست، بيا، قهرمان من!
كاري بكن، چقدر به ميدان نيامدن؟
با چند تا ماهي نقره‌اي ... منتظرم كه يه سنگريزه توي حوضم بندازين و پر از موجش كنين....

Posted by: آب و كاشي at November 23, 2006 12:27 PM

salam khanome jamshidi fekr mikoni m a ham digaro mishnasim??

Posted by: jamshidi at November 26, 2006 11:23 PM

سلام گلاره جان، اينو يه بلاگ ديگه هم معرفي کرده بود راستش من ازش خوشم نيومد. به آقاي دکتر هم سلام برسونيد.

Posted by: Leila at December 3, 2006 02:05 PM

دو جفت ماهي كوچك، دو تا نر اخمو....
حوض فيروزه‌اي كوچيكم ، قاب دوتا ماهي‌نارنجي شده. چشم انتظار قلاب‌هاي ابريشمي‌تون...
به روزم

Posted by: آب و كاشي at December 4, 2006 12:43 PM

خيلي خوب بود. نمي دانستم هر كسي ممكن است اين همه نام داشته باشد. غافلگيرم كردي!

Posted by: amir at December 6, 2006 09:57 AM

به به سلام
تولد تولد تولد وبلاگتون با چقدر تاخیر مبارک؟؟؟!!!!!!!
ولی این نام من نبودا
هما این نام من است
چفتتون رو دوست دارم این نام من است
امیدوارم همیشه باهم حال کنین و شاد باشین این نام من است
.
.
.
نامهای من خیلی زیاد
می ترسم قاطی کنین بعد که من دیدی عجیب غریب صدا کنی.
راستی ترجمه هات رو تو ماهنامه شعر خوندم ایول خیلی باحال بود
خوش بگذره

Posted by: Homa at December 8, 2006 05:36 PM

هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
شاد باشید

Posted by: مهدي کمالی at December 13, 2006 10:08 PM

وبلاگ منو بستند
قلب منو بشکستند
انگار که خطا گفتم
والا رو هوا گفتم
دیگه توی این خونه
http://1322.persianblog.com
شعرامو کی می خونه؟
میگن که غم انگیزه
مثل فصل پائیزه
باور ندارن منهم
گاهی میشوم بی غم
دوست داری بیا ببین
قول میدم نشم غمگین

Posted by: مهوش نوابی at December 17, 2006 05:42 PM

سلام...انتخاب جالبی بود. نخوانده ام و انگار باید بخوانمش دوست جونم! مرسی . تولد وبلاگ هم مبارک !

Posted by: سیب سرخ at December 17, 2006 08:11 PM

یه روز یه نفر سر زده وارد شد .... گفت تو یه روح وحشی زیر چهره آرومت داری !!! اسم من شد .... آلاله وحشی ....

Posted by: .*آلاله*. at December 22, 2006 06:15 PM