سلام!
ترجمه ء شعر « یه معجزه برای صبحانه » اثر الیزابت بیشاپ، به اضافه ی زندگینامه ی کوتاهی از او، تقدیم به شما:
الیزابت بیشاپ (Elizabeth Bishop) ، فوریه 1911 در ایالت ماساچوست به دنیا آمد. پدرش قبل از اولین سال تولد او از دنیا رفت و مادرش از بیماریهای روحی فراوانی رنج می برد و اغلب در بیمارستان بستری بود. بنابراین الیزابت بیشتر دوران کودکی اش را با مادربزرگش گذراند. در مورد دوران کودکی اش می گوید: «بستگانم برای آسایش من بسیار تلاش می کردند. شش ساله بودم که به شدت بیمار شدم و برای زندگی نزد خاله ی پیرم در بوستون رفتم. او که هیچ فرزندی نداشت خود را تماما وقف من کرد. من همیشه به نوعی یک میهمان بوده ام و هنوز هم چنین احساسی دارم.»

گرچه عمیقا به آهنگسازی و نواختن پیانو علاقه داشت، اما خواندن انگلیسی را انتخاب کرد:« ناچار بودم ماهی یکبار در جمع پیانو بنوازم. این کار مرا به وحشت می انداخت و بیمار می کرد. تنها یک بار پیانو اجرا کردم و پس از آن نواختن را ترک کردم. چون نمی توانستم اجرا در جمع را تحمل کنم. سال بعد خواندن انگلیسی را آغاز کردم.»
بیشاپ به شدت تحت تاثیر «مارین مور» بود و هم او بود که الیزابت را از رفتن به مدرسه ی پزشکی منصرف نمود و با دنیای شعر آشنا نمود.
بیشاپ به شاعر اندیشه های جغرافیایی معروف است. اولین شعر در نخستین کتابش، «نقشه» نام دارد. او بسیار سفر می کرد و در شهرها و کشورهای مختلفی ساکن شد. توصیف بسیاری از این شهرها و کشورها در اشعارش آمده است.
در سال 1946 اولین جایزه ی شعری خود را دریافت کرد. سپس نخستین کتابش با نام « شمال و جنوب» در هزار نسخه به چاپ رسید.
هنگامی که در برزیل زندگی می کرد توانست به خاطر مجموعه اشعارش ( شمال و جنوب، بهار سرد) برنده ی جایزه ی ادبی پولیتزر و پس از آن موفق به کسب جوایز دیگری نظیر جایزه ی کتاب ملی برای مجموعه ی «سوالات سفر» و جایزه ی دوره ای منتقدین کتاب ملی و ... گردد. او نخستین آمریکایی و اولین زنی بود که برنده ی جایزه ی کتابهای خارجی برای ادبیات شد.
علاوه بر این، کتابهای بسیاری را از زبان برزیلی ترجمه و چاپ نمود.
او ششم اکتبر 1979 درگذشت. مجموعه ی کامل اشعارش در سال1983 به چاپ رسید. یکی از شاعران معاصرش( رابرت لوول) در مورد او می گوید: « زیبایی به تکامل در تمام اشعار بیشاپ وجود دارد. گمان نمی کنم هیچ کسی چشمانی بهتر از او داشته باشد، چشمانی که چیزها را می بیند و ذهنی در ورای چشمها که به یاد می آورد.»
یک تذکر در مورد برگردان : اصل انگلیسی شعر «معجزه ای برای صبحانه» چنان که می بینید زبان عامیانه ندارد – هر چند تفاوتهای عامیانه نویسی و زبان رسمی در انگلیسی برخلاف زبان فارسی خیلی برجسته نیست - اما به سبب نوع روایت ، خصوصیات راوی و نیز حس روایی شعر بعد از چند بار بازنویسی ترجمه ، بهتر دیدم که از لحن عامیانه برای بازسرایی استفاده کنم که هر چند چندان وفادار به متن نیست اما به گمان من حس و حرف شاعر و روح شاعرانه اثر را بهتر منتقل می کند .

« یه معجزه برای صبحانه» (شعر اصلی اینجاست)
شاعر: الیزابت بیشاپ
ترجمه: گلاره جمشیدی
ساعت شیش بود و ما منتظر صبحانه
منتظر قهوه و یه تیکه نون صدقه ای
که از اون ایوونِ همیشگی می دادن،
مثل پادشاهای قدیمی
یا مثل یه معجزه.
هوا هنوز تاریک بود
خورشید یه پاشو گذاشته بود
رو یه موج بلند از رودخونه
اولین روشنی روز
تازه رسیده بود
لب رود.
اونقدر سرد بود
که خداخدا می کردیم
قهوه حسابی داغ باشه.
انگار خورشید خیال نداشت گرممون کنه.
آرزو می کردیم
تیکه های نون
هرکدوم یه قرص کامل می شد،
کره مالی شده
با یه معجزه.
ساعت هفت،
یه مَرده،
پا گذاشت تو ایوون.
چند لحظه ای همونجا تنهایی واستاد و
از بالا سر ما رودخونه رو نیگا کرد.
یه خدمتکار هم اومد کمکش
تا برامون معجزه کنه:
یه فنجون قهوه
و یه دونه نون که چند تا تیکه ش کرد.
سرش،
انگاری که بخواد چیزی بگه،
میون ابرا بود،
راسته ی خورشید.
دیوونه بود مَرده؟
مثلا داشت سعی می کرد چی کار کنه،
اون بالا
رو ایوونش؟!
به هرکی یه تیکه نون بیات رسید
که بعضیا با تمسخر
پرتش کردن تو رودخونه،
تو فنجون هم
فقط یه چیکه قهوه بود.
چندتاییمون
واستادیم همونجا،
منتظر یه معجزه.
بگم بعدش چی دیدم؟
معجزه نبود!
یه ویلای قشنگ
درست توی خورشید
یهو سر درآورد!
از لای درهاش
بوی قهوه ی داغ زد بیرون،
جلوش یه ایوون به سبک باروک
از ساروج سفبد
پر از پرنده هایی
که تو مسیر رود لونه کرده بودن!
- تیکه نون رو گرفته بودم جلو یه چشمم و اینا رو دیدم!-
اتاقای بزرگ،
تالارای مرمری.
تیکه نون من، قصرم!
ساخته شده با یه معجزه،
واسه من،
تواین همه سال
با همت حشره ها،
پرنده ها،
رودخونه،
و سنگ.
هر روز،
زیر آفتاب،
موقع خوردن صبحونه،
می شینم رو ایوون،
پاهامو میندازم رو هم،
گالن گالن قهوه سر می کشم.
ما تیکه نون رو به نیش کشیدیم و
قهوه رو فرو دادیم.
یه روزنه از توی رودخانه،
خورشید رو قاپید،
انگاری معجزه
تو یه ایوونِ اشتباهی
اتفاق افتاده بود!
**********
لینک چند ترجمه از من در فصلنامه ء شعر
سلام.مثل همیشه ترجمه تان زیبا و دلنشین است.به حضرت استاد سیامک سلام مخصوص برسانید
Posted by: جلیل صفربیگی at January 7, 2007 04:50 PMسلام با یک ترانه ی ساحلی به روزم.
Posted by: پیام جهانگیری at January 8, 2007 01:36 PMترجمه های روان و خوبی دارید. تبریك می گم. سایر مطالب وبلاگتون هم خوندنی و دقیقه.
موفق باشید
به من هم سر بزنید.
سلام خوبيد ببخشيد با يك دنيا شرمندگي اومدم بخدا هرچيزي بگيد قبول دارم ولي بخدا اينروزا خيلي گرفتارم اما به قولم عمل ميكنم من با يك شعر بروزم بيائيد خوشحال ميشم
Posted by: مسعود at January 9, 2007 11:28 AMسپاس برای ترجمه تان
Posted by: م.س.ت at January 14, 2007 11:55 AMسلام
مرسي كه به ديوارهاي من اومدي. تعبير قشنگي داشتي ؛ ديوارهاي حائل ، ديوارهاي مرز.
nemidonam gelareh jan. mishe dalile fizike barash peyda kard amma mohem nist / merC babate tarjome !
Posted by: میثم یوسفی at January 15, 2007 12:53 PMبانوی گرامی سرکار خانم جمشیدی و دکتر بهرام پرور عزیز
با سلام و عرض ارادت و احترام
در دقایقی که گذشت از مطالب ارزشمند وبلاگ تان نهایت استفاده و لذت را بردم.
همیشه با دوستان شیرازی از مهربانی های شما می گوییم و دلتنگیمان را آرام می بخشیم.
برای تان آرزوی توفیق روز افزون دارم.
چند روزی است سایت سارا شعر را با مصاحبه و ویژه نامه سر کار خانم شیدا محمدی بروز کرده ام.
بی نهایت خوشحال خواهم شد اگر سری بزنید و مرا از نظرات ارجمند خود بهره مند سازید
با سپاس و احترام
محمد حسین بهرامیان
سلام! وبلاگ خوشکلی دارید، به سیامک عزیز هم سلام من و برسونید..
Posted by: صالح دُروند at January 16, 2007 01:23 AMسلام گلاره عزيز.. بسيار لذت بردم.. و ممنون از ترجمه ء خوبت.
همراه بهترين آرزوها.
سلام ،
خيلی زيبا بود ،
.........
همسایه ، دل مرا به دل راه بده
راهی به نگاه اگر چه کوتاه بده
سلام بر بانوی خوب ومهربان ....خسته نباشید اگر سری بزنید وقلمی بفرمایید منت پذیر نظرتان هستم به دکتر بزرگ وخوب هم عرض ارادت وسلام دارم....تا دیداری تازه ....
Posted by: حسین دیلم کتولی at January 19, 2007 01:56 PMسلام بر بانوی خوب ومهربان ....خسته نباشید اگر سری بزنید وقلمی بفرمایید منت پذیر نظرتان هستم به دکتر بزرگ وخوب هم عرض ارادت وسلام دارم....تا دیداری تازه ....
Posted by: حسین دیلم کتولی at January 19, 2007 01:58 PMسلام. مطلب قشنگي بود. البته به لطف ترجمه خوب تو.
Posted by: امیر at January 20, 2007 08:03 PMsalam gelare jan
webloge zibaei dari
esmetonam kheily zibast
ترجمه اتون خیلی قشنگ بود شاید اگر عامیانه نمی نوشتیش بهتر بود، نبود؟ نمیدونم شما استادید به هر حال:)
ممنون برای انرژی ای که مفت و مجانی نصیب ما میکنی امیدوارم ما شعورش رو داشته باشیم.
با سلام خدمت دوست عزیز ...استفاده بردیم ..."دراکولا در بخار اورانیوم " اولین مجموعه ی شعر دیجیتال در سه زبان فارسی انگلیسی و فرانسوی منتشر شد با یک شعر دیجیتال از این مجموعه به روزم ومنتظر حضور شما
Posted by: ali abdali at January 23, 2007 06:41 PMسلام. من خواننده ای عامی و امی هستم و تنها ذکر می کنم چیزهایی که به ذهن کم بینای من رسیده در مورد شعر و ترجمه اش:
1) شعر اصلی مقفاست و ترجمه بی بهره از این موضوع.
2) در این شعر اصلی من هیچ ردی از زبون عامیانه ندیدم - تفاوت زبان عامیانه با زبان عادی در شعر خیلی مشهوده به دلایل فراوون که نمی تونم خیلی ازشون صحبت کنم - و اتفاقآ حس و حال رو شاعر به دقت زیاد در استفاده از کلماتی که از نظر آوایی (در انگلیسی) با هم متفاوتن مسه miracle و crumb خیلی خوب درآورده که به زعم حقیر از دید مترجم پنهون مونده.
3) شعر که blank verse، free verse نیست و یا حتی nursery rhyme نداره که بخواد به این صورت ترجمه بشه. تلقی من اینه که باهاس در ترجمه ی آثار ادبیات انگلیسی کمی با مداقه ی بیشتر عمل کرد و زبان انگلیسی رو ساده نگرفت.
در پناه ایزد یزدان مستدام.
کتاب سر بسته کدام است
چراغ شکسته چیست ؟
تو داری دست خط لرزان دریا را
دوباره می نویسی .
اصلا پیشینیان پروانه نمی دانستند
ارغوان
روشن ترین آواز خداوند است ،
خوابشان رفته ، خوابشان گرفته بود .
بعدی ها هم نمی دانند
در عبور از عیش آب
باید برهنه شوند ،
نمی دانند چطور از برهنه ترین بوسه ها بگذرند
که مادرانشان نفهمند
گل ها به آب داده و
آینه ها از علاقه شکسته اند .
کلمه که کم می آ ورند
می گویند ماه مقصر است !
به روزم
salam khanomi
kheyli ghashang bod merc
khoshhal misham be manam sar bezaniiii
felan
.
.
.
.
.
babye
mity
کار زیبایی بود موفق باشید.
ایام شهادت امام حسین علیه السلام را خدمت شما تسلیت عرض می کنم.
سلام سلام
سالگرد شروع زندگی مشترکتون مبارک.
شمعها رو فوت کن. شمعها رو فوت کن. ها این برای تولد ؟؟؟؟ نیدونم
بهر حال مبارک مبارک
ایشاالله در کنار هم تا آخر عمر شاد و خوش و .....
دیگه بلد نیستم. ازاین دعاها که می کنن.
سما چرا ازاین شکلکا ندارین توی وبتون؟؟؟؟ بهرحال شونصدتا از اون گلها و ماچها
بسه دیگه. بیشتر ازاین خوب نیست.
همیشه شاد باشین .
سلام ...بی مزد بود این که جوابم نمی دهید ......با یک غزل وسپید به روزم ...ممنون
Posted by: حسین دیلم کتولی at February 4, 2007 11:28 PMسلام ...بی مزد بود این که جوابم نمی دهید ......با یک غزل وسپید به روزم ...ممنون
Posted by: حسین دیلم کتولی at February 4, 2007 11:29 PMآه اي ديلماج پيانيست!
دست شما درد نكناد با اين ترجماني كه فرموديد.
دوست ارجمندم سرکار خانم گلاره سلام.
خسته نباشید از ترجمه زیبایتان لذت بردم
امیدوارم که همواره موفق و تندرست باشید فعلاخدا حافظ
salam golam/ matlab ye kam boodare movazeb bash/ http://www.masihcentury21.blogfa.com/ hatman bekhonesh & nazar bedeh
Posted by: amirreza at February 10, 2007 04:37 PMziba bod
Posted by: difoone at February 11, 2007 03:01 AMسلام وعرض ادب به شما ودکتر ارچمند ....خسته نباشید ...
Posted by: حسین دیلم کتولی at March 5, 2007 11:24 PM