سلام!
این روزها مشغول خواندن کتاب « صید قزل آلا در آمریکا» هستم. از کتاب « در قند هندوانه» به بعد حسابی مبهوتِ « ریچارد براتیگان» شده بودم و حالا هم که با این کتاب دوم مدام به عجیب غریب بودن این بشر بیشتر ایمان میارم.
شیفتگی براتیگان به طبیعت روستایی، جنگل، کلبه، نهر و به خصوص ماهی قزل آلا، در تمام داستانها و اشعارش پیداست. بعد از خواندن هر بخش از نوشته هاش یه حس عمیق و شاید یه لبخند درونی ته دل آدم باقی میمونه. خیلی راحت می شه حس کرد که شخصیت اصلی داستانها و اشعارش ، خودش و تنها خودش است... مردی که ساده است و همه چیز را ساده می بیند. در عین حال به عمق همه چیز توجه دارد و از کوچکترین چیزها سرسری عبور نمی کند. به آرامی کشف می کند و کشفش را با تخیل می آمیزد و معجون زیبایی تحویل خواننده می دهد. مردی که قلاب ماهی گیری را به سمت آسمان پرتاب می کند و تماشا می کند که روی ابرها شناور می شود و سر می زند به ستاره ی ناهید. مردی که کتابهایش به شکل یک پیاله اند، مردی که قزل آلاهایش-نماد هرچه که باشند- مهم اند و شاید بیشتر از انسانها می فهمند و احترام دارند. مردی که خیال می کند، خیال خود را حس می کند و حس خود را بسط می دهد تا در همه جا ساری و جاری شود و همگان باورش کنند:
« همه چیز بوی گوسفند می داد. قاصدک ها یکباره بیش تر شکل گوسفند شده بودند تا گل، هر پره شان رنگ پشمی به خود گرفته بود و صدای زنگی از آنها برمی خواست که از دل زردی ها می آمد. اما چیزی که بیشتر از همه بوی گوسفند می داد خودِ خورشید بود. وقتی پشت ابری پنهان شد، بوی گوسفندها هم آرام گرفت، مثل پا گذاشتن روی سمعک یک آدم پیر، و وقتی دوباره در آمد، بوی گوسفندها بلند شد، مثل غرش رعد توی یک فنجان قهوه.»
نگاه سوررئالش به وقایع ، اجسام و طبیعت همراه با ظنز ظریفی که به کار می بندد، بی نظیر است. در جایی از کتاب «صید قزل آلا...» به فروشگاهی می رود که «جویبار قزل آلای مستعمل» برای فروش گذاشته اند : «متری می فروشیمش. می تونین هرچه قدر دلتون خواست یا هرچه قدر برامون مونده رو بخرین.همین صبحی یه آقایی اومد و 173 متر خرید برای کادوی تولد به دختر برادرش هدیه بده. با خرید حداقل سه متر جویبار می تونید حشره ها رو هم مجانی ببرید. آبشارا رو البته جداگونه می فروشیم. پول درختا و پرنده ها، گلا، علفا و سرخسا رو هم سوا می گیریم.... آبشارا کنار دیوار روی هم تلنبار شده بودند.... یک آبشار بود که طولش به بیست متر می رسید. برچسب هایی روی تکه آبشار های بزرگ بود که طریقه ی درستِ درباره سرهم کردنشان را نشان می داد.....»
چند شعر کوتاه از او ترجمه کرده ام و هنگام ترجمه کردن بسیار لذت برده ام. پس شما هم شریک شوید:
( نام انگلیسی شعرها لینک به متن اصلی ست.)

اشعار : ریچارد براتیگان (Richard Brautigan } (1984-1935 }
برگردان: گلاره جمشیدی
هی، تو اونقدر قشنگی که کم مونده بارون بباره
Gee, You're So Beautiful That It's Starting To Rain
اوه، مارسیا
دلم می خواد زیبایی بلوندِ بلندت
در مدرسه تدریس بشه
تا بچه ها یاد بگیرن
که خدا
مثل موسیقی
توی پوست
زندگی می کنه
و مثل یک هارپسیکورد درخشان
به صدا در میاد
دلم می خواد برگه های گزارش مدرسه
اینطوری بشه:
بازی کردن با چیزهای شیشه ای ظریف: 20
جادوی کامپیوتر: 20
نامه نوشتن برای کسایی که عاشقشون هستی: 20
کشف چیزهایی در مورد ماهی: 20
زیبایی بلوندِ بلندِ مارسیا: 20+ !
دوست گربه ماهی تو
Your Catfish Friend
اگه می تونستم
شکل یه گربه ماهی زندگی کنم
بر چارستونی از پوست و مو
در عمق یه برکه
و تو
یه روز عصر
وقتی که ماه می درخشید
می اومدی
اون پائین
تو خونه ی تاریکِ من
و می ایستادی اونجا بر لبه ی علاقه ی من
و فکر میکردی:
"لبِ این برکه چه قشنگه. کاشکی یه نفر دوستم داشت."
من دوستت داشتم و دوست گربه ماهی ت بودم
و این فکرای تنهایی رو از سرت بیرون می کردم
و تو یه دفعه به آرامش می رسیدی
و از خودت می پرسیدی:
"یعنی هیچ گربه ماهی ای توی این برکه هست؟
به نظر میاد جای معرکه ای براشون باشه."
من در قرن بیستم زندگی می کنم
I Live In The Twentieth Century
من در قرن بیستم زندگی می کنم
و تو اینجا کنار من خوابیده ای
ناراحت بودی وقتیکه خوابت برد
من هیچ کاری نمی تونستم برات بکنم
ناامید شدم.
صورتت اونقدر قشنگه که نمی تونم از شرح دادنش دست بردارم
و هیچ کاری از دستم بر نمیاد که خوشحالت کنم
وقتی که خوابیدی.
به انگلیس
To England
هیچ تمبری نیست که نامه ها رو پس بفرسته
به انگلیس ِ سه قرن پیش
هیچ تمبری نیست که باعث بشه نامه ها برگردن
به زمانی که قبر هنوز حفر نشده
و جان دان ایستاده و از پنجره بیرون رو نگاه می کنه
الانه که بارون بزنه
توی این صبح آوریل
و پرنده ها روی درختها فرود میان
مثل مهره های شطرنج
روی یه بازی انجام نشده
و جان دان می بینه که
پستچی از خیابابون بالا میاد
پستچی خیلی با دقت راه میره
چونکه عصاش از شیشه ساخته شده.
شعر ِِ اونهیچوقتساعتشودرنمیاره
The Shenevertakesherwatchoff Poem
برای مارسیا
رومئو و ژولیت
Romeo and Juliet
اگه برام بمیری
برات می میرم
و قبرهامون مثل دو تا عاشق می شن
که با هم دیگه
توی یه ماشین لباسشویی ِ خودکار
لباساشون رو می شورن
اگه تو صابون بیاری
من سفید کننده رو میارم.
توی روزهای عالی توقف کردیم
We Stopped at Perfect Days
توی روزهای عالی توقف کردیم
و از ماشین بیرون اومدیم.
باد نگاهی به موهای او انداخت.
به همون سادگی بود.
برگشتم که چیزی بگم...
لولا شده به فراموشی، مثل یک در
Hinged To Forgetfulness Like A Door
لولا شده به فراموشی
مثل یک در،
به آرامی بسته شد
دور از دیدرس
و او زنی بود که عاشقش بودم
اما بارها
او
مثل یک آهوی ماشینی
در نوازشهای من خوابید
و من
در سکوت فلزی رویاهایش
درد کشیدم.
به آرامی دوستت خواهم داشت
I will affect you slowly
به آرامی دوستت خواهم داشت
انگار که در رویاهات به یک پیک نیک رفته باشی
درحالیکه مورچه ای در کار نخواهد بود
و بارانی نخواهد بارید.
بله! موسیقی ماهی
Yes, the Fish Music
نسیمی از قزل آلای رنگی می وزه
از میون چشمام، از بین انگشتام
و یادم میآد چطوری قزل آلاها
از دایناسورها قایم می شدن
وقتی اونا واسه آب خوردن می اومدن لب رودخونه.
قزل آلاها توی راههای زیرزمینی، قلعه ها، و اتومبیل ها قایم می شدن.
اونا صبورانه صبر می کردن تا دایناسورها راهشونو بگیرن و برن.

دلم نمیاد از کشف دیگر این روزهام حرفی نزنم. از کسی که این روزها اسمش زیاد توی سایتها و وبلاگها به چشم می خوره. از اینکه یک پدیده هست و رسم جدیدی در موسیقی در انداخته: محسن نامجو... اجرای تئاتری او که کمک زیادی به تفهیم شعر( به خصوص شعر کهن) می کند، طنزی که در اشعار سروده ی خودش دارد، درد خراسانی عمیقی که در موسیقی اش جاری است و واضح تر از همه رگه های بارزی از سبک بلوز که در اکثر کارهایش به گوش می رسد باعث شده آثارش شنیدنی شود در این قحطستان موسيقيِ خوب... آهنگ « زلف بر باد مده» ی او شخصا مرا دیوانه میکنه... مهم ترین خصیصه ای که این اجرا برای من داره اینه که علی رغم آنکه این شعر حافظ را بارها خوانده ام ، وقتی این قطعه را گوش می کنم حس میکنم دفعه ی اوله که این شعر را می شنوم... یک قرائت جدید از شعر... :« من از آنروز که در بند توام آزادم» و...« رخ برافروز که که فارغ کنی از برگ گلم... قد برافراز که از سرو کنی آزادم...»
به هر حال امیدوارم نامجو سیر پیشرفت را طی کند و به همین راحتی تن به نزول ندهد.
ممنون كه ما رو توي اينهمه زيبايي شاعرانه سهيم كردي
Posted by: راضيه at May 25, 2007 11:39 AMe(E)23t28Q
Posted by: ! at May 26, 2007 09:54 AMهی، تو اونقدر قشنگی که کم مونده بارون بباره
Gee, You're So Beautiful That It's Starting To Rain
انقد قديم كامنت گذاشتم برات كه يه رب طول كشيد يادم بياد كي هستي!!
Posted by: amin at May 27, 2007 01:23 AMسلام.من اين شعرها رو با ترجمه هاي مختلفي خوندم ولي انصافن ترجمه هاي شما بسيار زيبا هستند.دست مريزاد.به دكتر سيامك هم سلام ما رو ابلاغ بفرماييد.
Posted by: جليل صفربيگي at May 27, 2007 10:24 AMسلام و عرض ادب و ارادت! دست گلتون درد نكنه كه ما را مهمان چنين شعرهاي زيبايي كرديد.من از نامجو 15 تا آهنگ دارم ولي فكر كنم بهترينشون همون زلف بر باد باشه و البته عقايد نوكانتي.ياعلي....
Posted by: farhad at May 27, 2007 08:36 PMگلاره جان: درباره ی صید ماهی قزل آلا شنیده بودم...باید بخوانمش... ترجمه ها هم روان و زبیبا بود... موفق باشی
Posted by: elmira at May 28, 2007 05:01 PMsalam . nakheir man yad nemigiram .inja farsi type konam . vali behar hal cheghadr ziba bood .
Posted by: azam kamali at May 29, 2007 10:22 AMخيلي لطف کرديد... راجع به کشفتان... فرهاد و راضيه شبي که رفتم خانه شان در کشف شما سهيم بودند و سهم من را هم دادند... من مي خواهم يک کشف ديگر معرفي کنم که شايد نشناسيد... رضا يزداني... سه آلبوم دارد... شهر دل ... پرنده بي پرنده... هيس... شهر دل کامل مولوي و دوتاي ديگر کامل يغما گلرويي... البته همه آهنگ هايش خوب نيست... اما بعضي هاش واقعا استثنايي ست... شايد خوشتان بيايد
Posted by: خون at May 30, 2007 02:25 AMسلام . خوب بود ...دست مریزاد
Posted by: رامین خسروی at May 30, 2007 01:27 PMبه " غزلخواني " احسان نوري ميهمانيد.......
Posted by: Hf و كاشي at June 3, 2007 06:15 PMسلام ..دوست من .. وحید نجفی کتابش را دوست دارد .. من وحید نجفی را ... با نقد مجموعه اش تحت عنوان این وحید نجفی استخوان ندارد به روزم با احترام علیرضا آذر
Posted by: علیرضاآذر at June 6, 2007 03:25 PMخیلی خوشحالم از برگشتنت گلاره عزیز.
خوشحال تر از اینکه بازم مثل همیشه با دست پر و قوی برگشتید :)
من خوبم و این روزها جز گرما و دغدغههای عمومی مشگل جدیه دیگهای ندارم خدا شکر. از آقای دکترتون بی خبرم امیدوارم خوب باشن. سلام منو به ایشون ابلاغ بفرمائید :)
خیلی خوب بود این ترجمه ها. و كشف نویسنده ای كه من نمی شناختمش.
مرسی. تا بعد
سلام
ما آمده ایم تا بگوییم
دعوت شده اید در گلستان
بی روی ٍ گل ٍشما ندارد
یک دم دل ٍخوش هزار دستان
کسی به لهجه ی بغضم هميشه می خندد...
بی آنکه گریه هایم راشمرده باشی ،پشت اینهمه واژه مانده ایم که چه ؟...بیا و سنگسار مرا تماشا کن... همین که لحن کلمه هایت ساده است و خودمانی یعنی اینکه از مایی و همین برای من بس که منتظرت باشم...
گلاره خانوم.. دیر است ولی...سلام
قبلن اومده بودم و ترجمه هایتان را خوانده و نظر هم داده بودم... امشب بازهم بر حسب حادثه یافتمتان... پایدار بمانید و کارهای تازه تان را خبر بدهید.
سلام
من از طریق ویلاگ هما با این وبلاگ آشنا شدم و چند ماهی می شه به اینجا سر می زنم. منم به ترجمه ادبی علاقه دارم و به همین خاطر دوست دارم به اینجا سر بزنم.
ترجمه هاتون رو هم توی وبلاگتون هم توی سایت ادبستان خوندم. بهتون تبریک می گم. کارتون قشنگه.
موفق باشید.
سلام و عرض ارادت و خسته نباشيد... خيلی جالب بود و بهقول خودمون باحال! دست شما درد نكنه... ايشالله زودبهزودتر بنويسيد... شاد باشيد و برقرار... تا بعد...
Posted by: آدمک at June 20, 2007 11:16 AMديگه سراغي از ما نمي گيري خانومي.
" هادي فردوسي " داره توي گوش ماهيها رباعي ميخونه. شما هم به جمع ماهيها دعوتين.....
به روزم.
وبلاگ بانوی شعرم برای بار دوم راه اندازی شد خوشحال میشم بهم سر بزنید , نظرو یانقد
تون رو بگید.
باتشکر سیامک رجاور
اطلاعات و سوادتون قابل تحسینه ...کاش متن انگلیسی شعرها رو هم میذاشتید...منم گاهی اوقات آهنگهای انگلیسی ترجمه میکنم. خوشحال میشم سر بزنید و کمکم کنید (:
Posted by: امیرحسینَ at June 29, 2007 12:52 AMبعدالسلام!
اينکه بهترين کتاب ها را خوانده باشي اما از ريچارد براتيگاه اصلا، شايد هر کسي رو به فکر تصحيح جمله ي اول من بندازه. با اون تقريبا آشنام و مي دونم از اون دست نويسنده هاييه که به زودي خاطرات خوندن کتاب هاشون، خودش توي ذهن من ميشه يه کتاب؛ خداحافظ گاري کوپر، شوخي، آناکارنينا، ناطور دشت(با ترجمه ي عذاب دهنده ي محمد کريمي) و....
براتيگان رو نمي شناسم چون تا به حال جز چند خط پراکنده چيزي منسوب به او در دسترس نداشتم. نويسنده ي روزهايي خواهد بود که من مي خواهم با تمام وجود همه چيز رو در دنياي اطرافم به هم بريزم و از در اين آشفتگي زندگي رو تجربه کنم. دنيا رو و همه چيز توي اون رو برعکس کنم تا به همه بگم خبري نيست. مي دونيد فعلا اين کار رو محسن نامجو برام با هنر تمام انجام مي ده. اينکه آلبوم ها منتشر نشده اش رو داشته باشين خيلي لذت داره! دوست داشتم يکي از شعر هاش رو مي نوشتم اما گفتم شايد خودش راضي نباشد و شايد برداشت هاي اشتباهي از شعر هاش بشه.
به براتيگان فکر مي کنم و اينکه خودکشي چقدر شايستگي داشت که براتيگان بهش اجازه داد تا آخر عمر روي زانوهاش به خواب بره!
دوست ارجمندم سرکار خانم گلاره جمشیدی سلام
ممنونم از نظر لطفتون ....از اینکه تمرین ترجمه های من بتواند لحظاتی توجه شما را جلب کند خوشحالم من از ترجمه های شما همیشه استفاده می کنم امیدوارم همواره شاد وتندرست باشید .
سلام مجدد خدمت شما سرکار خانم جمشیدی
مرقوم فرموده بودید که از شنیدن ترانه های فرانسوی لذت می برید
الان در پایان مطالب قبلی ام یک شانسون زیبا Vous êtes si jolie
-ترانه -از تینو روسی Tino Rossi تقدیم شما کردم کافی است تا روی علامت نت موسیقی کلیک کنید تا آن را بشنوید امیدوارم که آن را بپسندید و از شنیدن آن لذت ببرید
با احترام و تجدید ارادت
سلام
خوشحالم باز سعادتي شد به وب شما سربزنم با يك شعر تازه بروز هستم بيائيد خوشحال ميشوم
تو حتی تاریک که باشی
اتفاق بدی نمی افتد
تنها هوای خانه از من و عطر تو پر می شود.
سلام گلاره خانم
من حدود 2، 3 سال پيش مطلبي در مورد شما تو يك سايت خوندم و پيغام گذاشتم و شما هم به وبلاگ من اومديد و نظر داديد. امروز بعد از اون همه مدت اتفاقي دوباره به وبلاگ شما برخورد كردم و از اين بابت خيلي خوشحالم.
حالا كه اومدم اينجا گفتم شايد بد نباشه بدونيد من هم ماجراي ازدواجم تقريبا مثل ماجراي ازدواج شما بود. اون زمان يادمه هيچ اميدي نداشتم به اينكه يك نفر رو چه جوري بشناسم و... بگذريم گفتن هر چيزي تو كامنت درست نيست. خوشحالم كه شمارو دوباره پيدا كردم و ميتونم از مطالبتون استفاده كنم.
با تشكر
سلام بانو { مانو نبي گلكم }
ميبيني چقدر فضولم اينجا هم سرزدم ، هزار الله واكبر برشما كه بهتريني نازنينم سلام گرم مرا بپذير من همان هم ولايتي تو هستم { استيره } مزاحم هميشگي مرا ببخش . از نوشته هايت ، ترجمه هايت ، انتخابت .. بسيار لذت بردم ارزو دارم هميشه ترا وآن شوهر نازنينت را سربلند وموفق ببينم وبشنوم كه به عاليترين ادراج رسيده ايد اگر روزي هم نبودم خوشحالم كه روزي روزگاري نازنيناني چون شما را شناختم به خود ميبالم گلم . محب شما/استيره
برايت ايميل خودم راميفرستم اميدوارم اگر وقت كردي سري به ما بزن
setjalal2000@yahoo.com
از اينكه وقت گرانبهايت را گرفتم مرا ببخش . دوستتان دارم
سلام گلاره جان!
(... ناگهان باد ايستاد و پاِولين گفت چي بود؟ باد)
1. / براتيگان/
و اين كلمات حتمن بزرگ مي شوند
حتمن مي توانند سبدي پرتقال بدزدند
روي ميزي كه تو چيده شده اي
براي ريچاردها
مهمان عزيز من !
پرتقالها را به پوست تو شبيه تر ميفروشي تا چند؟ /صمد آزادبخت/
آسيابهاي آبي مي ميرند
از بي آبي آبهاي جهان
مي
سي
سي
پي
بي
مي
سي
سي
پي.
سلام گلاره و همه دوستاني كه اينو ميخونيد يه داستان كوچولو داشتم بدم نيومد اينجا براتون بخونمش يه جورايي طعم قزل الا ميده البته نوع وطنيش/
/اجسامي كه در آيينه مي بينيم اصلن وجود ندارند/
باك ماشينم را پر مي كنم از بنزين به كوه ميرويم به گردش با زنم و دخترم
زنم را گم كردم كنار چشمه اي كه آب خود و گفت:چقدر خنك است.
دخترم را جا گذاشتم كنار بره هاي سفيد با عروسكش.
سينه ام را پر از هواي تازه كردم وبه سوي شهر بر گشتم.
سلام گلاره جان!
..........................به من سر بزن/
..................................كوتاهم كن
............................................... از ته نشيني.