سلام!
سال!
سال خوب...
سال خوب...

یک چهارپارهء جدید تقدیم به شما و شعر مجسم زندگی ....
خورشیدهای گلبهی
پروانه ام؛ درون سبد چرخ می زدم
تا تور غصه پاره شود، چرخ می زدم
سیبم؛ که از درخت خدا کَنده می شدم
تا بر زمین بیفتم، صد چرخ می زدم
من چرخ می زدم که زمین گیج و گم شود
نارنگی ِ زنانگی اش را به من دهد
شاید در امتداد سرانگشتهای تو،
خورشیدهای گلبهی ِ تازه سر زند!
من آمدم کلاغ شوم، قار، قار، قار
انجیرهای باغ غمی را که زار، زار،
می بارم و دوشنبه ی دل جمعه می شود
تا کی درون کلبه ی غم کار، کار، کار؟!
من آمدم کبوتر شهر شما شوم
ماهی کپور کوچک نهر شما شوم
من آمدم که شعر ببافم به زلفتان
منت کش محله ی قهر شما شوم
من آمدم که ثانیه ها را عوض کنم
ثبت پلاک ناحیه ها را عوض کنم
ای شعرهای بسته به زنجیر ِِ انزجار
من آمدم که قافیه ها را عوض کنم!
من آمدم بهار ببارم برای تو،
توت و تمشک تازه بیارم برای تو
درکوچه باغ برفی لبها و گونه ها،
شمشادهای خنده بکارم برای تو
یخ ها درون پیرهنم : آب! آبِ آب!
شعر است یا شراب دو چشمت که نابِ ناب؟!
گنجشککی که کنج دلم درد می کشید،
امشب به روی شانه ی تو خواب! خوابِ خواب!
من خسته از کلیشه ی کذب یکی نبود
برگشته ام به دامن امن کسی که بود!
در دستهای نقره نشان ِ تویی که دشت!
در پلکهای پر هیجان ِ تویی که رود!
حالا درون حنجره ها ساز می زنم
شبها به زیر پنجره ها ساز می زنم
سنجاقک شمالی ِ شطِ تو می شوم
همراه جاز زنجره ها ساز می زنم!
گلاره جمشیدی
*************
فتح باغ را ببینید... زیباست...
نکتورن 11، اوپوس 37 شماره 1- اثر شوپن = رقص روح... ببینید و بشنوید...
شعرهای خانم « هوروش نوابی» را از دست ندهید: باغ شقایق
سلام
چه شعر نازی
خیلی لطیف و در عین حال با شور و هیجانه
همیشه شاد باشی
من آمده ام كه خدا شوم فقط همين
شعرت دل نشين بود
شاد باشي و عاشق .
کار خیلی خوبی انصافن با صمیمت شفافش ولی اگه در جدیت واژه ها یه کم وسواس می کردیم بهتر بود
نادعلی
سلام
سال نو مبارک
و لذت تنها کاری که از دستم بر می آمد
یا علی
سلام بر گلاره جمشیدی!
چارپاره را دوست ندارم اما این را یکی را داشتم. چارپاره تان به دیوانگی غزل های خوب بود، به سیامک عزیز هم سلام بنده را برسانید و عید هر دویتان مبارک باشد..
گلاره ی عزیز سلام. سال نویت مبارک.هماره شاد و سلامت باشید در کنار هم.شعر خیلی خوب بود. از بند یکی مانده به آخرش خیلی خوشم آمد.همیشه باشی
Posted by: لیلی at March 30, 2008 07:04 PMسلام دوستم. همین دیروز کتاب دوم خالد حسینی رو تموم کردم و همچنان توی بی عدالتی ها لگد می پرونم!
Posted by: مهربانو at March 31, 2008 06:56 PMسلام....شعر زیبایی بود....البته بی نقص نبود...
مثلن به جای ماهی کپور کوچک نهر شما ...ماهی سیاه قشنگتر می نشست. و البته منت کش محله ی قهر شما ترکیب فوق العاده قشنگی بود...
و نکته ی دیگر...
از مثبت اندیشیت خوشم آمد!
شعرتون قشنگ بود.
راستي يه فيد آر اس اس هم بذاريد براي بلاگتون ممنون ميشم. سال نوتون مبارك.
سلام. سرکار خانم جمشیدی سال نو شما مبارک. شعر زیبایی است موفق باشید و تندرست.
Posted by: قنبری at April 3, 2008 04:03 PMسلام خانومي گلم سال نو مبارك/چارپاره بهاري زيبايي بود به زلالي عشقت و به پاكي دل مهربانت/شاد و سلامت باشي/به اميد ديدار
Posted by: نغمه at April 5, 2008 01:30 AMخوبی
وب زیبا وپر باری داری
خوشحال میشم با قدمهاتون ساعات تنهایی منو رویایی کنید
قربان شما
بابای
دختر رویاها
سلام بر بانوي شعر و آينه...معلومه كه حسابي بهت ساخته اونجا... چه لينكاي جالبي مي فرستي...چهارپاره ات همونطور كه سيامك خان مي گه واقعا خوندني بود اوج شعرت اينجا بود:من خسته از کلیشه ی کذب یکی نبود
برگشته ام به دامن امن کسی که بود!
در دستهای نقره نشان ِ تویی که دشت!
در پلکهای پر هیجان ِ تویی که رود! اين فعل بود و نبود چه خوب سر جاهاشون نشسته ان . بهاري باشي گلبهار
سلام گلاره بانو
سال نو مبارک
آشتی شعرتان هم مبارک ...حق با آقای دکتر است :حیف که کم کارید !
بند یکی مانده به آخر فوق العاده بود ...احسنت به این اندیشه شعری و بیان شاعرانه!
فرصت کردید سری به بی سامانی من هم بزنید .
شاعرانگی تان مستدام .
قشنگ بود تبريك فراوان هم براي شعر قشنگت هم براي بهار
شايد تمام زيبايي ها از دور...
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1594966
سلام کار یکدستی نبود احساس پارگی در ان می کردم.
Posted by: حسین جلال پور at April 14, 2008 06:58 PMاندکی تا بن بست راه مانده بود ...
مسیر را نمی شد عوض کرد -
پرواز را بلد شدیم و پر کشیدیم از حصار !
هم حادثه
وبلاگ علی یزدان دوست به آدرس جدید منتقل شد .
www.aliyazdandoOst.blogfa.com
فوق العاده بود !!!
الحق که حق دارن بگن ظلم میکنید با شعر نگفتن !!!!!
مدل اشعارت داره عوض میشه ، منظورم اینه که پخته تر و زیبا تر میشه. فدات بشم الهی دلم خیلی برات تنگ تنگ تنگ شده.
Posted by: مهوش نوابی at April 15, 2008 05:36 PMسلام خانومی! من همیشه وقتی ایران بودم دلم می خواست با تو بیشتر دوست بشم که نشد! ولی همیشه تحسینت میکنم هم تو و هم همسرت رو. شعرت خیلی زیبا بود از اون شعرهای روشنی که من دوست دارم و دلم می خواد بگم
Posted by: پریا at April 16, 2008 07:24 PMسلام
تبریک برای آغازی دوباره می تواند بهانه ای برای آشنایی باشد .
من خسته از کلیشه ی کذب یکی نبود
برگشته ام به دامن امن کسی که بود!
در دستهای نقره نشان ِ تویی که دشت!
در پلکهای پر هیجان ِ تویی که رود!
برایم زیباتر از همه ابیات بود . انگار استادانه تر و شیواتر و مسلط تر این قسمت را خلق کرده اید . بخصوص حرکت آرام شعر از «اسارت» به «آزادی» ، و از غم به شادی ستودنی است .
در هر مصرع یک حس کامل زنانه هست که زیبایی خاصی به اثر بخشیده .
به نظر می رسد
من چرخ می زدم که زمین گیج و گم شود
نارنگی ِ زنانگی اش را به من دهد
شاید در امتداد سرانگشتهای تو،
خورشیدهای گلبهی ِ تازه سر زند!
از پختگی اثر کاسته است . شاید هم از درک ناقص من است که ترکیب «نارنگی ِ زنانگی » یا «خورشیدهای گلبهی » را درک نمی کنم .
از خنکای سایه ای که شما را احاطه کرده لذت ببرید . بسیاری از گلها برای شکفتن به یک سایه خنک محتاجند ، وگرنه از هرم آفتاب می سوزند .
با آرزوی روزهای بهتر و بهتر
سلام.وبلاگ قشنگی داری.ترجمه ی کارای براتیگان مرا غرق کرد.
زنده باشی.
سلام بانو
کار زیبایی بود ... امید دارم که اشعار زیباتر شما را شاهد باشم
ترجمه های زیبای شما را هم مدتهاست می خوانم و لذت می برم
موفق باشی و کماکان شاعر
سلام
شعر قشنگی بود
من طرح می گم و خوشحال می شم اگه به بنده سر بزنید و نظرتون رو بگید
در ضمن لینکتون کردم و امیدوارم من رو لینک کنید
Posted by: حسن اسماعیل زاده - کاهوسکنجبین at April 27, 2008 07:12 PMsalam...
Posted by: bagheri at April 28, 2008 10:36 AMدست خدا - به خواندن دست تو- بسته است
ابلیـس از ملاحــت مـــکـر تـو خـستـه اسـت...
مهمانی به یک غزل[گل]
دستت درست گلاره خانوم.
Posted by: فرهاد at May 6, 2008 10:08 AMسلام شعر بی نهایت زیبایی بود لذت بردم.
Posted by: مریم علی اکبری at May 6, 2008 05:28 PMدر من کسیست،
که مثل هیچکسی نیست.
آواز او، ترنم باران صبحدم
چشمش به رنگ مهربانی چشم کبوتر چاهی،
وقتی کنار پنجره ی شب
در انزوای کوچه ی تنهایی
قلبم برای گریه گرفته
او با دو چشم خسته ی من
گریه میکند...
[گل][گل][گل]
با این ترانه دوباره از نو غزل تازه ایی شدم
از باغ بیرون و تنها میان گلها یک دگر شدم
با تو دوباره هوای عاشقی به سر زدم
در لغات بی انتهای خاطرات با همی-سمر- شدم
خاک سپید دیدم و هوای گوشه های تو
یاد تو کردم ودوباره عاشق سفر شدم
گربه همسایه موش دید ومشغول بازی شد
هوای خانه دلگیر که نه من یک جورایی پدر شدم
ساز دهنیم را که گم کرده ام در خاطرهای چشمانت
بار دگر آوازه خوان بی انتهایی قلب گلاره دربه در شدم
سلام.
جان غزل با شما پیوند خورد...[گل]
سلام گلاره بانو
اسمت نمی دونم چرا برام آشناست...از بچه های روزنامه هستی؟نمب دونم اسمت رو کجا شنیدم....یا خوندم.راستی خیلی وقته که می خوام برات بنویسم اما وقت ندارم.کار تازه از کورتاسار ندارم.از هیچکس...فعلا سخت دارم مزخرف می خونم برای تزم.مرسی که کتابام رو دوست داشتی.باید شعرهات رو بخونم....این یکی تعبیر هاش قشنگ بود اما می خوتم همه اشان رو بخونم....تا بعد
سكویی برای پرش ستارگان پاپ ایران
(اولین گفتگو با استاد صادق نوجوکی آهنگساز چیره دست پس از سه دهه فعالیت)
توجه مهم:
قرار است نظرات، سوالات و پیامهای شما به استاد نوجوکی، برای ایشان ارسال گردد. پس منتظر نوشته های ارزشمند شما دوستان هنردوست در قسمت نظرات این پست هستیم.
سلام
از شاعرانه ها اومدم اینجا. بی نظیر بود. حق دارن آقا سیامک که میگن شعر نگفتن شما ظلمی در حق مخاطبه.
همین الان دارم بر می گردم بالا که دوباره بخونم. از اون کارایی که شاید 10 دفعه هم تا حالا انجامش ندادم: دوباره خوانی یه حسی که مثل رودخونه توی رگت جاری می شه.
خیلی زیبا بود. از شاعرانه ها آمدم . راست گفته اند .. چقدر شعر دل نشینی. همه حرف هایم را لا به لایش یافتم .
Posted by: shahla at May 19, 2008 06:22 PMسلام بی نهایت زیباست. همیشه با شعر باشید.
Posted by: محمود at May 29, 2008 02:17 PMسلام بر گلاره بانو!
چارپاره تان بی شک زیبا بود البته چند موردی بود که به ذوق کج ما خوش نیامد! یک مصراع مانده به پایان این چارپاره، واژه ی شمالی و شط چندان با هم جور نیستند، این دو کلمه اگرچه یکی به واسطه ی استفاده ی واژه ی شمال در ترکیب ستجاقک شمالی و شط که واژه ای کاملاً جنوبی ست و حداقل ذهن را به سمت المان های جنوب کشور پرتاب می کند اگر میتوانستند در موقعیتی پارادوکس گونه در کنار یکدیگر خوب بنشینند اما اینطور هم نشده و تنها به شکل ضعف در این کار خوب، نمودار می شوند.
دوم اینکه در بند نخست، ناهمگونی زمانی شناسه ی فعل و ضمیر نهاد حداقل در نگاه اول، منطقی به نظر نمی رسد، شاید اگر می آمد:
پروانه ام؛ درون سبد چرخ می زنم
تا تور غصه پاره شود، چرخ می زنم
سیبم؛ که از درخت خدا کَنده می شوم
تا بر زمین بیفتم، صد چرخ می زنم
من چرخ می زنم که زمین گیج و گم شود...
این اشکال دستوری دیگر در این اثر رخ نمی نمایاند.
فکر می کنم پر حرفی بیشتر از این جایز نباشد. به هر حال چارپاره ی لذت بخشی بود! به سیامک عزیزم سلام مرا برسانید. در پناه او...