روزی ما دوباره کبوترهایمان را
پیدا خواهیم کرد و مهربانی
دست زیبایی را خواهد گرفت.
روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسانی برای هر انسانی
برادری است.
روزی که مردم دیگر در خانههایشان
را نمیبندند.
قفل افسانهای است و قلب
برای زندگی بس است...
روزی که معنای هر سخن
دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف
به دنبال سخن نگردی.
روزی که آهنگ هر حرف
زندگی است
تا من به خاطر آخرین شعر
رنج جستجوی قافیه نبرم.
روزی که هر لب ترانهای است
تا کمترین سرود بوسه باشد.
روزی که تو بیایی
برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود
روزی که ما برای کبوترهایمان
دانه بریزیم...
و من آن روز را انتظار میکشم
حتي روزی
که دیگر
نباشم...
الف. بامداد
شعری که در مراسم تحلیف ریاست جمهوری باراک اوباما توسط الیزابت الکساندر خوانده شد( و برای من یادآور این شعر شاملو است) ، سرشار است از امیدی آفتابی و گرم موج زنان در لایه لایه ی هر کلام ، با نگاهی دوخته شده به فرداها...
الیزابت الکساندر، متولد 1962در محله هارلم، دارای دکترای ادبیات انگلیسی از دانشگاه پنسیلوانیا، استادیار بخش مطالعات انجمن آفریقایی امریکایی است. آخرین کتاب او با نام «آمریکای برتر» برنده ی جایزه پولیتزر در سال 2005 بود.
متن زیر برگردانی است از شعر زیبایی که او در مراسم تحلیف اوباما خواند.

شعر: الیزابت الکساندر
برگردان: گلاره جمشیدی
Praise Song for the Day (متن اصلی شعر)
سرود ستایش بخوان برای روز
هر روز به سوی کار و کسب مان می رویم،
از کنار هم می گذریم،
یا چشممان به هم می افتد یا نمی افتد،
یا در شرُِِف حرف زدن ایم یا در حال گفتگو.
هر چیز در اطرافمان، قیل و قالی بیش نیست.
هر چیز در اطرافمان، قیل و قالی است و خار و خاشاکی و هیاهویی،
و جد و آباءمان بر روی زبانهامان.
یک نفر دارد درزی را کوک می زند،
سوراخی بر یونیفرمی را رفو می کند،
لاستیکی را پنچری می گیرد،
خرابی ها را تعمیر می کند.
یک نفر در تلاش است جایی موسیقی به پا کند،
با یک جفت قاشق چوبی بر طبلی روغنی،
با ویولن سل، جعبه ی صدا، هارمونیکا، آواز.
زنی با پسرش منتظر اتوبوس است.
کشاورزی حواس اش به تغییر وضع آسمان است.
معلمی می گوید: مدادها را به دست بگیرید، شروع کنید.
ما در کلمات با هم روبرو می شویم،
کلمات، دشوار یا سهل،
نجوا شده یا دکلمه شده،
کلماتی برای توجه، تجدید نظر.
ما از جاده ها و بزرگراههای کثیفی عبور می کنیم
که نشان دارند از قصد کسی و سپس کسانی دیگر،
آنانکه گفتند من باید ببینیم آن سوتر چیست.
می دانم چیز بهتری پائین جاده است.
باید جایی پیدا کنیم که در امان باشیم.
به آنجا می رویم که هنوز پیدا نیست.
رک و راست بگو: بسیاری کسان برای این روز جان داده اند.
نام جان دادگانی که ما را به اینجا رساندند آواز کن،
که بر ریل های قطار خوابیدند، پل ها را برافراشتند،
پنبه و کاهو درو کردند،
خشت به خشت بناهای درخشان به پا کردند،
و پاک ماندند و در بطن هرچیز کوشیدند.
سرود ستایش بخوان برای تلاش،
سرود ستایش بخوان برای روز.
سرود ستایش بخوان برای اثر سرانگشتان کاربلد،
که بر میزهای آشپزخانه شکل گرفته اند.
برخی با «همسایه ات را دوست بدار مانند خودت» زنده اند ،
برخی با «آزار نرسان یا بیش از نیازت برندار».
چه می شود عشق
توانمندترین کلمه باشد؟
عشق فراتر از زناشویی، فرزندی، وطن پرستی،
عشق گسترده بر پهنای آبگیری از نور،
عشق بی نیاز از پیش دستی در گلایه.
در تلالوء تابان امروز،
در این هوای زمستانی،
هرچیزی را یارای آفریده شدن است،
هر جمله ای را توان آغاز.
بر روی لبه ها، حاشیه ها، تیزی ها.
سرود ستایش بخوان برای پیش رفتن به سوی آن نور.
سلام دارم از توی آرشیو به دوستای قدیمی سر می زنم شما هم توی همین دوستای قدیمی بودید خیلی وقته که نبیسید منتظر حضورتان هستم بیا و بنویس!
Posted by: ایلشن جلاسی at January 25, 2009 11:13 AMسلام .مرسی
Posted by: شایسته ابراهیمی at January 26, 2009 5:21 PMدوست عزیز سلام
تازه با کارهایتان آشنا شدم و بسیار لذت می برم از دیدن این کارها . این شعر شما را روی وبلاگم قرار دادم .
از شما سپاسگزارم
سلام
به خاطر ترجمه شعر ممنونم
زیبا بود
با شما موافقم هر 2 شعر از نظر حسی به هم نزدیک هستند
به خصوص بیت اخر هر 2 که یه نوع امید هست هر چند امید گنگ
درود...
سلام ،درود وارادت بی پایان خدمت دوست ارجمندم سرکار خانم گلاره جمشیدی.ممنونم از نظر لطفتان و از اینکه از بنده یادی کردید من همیشه از آثار و ترجمه های خوب شما فیض میبرم .ببخشید اگر دیر به روز می شوم از تنبلی است .امیدوارم که همیشه موفق باشید .
Posted by: قنبری at February 2, 2009 5:30 PMسلام
..................................................................
من هنوز یک مینیمالیست نیستم برای غزل شدن!
پس با سپیدی متمایل به سیاه در بیست و پنجمین بهمن رخ دادنم :
من در سورئال نا خواسته ی وسطایی ام
تندیس یک بهت می شدم
و می رفتم که زن شوم...
..................................................................
بعد از مدت ها به روزم و منتظر حضور گرم شما دوست صمیمی
پایدار باشید و مستدام[گل]
سلام . نمیدانید از اینکه دوباره پیدایتان کرده ام چقدر خوشحالم . خوشحالتر می شوم اگر دوباره در کنارم ببینمتان .
Posted by: azam at February 7, 2009 1:43 PMسلام.
وب بسیار زیبایی داری.به من هم سر بزن،خوشحال می شوم.
سلام دوست
فقط آمدم تا بگویم به روز شده ام با:
...تن تو گیر سه پیچی ست مثل D.N.A
برو ببوس و بغل کن کروموزومها را...
چشم به راهم[گل]
سلام خوبید ؟آقای دکتر خوبند
بعد از مدتها وارد سایت شما و آقای دکتر شدم
دلم گرفته بود گفتم سری به دوستان و همکاران قدیمی بزنم
مطالب زیبای رو تو سایت قرار دادی
موفق باشید
یکی از همکاران قدیم شما در کاله- H.M
آن را به جنگل بردی
و دفنش کردی , عمیق عمیق
وآن شعر آنقدر خوب از کار در می آید که تو تقریبا" خوشحالی
که سگ کوچولو زیر گرفته شد...
Posted by: وحيد at February 21, 2009 5:03 PMسلام بر گلاره بانوی ستاره ی سهیل
Posted by: ساناز at February 21, 2009 7:49 PMاختتامیه ی دومین کنگره شعر زنان تهران یکشنبه 11 اسفند از ساعت 16در خانه شهریاران جوان به نشانی خیابان کریمخان زند، خیابان استاد نجات اللهی، جنب خیابان ورشو برگزار می شود حضور شما مایه سرور ماست.