October 25, 2003

...من يك مسافرم يك مسافر تنها...
نه مسافر جاده هاي سبز نه مسافر شهر عشق
... و هر بار با كمال احترام به من مي گويند:
مسافر عزيز، ايستگاه پاياني مي باشد، لطفا پس از توقف كامل ...
.....پس از شنيدن صداي ....
مردم در خود مي جوشند من مسافري تنهام....
مشتركي مورد نظر نيست...
من مسافري تنهام كه هر بار وسوسه مي شود
از خط قرمز كنار سكّو
- كه حريم ايمني اوست-
عبور نمايد
و از دويدن بر روي پله هاي برقي خودداري ننمايد
و از خروجي سمت چپ ايستگاه استفاده بفرمايد...
تا براي هميشه مايه’ ننگ شركت وزين مترو شود....
من يك مسافرم و نذر كرده ام
كه حلق پر از دود خود را روي حلقه’ دار بياويزم
تا خشك شود....
شايد مشتركي مورد نظر شود...
مشترك مورد نظر در دسترس بيايد نه....
در دست رس بيايد...
نه....
در قلب رس ....
من مسافري تنهام اختركم گم شده است...
اما...
گمانم روزي از اين روزها روباهي بيايد و اهلي ام كند

Posted by گلاره at 09:58 PM | Comments (4)

October 17, 2003

Posted by گلاره at 11:00 AM | Comments (0)