February 15, 2004

26 بهمن

I Could Not Ask For More
ترجمه این شعر تقدیم تو که هم آفتابی و هم باران و هم دریا....

خقتن... اینجا... کنار تو...
گوش سپردن به آوای باران...
لبخند زدن به محض دیدن لبخند بر لبان تو...
اینها لحظه هایی ست که خدا را شکر می گویم که زنده هستم
اینها لحظه هایی ست که تمام زندگی ام را به یاد می آورم
من تمام آنچه را که می جستم، یافته ام
... و بیش از این چیزی نخواهم خواست
نگریستن به چشمان تو...
یافتن تمام آن چیزیست که نیاز من است
اینها لحظه هایی ست که ایمان می آورم بهشت حقیقت است...
اینها لحظه هایی ست که درمی یابم تمام آنچه نیاز دارم همین است...
من همه آنچه را می جستم یافته ام .... و بیش از این چیزی نخواهم خواست
هیچ چیز نخواهم خواست والاتر از این زمان که با یکدیگریم
هیچ چیز نخواهم خواست برتر از این هنگام که با تو هستم
دعاهایم اجابت شده است...
و رویاهایم به حقیقت پیوسته است
در این لحظه درست اینجا،
همانجایی ست که خواهان آن بوده ام
اینجا با تو... اینجا با من
اینها لحظه هایی ست که من خدا را شکر می گویم که زنده هستم
اینها لحظه هایی ست که تمام زندگی ام را به یاد می آورم
من تمام آنچه را که می جستم، یافته ام
... و بیش از این چیزی نخواهم خواست
بیش از عشقی که به من داده ای هیچ چیز نخواهم خواست
چرا که این تمام آنچیزی ست که منتظرش بودم
... و بیش از این هیچ چیز نخواهم خواست
بیش از این هیچ چیز نخواهم خواست...

Posted by گلاره at 01:40 PM | Comments (33)