
زنان در موسیقی فولکلور و محلی
نغمه های زنانه، نخستین و ساده ترین نمونه ی ادبیات شفاهی است که با گذشت زمان و دگرگونی شکل زندگی و فعالیت های زیستی و دلایل دیگر به نغمه پرداخته شده اند و درونمایه ی اصلی همهء این نغمه ها، پاکی، محبت، ایمان، عشق و صداقت است.
لالایی ها اولین نغمه های زنانه هستند. با نگاهی دیگر مادران با خواندن لالایی در نقش های خواننده، آهنگساز و ترانه سرا ایفای نقش می کنند. سابقه ی پیدایش لالایی تا بدانجا دور است که هرگز نمی توان تاریخی برای آن معین کرد. شاید بتوان گفت که لالایی نخستین گونهء پیوند موسیقی و شعر است. نوای لالایی ها در همه جا، ساده، کوتاه، یکنواخت ( و در ایران اغلب در مایه ی آواز دشتی) است. اما محتوای سخن آنها یکسان نیست. بیشتر این ترانه ها بیان کنندهء جور زمانه، بیداد شوهر، تنگی معیشت، کار طاقت فرسا، مرگ بستگان، مرگ شوهر، آرزوهای مادر برای فرزند خود و ده ها موضوع دیگر در همین زمینه هاست. چنانکه از مضامین لالایی ها پیداست، شعر این ترانه ها تنها برای کودکان نبوده بلکه کودکان حکم سنگ صبور را داشته و گفتار لالایی ها حدیث نفس مادرها و دایه ها بوده است.
لالایی، موسیقی مشترک تمامی زنان است. تمامی مادران ایران با زبان و لهجه های خود در لالایی ها منعکس کننده ی فرهنگ قوم خویش هستند.
ترکمن ها به لالایی، " هودی" می گویند. در تعریف هودی آمده است: " هودی ها سخنان نغز، شیرین، کوتاه و موزونی هستند که برای آرام کردن و خواباندن کودک توسط مادر یا خواهر ، در کنار گهواره، خوانده می شوند. هودی ها آیینه ی تمام نمای آرزوها و آرمانهای زنان ترکمن است. با آین آوازهای غمین و شورهای حزین به آرزوهای درونی آنان می توان پی برد. هودی، طنین آرام و دلنشین دارد اما گاه غمین و گاه شادی بخش است. آنجا که غمین است نشان از آمال و آرزوهایی دارد که بدان نرسیده اند و یادآور سوزهای درونی اند. اما آنجا که شادی بخش است معمولا وعده و وعیدهایی به کودک می دهند.برایش کاخی مجلل و شکوهمند می سازند و کجاوهء عروسی راه می اندازند و گاه با شرط و شروطی کودک را می خوابانند. هودی ها معمولا در ابتدا با صدایی بلند خوانده می شوند تا به کودک بفهمانند که مادر با او و در کنار اوست، اما زمانی که کودک آرام به خواب می رود مادر نیز صدایش را آرام تر می کند."
درباره ی دیگر نقاط ایران می توان گفت بخش قابل توجهی از موسیقی قوم قشقایی را لالایی ها تشکیل می دهند. در این منطقه بسیاری از ملودی های این لالایی ها به وسیلهء نی و سازهای دیگر نواخته می شود که بسیار محزون است. در کلیهء مناطق گیلان انواع مختلفی از گهواره سری ها و نوازش های ویژهء کودکان وجود دارد که به دلیل شتاب در ملودی از نوع گهواری سری های آوازی متمایزند. این گروه ترانه ها را زنان گیلانی می خوانند. در لرستان نیز گونه های مختلف لالایی دیده می شود.از لالایی های نزدیک به لهجهء تهرانی می توان این نمونه ها را برشمرد:
لالالالا گل زیره
دوپستانم پر شیره
بابات رفته زنی گیره
ننت از غصه می میره
لالالالا در درگوش
ببر بازار مرا بفروش
به یک من نون و سه سیر گوش
بیا بنشین بخور خاموش
نمونه ی زیر در سوگ شوهر است:
گلی از دست رفت و خار مانده ست
به من جور و جفا بسیار مانده ست
به دستم مانده طفل شیر خواری
مرا این یادگار از یار مانده ست
سخن با معشوق مضمون این لالایی است:
لالالالا گل راجانهء من
بکش کفش و بیا در خانهء من
اگر حرف بری از من شنیری
بکش خنجر، بزن بر سینهء من
به جز لالایی ها در هر منطقه موسیقی های ویژهء زنان وجود دارد. شعر و آهنگ این ترانه ها از سالهای بسیار دور توسط دختران و زنان آن مناطق ساخته شده و طی نسلها تکرار شده است.این شعر ها و ترانه ها محملی برای زنان بوده تا آرزوها، آمال، خشمها و شادی های خود را منتقل کرده و با زبان موسیقی آن را به نسل بعد انتقال دهند. این ترانه ها در ساکنان لرستان، خراسان، گیلان و تالش، ایل قشقایی، بلوچستان و ترکمن بیشتر رواج داشته است.
در میان ترکمنان چز لالایی شش نوع نغمه ی زنانه ی دیگر نیز وجود دارد از جمله لاله ها.
لاله ها ترانه های غمناک سوزناکی هستند که دختران و نوعروسان ترکمن در شب های مهتابی گرد هم آمده، می خوانند. لاله ها حکایت از فغان های جانسوز دخترانی دارد که با وجود کم سن و سالی، قربانی تصمیم های نابجای خانواده ی خود شدند و تن به سرنوشتی شوم داده اند و عمری دراز در درد و رنجی جانکاه به سر بردند. خالقان و آفرینندگان واقعی این شعرهای سوزناک همان دختران و نوعروسان گمنامی هستند که نتواستند فریاد بکشند و در برابر کج خلقی ها و نابرابری های زمانه و ایل ناسازگار طغیان کنند.
طبق روایات مردمی، لاله نام دختری است که بنا به تعصب قومی- طایفه ای، به اجبار پدر و مادر در عشق دلداده و یار خود ناکام مانده و طبق رسم ناخوشایند آن عصر به عقد فردی دیگر در می آید.لاله در دوری از یار و دیار خود و در جدایی از دلدادهء خود و یه یاد خاطرات کودکی، شعرهای سوزناکی را زمزمه می کند و با آن مویه سر می دهد و با گذشت زمان، ناله های سوزناک او به لاله تبدیل شده و الگویی برای دختران و نوعروسان بعد از خود می شود: " از روزنه و شکاف در مرا منگر و به من چشم ندوز. مرا به تو نمی دهند.... پس دلم را آتش نزن!"
این ترجمه ی یک نمونه از اشعار غنایی ترکمن است:
" به خاطر سیب و به خاطر انار گریستم و همین طور برای یاری مناسب. اگر از آنِ خود یاری مناسب نیابم، بسیار می گریم و از خدا می خواهم جان مرا بگیرد. ساعت طلایی در مچ سفید می درخشد. وقتی باد می وزد، موهایت می درخشد. هربار که تو را می بینم با تمام وجود به تلواسه می افتم. پاشنهء کفش تو به صدا در می آید و کوچه ای که تو از آن گذشتی چون گل می شکفد."." به گوشهء بال روسری بریده شده ام قندی بسته ام. به ابتدای جاده بیا که سخنم از قند هم شیرین تر است."....

(زنان موسیقی ایران از اسطوره تا امروز _ توکا ملکی)