سلام!
شعرهای کوتاه زیر سرودهء «خانم دکتر سعاد الصباح» ، شاعر و نویسندهء معاصر کویتی است، از کتاب « بانوی ماسه و ماه » ، ترجمهء استاد وحید امیری.
بخوانید و لذت ببرید!

******************
دیشب خواب دیدم
سنبله ای شده ام
در صحرای سینهء تو
از ترسم خوابم را برایت تعریف نکردم
ترسیدم مرا به نانوای شهر بدهی
تا از من گرده نانی بسازد
و تو آن را ببلعی!
******************
بگذار
برای پنج دقیقه هم که شده
سر بر شانهء تو بگذارم
و بخوابم
تا کرهء زمین به توازن برسد.
******************
گندم+ گندم = سنبله
کبوتر+ کبوتر = تابستان
لب+ لب = باغ گیلاس
گنجشک+ بال = آزادی
مرکب+ کاغذ = انقلاب فرهنگی
دست من+ دست تو = بازار طلا
من + تو = لرزش شعری در زیر پوستهء زمین
********************
اگر خود را
از قلهء
جهان
پرت
کنم
تا از افیون عشق تو رهایی یابم
باز هم مردم مرا
افتاده
بر دستهای تو
خواهند دید!
************************
با قیچی می آییم
تا درشکوه جشنی
نوار روبان رابطه مان را قطع کنیم
اما کمی بعد می فهمیم
روبان را نبریده ایم،
انگشتمان را بریده ایم!
**********************
وقتی که از سفر باز می گردم
از ترسم چمدانم را باز نمی کنم
زیرا وقتی می خواهم لباسم را
در کمد بیاویزم،
همچو ماهی از دل چمدان
بیرون می آیی
و مرا از طناب اشک هایم
می آویزی!
******************
اگر نتوانم با تو قهوه بنوشم
پس قهوه خانه ها به چه درد می خورند؟!
اگر نتوانم با تو بی آنکه هدفی داشته باشیم
راه بروم،
پس خیابانها به چه درد می خورند؟!
اگر نتوانم نام تو را
بی آنکه بترسم
مزه مزه کنم،
پس زبان ها به چه درد می خورند؟!
اگر نتوانم فریاد بزنم دوستت دارم،
پس دهانم به چه درد می خورد؟
***********************
نه ساعتی به وقت زمستان
برای احساساتم وجود دارد،
و نه ساعتی به تابستان
برای شوق و شور من!
همه ساعتهای دنیا
در یک زمان به صدا در می آیند:
- وقتی که قرارمن و تو از راه می رسد -
همه ساعتهای دنیا
در یک زمان از صدا می افتند:
- وقتی بارانی ات را برمی داری و.... دور می شوی - .