July 12, 2006

چهارشنبه- 21 تیرماه 1385

سلام!
چند شعر کوتاه از " FRED ALPI " که به نظرم خیلی ساده و دلنشین اند:

برگردان از فرانسه
ترجمه : گلاره جمشیدی

| Penser |
Penser
Penser
Penser
Penser
Penser que je ne vais plus penser
Penser que je ne vais plus penser
A toi
Penser que je ne vais plus penser à toi
C'est encore penser
A toi
Laisse-moi
Laisse-moi
Laisse-moi
Laisse-moi
Laisse-moi par conséquent ne plus penser
Laisse-moi par conséquent ne plus penser
Que je ne vais plus penser
Laisse-moi par conséquent
Ne plus penser
Que je ne vais plus penser
A toi

"فکر کردن"

فکر کردن
فکر کردن
فکر کردن
فکر کردن
فکر کردن به اینکه دیگه فکر نکنم،
فکر کردن به اینکه دیگه فکر نکنم،
به
تو!
فکر کردن به اینکه من دیگه بهت فکر نکنم
باز هم فکر کردن
به توست!
راحتم بذار
راحتم بذار
راحتم بذار
راحتم بذار
پس راحتم بذار که دیگه فکر نکنم،
پس راحتم بذار که دیگه فکر نکنم،
که من دیگه فکر نکنم،
راحتم بذار پس
که دیگه فکر نکنم
که من دیگه فکر نکنم
به
تو!

*****************
| C'est le moment |
"حالا وقتشه"

حالا وقتشه که خاموش کنم
این سیگار رو،
حالا وقتشه که خالی کنم
این لیوان رو،
حالا وقتشه که تموم کنم
این روز رو،
که چندان بهتر از روزای قبل
شروع نشده.
یه شروع بد
و یه پایان بد،
با تحلیل بردن من
با خفه کردن من
با به آتیش کشیدن من
با سوزوندن من
با روشن کردن من...
... روشن کردن،
حالا وقتشه که روشن کنم
یه سیگار رو،
حالا وقتشه که پر کنم
یه لیوان رو،
حالا وقتشه که شروع کنم
یه شب رو،
که هنوز شروع نشده
که دوباره شروع نشده
مثل شبهای قبل
با یه شروع بد
و به پایان بد،
با دلداری دادن من
با تسلی دادن من
با آروم کردن من
با خاموش کردن من...
... خاموش کردن
حالا وقتشه که خاموش کنم
این سیگار رو،
حالا وقتشه که خالی کنم
این لیوان رو،
حالا وقتشه که تموم کنم
این روز رو،
که چندان بهتر از روزای قبل
شروع نشده.
یه شروع بد
و یه پایان بد،
با تحلیل بردن من
با خفه کردن من
با به آتیش کشیدن من
با سوزوندن من
با روشن کردن من...
... روشن کردن،
وقتشه که روشن کنم
یه سیگار رو،
حالا وقتشه که پر کنم
یه لیوان رو،
حالا وقتشه که شروع کنم
یه شب رو،
که هنوز شروع نشده
که دوباره شروع نشده
مثل شبهای قبل
با یه شروع بد
و به پایان بد،
با دلداری دادن من
با تسلی دادن من
با آروم کردن من
با خاموش کردن من...
... خاموش کردن،
حالا وقتشه که خاموش کنم
.
.
.
********************
| Des gens normaux|
"مردم عادی"

مردم عادی دستوراتی را اطاعت می کنند
که توسط مردم عادی ای داده شده
که دستوراتی را اطاعت می کنند
که داده شده تا اینکه
مردم عادی
دستورات مردم عادی را اطاعت کنند!!!

دستورات را انجام می دهند، مردم عادی.
با بهتی آرام
و خونی سرد و در جریان،
با آگاهی از وظایفشان.

تسلیم را آموخته اند، مردم عادی.
اصل بر خوب انجام دادن کارشان است و
ترک تفکر!
مردمی عادی که
به دستورات گوش می دهند و
به قول ها عمل می کنند!

حال آنکه تخیل نیاز است و تفکر!
و نیز عدم اطاعت!

آشوب و درهم برهمی
آرزوی من است!

لعنت بر قدرت!
قدرت بوی گند مرگ می دهد!

پس زنده باد،
زنده باد،
هرج و مرج!


********
گلاره


Posted by گلاره at 08:55 PM | Comments (33)