سلام!
کتاب "در قند هندوانه"، زیباست و ظریف. اول متن زیر را که یک بخش کوچک و بسیار جالب از کتاب هست، بخونین :
"نام ِ من"
" به گمانم تا حدی کنجکاوی تا بدانی چه کسی هستم، اما یکی از آنهایی ام که نام ثابتی ندارد. نامم به تو بستگی دارد. فقط هرجور که به ذهنت می رسد صدایم کن.
هروقت درباره ی چیزی که مدتها پیش اتفاق افتاده فکر می کنی، کسی از تو سوال می پرسد و تو جوابش را نمی دانی: این نام من است.
شاید بارانِ خیلی شدیدی می بارید: نام من این است.
یا اینکه کسی از تو خواست کاری انجام بدهی. تو انجامش دادی. بعد او بهت گفت که اشتباه انجامش دادی-" برای این اشتباه متاسفم"- و مجبور می شوی کارِ دیگری بکنی: نام من این است.
شاید بازی ای بوده که وقتی بچه بودی می کردی یا وقتی پیر بودی و روی یک صندلی کنار پنجره نشسته بودی همین طوری چیزی به فکرت رسید: این نام من است.
یا در جایی که راه می رفتی چیزی به فکرت رسید. جایی که سراسر گُل بود: این نام من است.
شاید به یک رودخانه خیره شدی. در کنارت کسی بود که دوستت داشت. چیزی نمانده بود که لمست کند. می توانستی حسش کنی قبل از آنکه رخ دهد. بعد رخ داد: این نام من است.
یا شنیدی که کسی از فاصله ای دور فریاد می زند. صدایش تقریبا یک بازتاب بود: این نام من است.
شاید در بستر دراز کشیده بودی، تقریبا در دالان خواب بودی و به چیزی خندیدی، با خودت جوکی گفتی، بهترین راهِ پایان بخشیدن به روز: این نام من است.
یا داشتی چیز خوبی می خوردی و در یک لحظه فراموش کردی چه می خورده ای، اما هنوز می خوردی، می دانستی که خوب بود: این نام من است.
شاید حول و حوش نیمه شب بود و آتش مثل یک زنگ در درونِ اجاق به صدا درآمد: این نام من است.
یا وقتی آن دختر چیزی به تو گفت که حالت بد شد. می توانست این حرفها را به کسی دیگر گفته باشد، هر کسی که با مشکلاتش بیشتر آشنا بود: این نام من است.
شاید آن ماهی قزل آلا به داخل آبگیر آمد، اما عرض رودخانه فقط هشت اینچ بود، ماه می تابید و مزارع هندوانه به گونه ای ناجور سرخ بودند و تاریک و انگار ماه از هر بوته ای بالا می آمد: این نام من است."
"در قند هندوانه" (In watermelon sugar) - نوشته ریچارد براتیگان- ترجمه مهدی نوید
***
... حالا فکر نمی کنین ما هم از این نامها زیاد داریم؟.... نام شما چیه؟! نام من چیه؟ نام من... فکر کنم اینجوری باشه:
اینجا، سر ِ کار، پشت میزم نشسته ام و دلم برای دریا و عطر پاییز و بوی گوشماهی ها تنگ شده: این نام من است!
دلم یک لیوان چای داغ با کیک دارچینی می خواد: این نام من است!
دیشب حسابی بارون اومد، امروز صبح که از خونه بیرون زدم قبل از هرچیز بوی بارونِ دیشب بهم سلام کرد: این نام من است!
هوای گلاب دره زده به سرم: این نام من است!
چند روز پیش تعطیل بود، نشستیم با هم صبح تا شب یه عالم فیلم خوب دیدیم، تو خوشحال بودی: این نام من است!
بعضی روزا همین طور الکی بی حوصله ام. احتیاج به یه چیز ساده و کوچیک دارم که حالمو خوب کنه: تو زنگ می زنی... : این نام من است.
خیلی هوس توت فرنگی کرده بودم، نگشتم جایی چون مطمئن بودم گیرم نمی آد: این نام من است!
موهامو کوتاه کنم، کوتاه نکنم، کوتاه کنم، کوتاه نکنم،... : این نام من است!
دوست دارم یه بوته گیاه وحشی بودم کنار پیچ یه رودخونه: این نام من است!
Je bosion quell que chose que je ne le sais pas! C'est mon prénom!
سه ساعت و نیم مونده برم خونه: این نام من است!
عطر ریحان بهتره یا رازیانه؟ بوی کاج یا کندر؟... : این نام من است!
توی تقویمم نوشته: 211 روز از سال گذشته، 154 روز مونده به پایانِ سال... بوی عید نمی آد؟! : این نام من است!
...
تو خوبی! : این نام من است!
(در ضمن این وبلاگ پنج ساله شد.البته این نام من نیست،فقط یک جملهء خبری ست!)
********
گلاره