July 10, 2007

چهارشنبه- 19 تیرماه 1386

من زنی کولی ام
که تو را در خلخال ها
و گوشوارهء بلند مسی اش،
حمل می کند
و تا واپسین مرزهای جهان با تو سفر می کند،
تا آخرین مرزهای شیدایی،
ای حافظه عطر!
ای حافظه من!
تویی که سپیدی برف را شعله ور می سازی
من شعر توام نگاشته شده با جوهر زنانگی...
پس بشنو زنگهای مرا
و اندوهت را بر پلک هایم بیاویز.

سعاد الصباح- براده های یک زن

dingresdemusique.jpg

*************************
سلام!
ژاک رِدا (Jacques Réda) شاعر فرانسوی و متولد 1929 است. او از جمله کسانی ست که در آن زمان که تغزل فرانسوی را « مرض روحی» می دانستند، بیانیه های مهم مرثیه واری را با الهام از ریلکه وارد ادبیات فرانسه کرد. ژاک ردا با موسیقی جاز آشنایی کامل دارد و کتاب « بی مقدمه، نگاهی به موسیقی جاز» را با این مایه نوشته است. مدتی سردبیر مجله ادبی MRF بود. او شعر آزاد را با شعر منظوم در هم می آمیزد و علاقه زیادی به شعر «جویده» ی هجایی دارد.
دو ترجمه زیر از اشعار زیبای او به زبان فرانسه است:

شاعر : ژاک رِدا
برگردان: گلاره جمشیدی

«ژوئن 44»

حالا که ریسمان
رها می شود و در هم می پیچد
( و حافظه با مدادی سفید می نویسد)
به گذشته باز می گردم،
کورمال کورمال
و بازماندگان گونه گون
از پرسه های طولانی ام را
گرد هم می نشانم.

در را با صدای جیرجیر زنگاری اش
باز می یابم،
دری که به رودخانه مشرف بود،
آنجا که بر لبهء قایق ام دست می کشم،
هوهوی هواپیمای تک موتوره را می شنوم
و می بینم
انفجار کدو تنبل ماه را
روی باغچه های سوراخ سوراخ شده
از خمپاره

چه فصل عجیبی،
مساعد فریفتن زندگان!
وقتی که مرگ
زیر گیلاس ها پرسه می زد.

پارو زدم
به پیشواز "ژانین" آمدم
راه راه سپید بر تنش،
حرکاتش پر از شگفتی بود،
در زیر سایه ای
که راه راه
خورشید را
ظهرگاه
تیر باران کرد .

JUIN 44
Maintenant que le fil se détend et s’embrouille
(Et la mémoire écrit avec un crayon blanc)
Je reviens en arrière à tâtons, rassemblant
Les divers rescapés de ma longue patrouille

Je retrouve la porte aux craquements de rouille
Qui donnait sur le fleuve où je palpe le flanc
De ma barque ; j’entends ronfler un monoplan
Piper Cub, et je vois éclater la citrouille

De la lune sur les jardins criblés d’obus
Quelle étrange saison, favorable aux abus
Des vivants quand la mort rôdait sous les cerises

Je ramais, je cueillais pour Janine en piqué
Blanc- tous ses mouvements étaient pleins de surprises
Dans l’ombre qu’à midi mitraillait en piqué
Le soleil
**********
« سپیده دم تردید»

درختان ِِ خم شده،
در میان ایستایی مهِ
به مویهء پرندهء بی موطن
گوش می کنند
هراسان
گذران از جاده.

آن طرفتر
دیگر
دشت مرتفعی نیست.
بوته ها و سنگها در مهاجرتند.
در میان باغ بی وارث
چشمه به زیر خاک فرورفته.
هیچ گیاهی
تکانی نمی خورد.

اما
پشت پرچین
سخنی گفته می شود
سربسته،
آنجا که
درنگ می کند
بویِ پراکندهء خاکستر نمناک.
به راستی آیا سپیده دم است این؟!

در میان مهی که غلیظ می شود،
تیزی داسهای ِ رها شده
روی چمنزار تاریک
پدیدار می شود.

من،
با این حال،
قدم می زنم
با گامی سرخوش
زیر فریاد خفهء پرنده،
و زنجیرهء درختان
همراهی ام می کنند.

L’AURORE HÉSITE
Les arbres penchés dans le brouillard immobile
Écoutent le cri de l’oiseau sans patrie.
On passe avec effroi par le chemin de terre
La haute plaine au-delà n’existe plus
Les buissons et les pierres sont en exode
Au milieu du jardin tombé en déshérence
La source rentre sous l’argile et pas un brin
D’herbe ne bouge. Mais on parle à mots couverts
Derrière la clôture où s’attarde l’odeur
D’un feu mouillé qui rôde. Est-ce vraiment l’aurore
Dans le brouillard qui s’épaissit luit le tranchant
Des faux laissées sur la pelouse obscure. Cependant
Je marche d’un bon pas sous le cri mat de l’oiseau
Et les arbres enchaînés m’accompagnent

Posted by گلاره at 07:28 PM | Comments (25)