شاعرانه ها
 

July 10, 2003 8:16 PM 

 

سلام
اول اينكه : به دنبال آنچه كه افتد و داني (!) تصميم گرفتم پيش از موعد به اينجا كوچ بكشم . قرار بود اين خانه ابتدا مهياي پذيرايي از شما عزيزان بشود و بعد ميزبانتان بشود اما …! علي اي حال به تدريج دستي به سر و گوش اينجا كشيده خواهد شد اگر عدا بعواهد و به لطف دوستان مهربان .
دوم اينكه : هفت سنگ شماره 18 را در يابيد ! بي اغراق يكي از بهترين شماره هاي هفت سنگ را از لحاظ ادبي خواهيد ديد ! غزل زيباي اسماعيل اميني عزيز ، داستان طنز جلال ، عاشقانه غير عاشقانه (!) سياوش ، داستانواره اشكان عزيز ، تحليلي جمع و جور بر اشعار خانم مستشارنظامي كه هديه عزيز زحمتش را كشيده است و يادكرد نشريه توفيق و نمونه هايي از طنز گزنده آن …. بوسه بي فريادرس من را نيز اگر وقت كرديد يك ديدي بزنيد ! بدك نيست !!
سوم اينكه : سپاس ويژه از ساده دل عزيز بابت همه لطفها و مهرباني هايش ! ماجراي مهرباني او و يك دنيا غزل را در وبلاگ هاني عزيز بخوانيد.
چهارم اينكه : اين خانه جديد را هم با ادامه بحث مي آغازم كه عشق اول و آخر است !
بحثمان در ( انحصار در عشق ) به اينجا رسيد كه بت سازي را به عنوان يك پديده بيمارگونه تحليل كرديم و آنگاه به اين سوال رسيديم كه رفتار صحيح عاشقانه در پي يك تجربه هجر انجام چيست . پاسخ به اين سوال به گمانم مهمترين و البته دشوارترين قسمت بحث باشد !
گفتيم كه عشق حاصل عمق ارتباط متقابل است . بي شك در سايه اين ارتباط شناخت ايجاد خواهد شد و عنصر رهايي بخش نيز همين شناخت خواهد بود . چنانكه گفتيم اتفاقا در پديده بت سازي نيز همين شناخت دچار آسيب مي شود و عاشق به پرتگاهي سقوط مي كند كه حاصل تفاوت سطح تخيل او و واقعيات معشوق است .به گمان من وقتي معشوق دركي تنساني و از معشوق داشته باشد ، اين آسيب به حداقل مي رسد . وقتي از ياد نبرد كه معشوق مثل هر انسان ديگري آميزه اي از فزوني ها و كاستي هاست ! يك ديد واقع گرايانه ، بي شك حقيقت عشق را نجات خواهد داد !
در سايه اين نگاه ، عاشق خواهد توانست از فرصتهاي عاشقانه اش كمال استفاده را ببرد و شادماني شان را درك كند .
با اين استدلالات پر واضح است كه من به افسانه « عشق اول » باور ندارم ! بسيار ديده ام و ديده ايد كه آدمهاي حتي متاهل مي نشينند و سفره دل مي گشايند و از زيبايي هاي عشق اول مي گويند و معتقدند كه بكر بودن احساسات ، از عشق اول چيزي تكرار نشرني ساخته است !… تمام اين سخنان حاصل همان روند بت سازي ست !! و البته دليل ديگري نيز مي تواند داشته باشد !! هراس عاشق بخت برگشته از تجربه اي مجدد ، كه او را به غرقاب يك زنده ماني بي عشق ، فرو مي كشد ! بنا به مثل مشهور كه مارگزيده از ريسمان سياه سپيد مي ترسد ! به گمان من ترس ، دليلي خفت بار تر از ناداني ايست كه به « بت سازي » مي انجامد… !!
براي تشريح نظر خويش مثالي مي زنم : زندگي هر انسان يك معادله درجه n ام است ! اين معادله تنها يك جواب صحيح ندارد . درست است كه تعداد جوابهاي درست محدود است اما يكي نيست ! آنكه پاسخ را يافته است ، معادله زندگي اش حل شده است و نياز به پاسخهاي ديگر ندارد و اصولا جستجو تمام شده است ! اما آنكه جواب يافته اش را به هر دليلي از دست مي دهد ، مي تواند ديگر بار و ديگر بار به جستجوي پاسخي درخور برخيزد !
يك نكته داخل پرانتز كه بر روي آن به عنوان يك دليل محكمه پسند تكيه نمي كنم اما به خاطر جذابيت و زيبايي اش بيانش خالي از لطف نيست ! : اگر يادتان باشد چندي پيش راجع به كتابي به نام « تنها عشق حقيقت دارد» نوشته پروفسور وايس نوشتم كه به نظريه اي جذاب در مورد دليل پيدايش عشق پرداخته بود . او با تفكري مبتني بر نظريه تناسخ روح با دلايل و شواهد علمي ، معتقد بود كه عشق حاصل بازشناسي روحهايي ست كه در زندگي هاي پيشين در كنار هم زيسته اند . جالب اينجاست كه اگر اين نظريه را هم بپذيريم دليل ديگري بر صحت نظر فوق خواهد بود . آدمهايي كه در كنار مي زيند اعم از پدر مادر برادر خواهر همسر فرزندان دوستان نزديك و … همه و همه مي توانند معشوقان زندگي آتي ما باشند !!
خلاصه اينكه افسانه « عشق اول » به نظر من افسانه اي بي معناست ! اما …!
اما يك نكته مهم در اين بين وجود دارد . يافتن پاسخ دوم براي معادله فوق الذكر كاري دشوارتر از يافتن پاسخ اول است ! دليل اين امر را با مثالي شرح مي دهم :
فرض كنيد كه به كهكشاني پر از ستاره چشم دوخته ايد ! در ميان اين همه ستاره يكي پرنور تر مي نمايد ! ( اتفاقي كه براي چشم شما و آن ستاره خاص افتاده است ! چنانكه نگاه من شايد ستاره اي ديگر را پرنور تر ببيند !! )خيره شدن شما به اين ستاره و نزديكتر شدن او به شما و استفاده از ابزار هايي براي بهتر ديدن اين ستاره ( تمام اتفاقاتي كه در نتيجه عمق ارتباط متقابل در عشق مي افتد… ) از ستاره ماهي را مي سازد كه از نگاه شما هيچ ستاره اي را ياراي رقابت با آن نيست. ( به ياد بياوريد شعر بانوي نرودا را و اينكه عاشق زيباييهايي را مي بيند كه ديگران نمي بينند !).او براي شما منحصر مي شود كه آن كه چشم به ماه دوخته است هيچ ستاره اي را نخواهد ديد ! ( اين معناي درست انحصار در عشق است يعني انحصار در هنگام حضور عاشقانه معشوق ). اما به ناگاه اين ماه ، توسط ابري كه مفهوم خيرگي نگاه شما و مهرباني ماه را نمي فهمد ، بلعيده مي شود ! شب فرا مي رسد با چسبنده ترين تاريكي ممكن ! همه چيز سياه است ! حتي همان ستاره ها ي سوسو زن هم ديگر به چشم نمي آيند !! بايد كمي صبر كرد تا چشم شما به تاريكي عادت كند … مواظب باشيد چشمهايتان را نبنديد !! چون اگر شما بخواهيد چشمتان را ببنديد براي هميشه تاريكي به چشمانتان خواهد چسبيد ! ( حكايت همه آنهايي كه هراس با خود مي بردشان و چشم بر هر چه عشق مي بندند ! ) و البته مواظب باشيد كه اين تاريكي مطلق ، درخشش ماه را در ذهنتان صد برابر نكند !چون آنوقت تاريكي عميق تر خواهد شد و رهايي از آن دشوار تر ! ( حكايت بت سازي ) … اندكي صبر …چشمها عادت مي كند … و ستاره ها سوسو مي زنند !! … ستاره هايي كه اندكي درخشانترند اندك اندك رخ مي نمايانند … چشمتان را باز كنيد …….گمان كوري به سرتان نزند ! ….هنوز هم مي شود از زيباييها لذت برد … برخي ستاره ها شما را به سوي خود مي خوانند … يكي شان را درخشانتر مي بيني … قبلا نديده بوديش !! شايد يك گوشه آسمان دور از چشمت نشسته بوده!!شايد هم تازه همين امروز زاده شده !! …كسي چه مي داند ! … دلت مي خواهد از نزديكتر ببينيش … او هم … و اندك اندك ماهي زاده خواهد شد !! ماهي كه حتي پرنور تر از ماه قبليست ! چون وقت بيشتري برايش گذاشته اي ، چون او وقت بيشتري برايت گذاشته است ، چون درست ديدن ماه را اكنون به تجربه بهتر مي داني ، چون …! و حتي اگر عقل محاسبه گرت هم به ميدان بيايد راي به درخشش بيشتر ماه نو خواهد داد !!
×
همه آنچه به نظر من در اين توالي عاشقانه اتفاق مي افتد ، در تصوير بالا گنجانده است . شايد اين روش بهترين شيوه اي بود كه مي توانستم حرفم را جامع و مانع بگويم . فقط دو نكته ديگر هم بگويم :
يادتان باشد كه ماه پيشين براي هميشه رفته است ! منظور من ماهي نيست كه در پي ابري پنهان شده و اميد باز آمدنش هست ! چون اميد باز آمدن ماه، ماهي كه به شما گوشه چشم هم دارد ، عين حضور است !
و نكته آخر اينكه : … و عشق هيچوقت و در هيچ صورتش تجربه اي تخريبگر نيست ! كمترين هديه ماه اول براي شما ، ماهيست ، درخشانتر ! ماهي كه اگر خدا بخواهد تا هميشه با شما خواهد بود و در گذر زمان و در پرتو تلاش تان براي عمق بخشيدن به ارتباط متقابل ، به هزار كهكشان خورشيد بدل خواهد شد !….
چنين باد .
سيامك


 

لينک‌دونی

 

دلگرمي يا سرگرمي؟ : این مطلب روزنامه همشهری را هر که نخواند چیزهای زیادی را از دست داده است !...آن قدر چرند و ÷ند و حرف بی ربط درباره عشق زده شده است که آدم از دیدن چنین مطلب سرشاری ذوق می کند ...مانده ام با تمام هجمه ای که این مقاله بر بنیان تفکرات محافظه کارانه دارد چگونه به چاپ رسیده است !! ... به هر حال این مقاله بسیار زیبا و تحلیلی خانم مهشید سلیمانی را بخوانید و فکر کنید و لذت ببرید ....


سيگار را به عشق تو كبريت مي‌كشم : بعضی وقتها در هزار کتاب و مقاله ریز ودرشت یا اصلا در ذهن خودت هزار صغری کبری می چینی که شعر خوب یعنی این وآن و فلان وبهمان !...تصویر خوب ، کشف بزرگ ، موسیقی مناسب، استحکام فرم و هارمونی واژگان و ... هزار جور چیز دیگر ! ...بعد ناگهان یک شعر غافلگیرت می کند !...یعنی همان کاری را می کند که باید ! ...این غزل کم نظیر را از محمد رضا حاج رستم بیگلو بخوانید !...من می گویم وقتی حسی قوی با پرداختی هوشمندانه همراه شود به هیچ تکنیک وتاکتیک پیچیده ای نیاز نیست !...شعر خودش عین آبشار روی سرت می ریزد و سیلش تو را با خود می برد ...عین همین شعر با همه سادگی حیرت آور و البته وحشی اش !...با تشکر از آب و کاشی عزیز ...


همان كبوتر شكاك پر، كه دل دل كرد/
مرا ميان زمـيـــن و كلاغها ول كرد
: غزل مثنوی فرهاد صفریان خواندن دارد ....اصولا غزل مثنوی همیشه جوششی و زیباست ...


خانه پر بود، پر از شهوت شب بیداری : یک غزل بسیار زیبا از حسین میررکنی. درنغلتیدن به وادی شعار و حفظ شاعرانگی در اکثر لحظات شعر ، مهمترین ویژگی این غزل عاصی ست ...


احمد و آیدا : این را ببینید ...


ماجراي يك كليك: ابن محمود وبلاگستان بسیار زیبا می نویسد ..طنز گزنده او در کنار آگاهی اش بر ظرایف ادبی و نیز آشنایی عمیق اش با روح ادبیات و البته وقت وسیع (!) و احاطه اش بر کلیه اتفاقات ادبی روز مجموعه ای را فراهم می آورد که «طنز ادبی» عنوانی شایسته و بایسته برای آن است ...وبلاگ ابن محمود را دریابید ..


تو کلانشهر ِ دل من/ تو شدی شرکتِ واحد : مهدي استاد محمد هم طنزي درخشان دارد و هم قدرت كم نظيري در پردازش شعر طنز...اين همه در كنار تسلط خوب او بر ادبيات كلاسيك و نيز ظرافت اش در بيان تصاوير و به خصوص نكته پردازي هاي اروتيك اش - كه ملاحت دارد اما وقاحت نه !- سبب شده است كه شعرهاي طنزش جزء بهترين نمونه هاي اين دست آثار در سالهاي اخير باشد ...به نظر من مي شود اين شعرها را با شعرهاي طنز زرويي نصر آباد مقايسه كرد ... اين شعر را البته با تتمه اش ! ، و نيز اين يكي را بخوانيد تا با من هم عقيده شويد ...


مصطفي مستور : سايت شخصي مصطفي مستور خيلي پر و پيمان و كامل است ... تقدهاي نوشته شده بر كتابهاي نويسنده و شعرهاي جديد او وگوشه هايي از آثارش و كلي مطلب ديگر ...طراحي سايت هم البته چشمگير است ...


تمرین ظهر گاه رژه... تشنه... بیقرار ! : اميد نقوي اين بار غزل-يا بهتر بگويم غزلواره اي - نوشته است كه بسيار حسي ست ...بايد سربازي گذرانده باشي و آن عكس - گمانم 01 - را بالاي غزل ببيني و بعد حس شعر را تمام و كمال درك كني ! ...شعر خوب و رواني ست ...


خبري درباره « بر تابي از ترانه» در ايسنا : « بر تابي از ترانه» هنوز منتظر مجوز انتشار است ، چنان كه همه ما اعم از مترجم اصلي اثر سركار خانم پورشيري ، ناشر و كليه دوستاني كه براي كتاب زحمت كشيده اند و نگارنده كه كمترين سهم را داشته ام ...


لوگو


بانوی نازنين من



موسيقی


صدای زمينه وبلاگ مربوط به اين مطلب است .... لطفا كليك كنيد

آدرس پست الکترونیک من

sbahramparvar@yahoo.com

کتاب من

عطر تند نارنج

جستجو



آرشيو

توضيح واضحات

نقل مطلب از اين وبلاگ با ذكر منبع يا ارائه لينك بلامانع است. هر گونه استفاده انتشاراتی يا موسيقيايی از اشعار منوط به كسب اجازه از نويسنده می‌باشد. لينك‌های اين صفحه به معنای تاييد كليه مطالب طرح شده در آنها نيست.

لينک‌ها

7sang Persian E-zine

آدمك - مرتضي قاسمي
آركاداش - غلامرضا خسروشاهي
اتاق203 - امير مرزبان
اتاق عمل- جليل آهنگر نژاد
ادیپوس-کاوه بهبهانی
اسپريچو - سيد علي مير افضلي
اشعار نازبانو- نازبانو
الفباي باران - وحيد اميري
اندوه
اندوه مهربان - مريم رزاقي
اينجا مركز جهان است - سعيد اميري
باران اسيدي - فرامرز حجازي
برو دارمت - امير قافله
به تو تكيه مي زنم - نيما عابد
بي سرزمين تر از باد - حسن عليشيري
پشت ديوارها - راضيه ايماني
تشنه تر از سراب - زينب چوقادي
ترانه بانو
ترنم مردي از كوير - مسلم فدايي
چريك - هادي مهري خوانساري
چوپان - حسن قريبي
چهار فصل ناتمام - محسن اشتياقي
چه وير - مجموعه شعر ايلام
خانه عروسك
خون ...خامه - هاني
دختر فاطي خانوم - فاطمه فروغيان
دوزخ - روح الله ساريجلو
رابعه - محبوبه ابراهيمي
رقص در سلول انفرادی - یغما گلرویی
ريوار - ژيلا رضايتي
زخم نوشته ها - مهرداد امين هراتي
ساده دل - رامين خرسندي
ساحل بي دريا - كودك
سارا شعر - محمدخسین بهرامیان
ستاره صبح - زهره
سنگچين - سعيد بيابانكي
سوشيانت - پوريا سوري
شعر روز - ضيا قاسمي
صداي سخن عشق - حسين شكربيگي
طلوع نسل سبز -
عقده هاي تا هميشه بسته در گلو - غزل كريمي
غزل امروز - ابراهيم اسماعيلي و دوستان
غزل امروز افغانستان-آتش
غزلسرا- محمد صالح دروند
غزل معاصر - فرهاد صفريان
فاصله ها
فرخار - سيد رضا محمدي
فرزند آتش - تيرداد
فرشته ها هم عاشق مي شوند - زهرا باقري شاد
فرهنگستان
قاصدك سوخته - احسان پرسا
کبوتر و یاس - سیما
كتيبه زخم - مرتضي پاريزي
کرگدن - محسن باقرلو
گلاره و نارنج طلا - گلاره
ماه مانا-آرش ثابتي
مژگان بانو
مسيح
مفهوم سبز خشكساليها - رضا كرمي
منار آشنایی- محمود رضا نوربخش
نگاه كن چگونه مي نويسمت - مريم افضلي
نگاه - زینت نور
نوا
نبروانا - فاطمه حق ورديان
واران - جليل صفربيگي
هبوط - سهيل فرامرزي
هذيون- رضا
هزار اسم قلم خورده - مهدي فرجي
يك جرعه غزل - نغمه مستشارنظامي
يمگان - سيد ضيا قاسمي

بلاگ رولینگ


Powered by
Movable Type 2.63