July 13, 2003 9:41 PM
سلام
اول اينكه اينجا در گيرودار يكسري تغييرات در جهت زيباسازيست !! به هر حال احتمالا هر بار اين صفحه را باز كنيد يك چيز جديد مي بينيد !!
دوم اينكه : ممنونم از لطف همه دوستاني كه مرا تنها نمي گذارند و با مهرباني شان به من اميد مي دهند .
سوم اينكه : امروز شاعر جوان ديگري را از دوستان همشهري برايتان معرفي مي كنم . رضا سليماني ، متولد 1359 ، شاعريست كه با غزلهاي تصويرگرا و نماد پردازانه اش ، آثار زيبايي را خلق كرده است . ترجيح مي دهم نظر كلي خود را در باب شعر او و علي الخصوص همين غزل ، بعد از شنيدن نظرات شما بنويسم چرا كه بيم اين دارم كه شايد خوانش شما را دچار قضاوتي از پيش كنم . تنها با تاكيد بر اين نكته كه شاعر و البته من چشم به راه نظرات شما براي آموختن هر چه بيشتر هستيم ، پيشنهاد مي كنم كه شعر را با صداي بلند بخوانيد و به عبارتي دكلمه كنيد .
« غزلي از رضا سليماني »
ميان خيل درختان ، يكي كبوتر قرمز -
- يكي كبوتر آبي ، يكي دو ديگر قرمز !
و كوه پشت خودم را به آفتاب سپردم
عنان شيهه كشيديم تا قلندر قرمز …
هلا شها كه كمرگاه تاكهاي زميني !
ترا به آب چه حاجت ؟! مرا به دختر قرمز ؟!
پرنده ترس ندارد ، پرنده دست ندارد
چقدر دايره تنگ است بر برادر قرمز
زبان تيغ فصيح است در مصاف كبوتر
ستبر تير سه تايي ، گلوي اصغر قرمز !
شكسته ، بسته ، بريدند ، بند بند قفس را
سرود نيزه روان است ، پشت يك سر قرمز …!
×××
شاد باشيد .
سيامك

