June 7, 2003 3:42 PM
سلام
اول اينكه هفت سنگ را از دست ندهيد ! از ما گفتن !!
دوم اينكه : يك وبلاگ جديد با شاعراني خوب و باز هم دنيايي شاعرانه ! غزل امروز را ابراهيم اسماعيلي عزيز و جمعي ديگر از دوستان مي نويسند و عطر زاينده رود از لابه لاي واژگانش به مشام مي رسد ! ببينيد !
سوم اينكه : قاعدتا امروز بايد يك كتاب معرفي مي كردم ولي از آنجا كه به واسطه 72 ساعت كشيك در شرف مرگ قرار دارم !! لذا تغيير كوچكي در برنامه مي دهم . فعلا به يك شعر از شاعر جوان همشهري و دوست مهربانم آقاي حسين تقليلي توجه كنيد و بحث كتاب را موكول مي كنم به فرصتي ديگر :
« خيالاتي »
ببين اينجا اتاق توست ! ببين اينجا … خيالاتي !
همين آلونك سرخ لب دريا ، خيالاتي !
از آنجا كه نمي بيني تمام چيزهايش را
دو تا دنده به سمت چپ بيا بالا ! خيالاتي !
نمي آيد سوار سبزپوشي ، خوب دقت كن !
فقط من سبز پوشيدم در اين دنيا ! خيالاتي !
هواي كوچ كردي و حواست نيست انگاري -
- حواصيلي عرق كرده در اين سرما ! خيالاتي !
عروس چشم خرمايي ! بيا از قصه ها بيرون
رها كن دست و پاي آن عروسك را ! خيالاتي !
« الينا » مرده ! يك عمرست « الينا » رفته گل بازي !!
ولي يك مرد مي ميرد همين حالا !! خيالاتي !
صدايش كن كه برگردد ! صدايش كن غزل بانو !
و گرنه مي شود يك شب از اين شبها خيالاتي !!
××
ببين اينجا اتاق توست … ببين ! اينجا …! خيالاتي !
هوا سرد است پشت در ، بيا بالا !… خيالاتي !
كاش هيچ خيال كودكانه اي ، عشق را به بازي نگيرد كه عشق آينه ايست كه به بازيچه شدن مي شكند !
ساد باشيد .

