May 20, 2003 4:06 PM
سلام
اول اينكه غزلهاي شركت كننده در مسابقه وبلاگ غزل معاصر در اين آدرس قرار داده شده اند . حتما سر بزنيد و به غزلهاي برگزيده تان راي بدهيد .
دوم اينكه : بي سرزمين تر از باد را با ترانه هاي دلنشينش فراموش نكنيد كه خوب پيش مي رود : زلال و دلنشين مثل خود ترانه !
سوم اينكه : امروز مي خواهم بحث كتاب و كتابخواني را با معرفي يك كتاب بسيار كوچك و كم حجم اما دلچسب ادامه بدهم .
گزيده شعر طنز
به كوشش اسماعيل اميني
انتشارات همراه
قيمت 2500 ريال
پيش از اين دوست عزيزم جلال اين كتاب را معرفي كرده و چند شعر را از آن برايتان نوشته بود .امروز مي خواهم با نگاهي تحليلي بر اين كتاب در حد توانم به تعامل شعر و طنز بپردازم .
اسماعيل اميني در كتاب فوق در مقدمه اي بسيار زيبا و با لحني بسيار ساده و داستان پردازانه به تفاوتهاي طنز ،فكاهي ،هجو و هزل اشاره مي كند . او طنز را پدربزرگ كم گوي و گزيده گوي خانواده مي داند كه با دانشي ژرف روي نقاط حساس انگشت مي گذارد و البته به واسطه همين دانشمندي و ابهتش ، ادب را هرگز فرو نمي گذارد .
هجو نيز اين گونه معرفي مي شود كه در دانش دست كمي از طنز ندارد اما ستيزه جو و عصباني مزاج است و طرف مقابل را به اصطلاح خودماني با هاك يكسان مي كند !!
فكاهي اما شاد و بازيگوش و جوان است و به همين خاطر كم سواد اما با نمك ! مضمونهاي دم دستي و ساده و بدون پيچش و البته كمابيش مودب !
هزل اما به قول اسماعيل اميني (…) است و هر جا اين سه نقطه را ديديد بدانيد كه با هزل طرف هستيد !
به نظر خود من آنچه در بين اين چهار ماندگار تر است طنز و فكاهي ست . طنز به واسطه پشتوانه عميق انديشگي اش توسط اصحاب انديشه و فكاهي به واسطه سهل الوصول بودن و سادگي اش توسط عامه مردم به شكل ينه به سينه حفظ مي شود .
رويكرد كتاب مورد بحث نيز بيشتر به مقوله طنز است هرچند فكاهي ، هجو و البته اندكي هزل هم در آن ديده مي شود !
حال يك سوال مطرح است كه اصولا اشتراك شعر با طنز كجاست و اصولا چرا مفاهيم طنز آميز در شعر خوب صورت مي بندند و بالعكس چرا شاعران از طنز در آثار خود بهره بسيار مي برند ؟!
يكي از حربه هاي اصلي طنز و اصولا موقعيت كميك به طور كل تضاد است . يك تضاد عميق بين آن چه هست و آنچه بايد باشد . در حقيقت طنزپرداز با پررنگ كردن اين تضاد و ايجاد فضايي شوخ طبعانه ، ما را به خنده وا مي دارد .
خدايا هر كسي از وضع اين كشور خبر دارد
تو گويي پيش ما بيچارگان ارث پدر دارد
نمي دانم چرا اين نفت لاكردار بو گندو
براي ديگران زر ، بهر ايراني ضرر دارد !…(اسماعيل نواب صفوي – گزيده شعر طنز ص60 )
يا اين يكي كه تضاد را با اغراق نيز همراه كرده است ! :
كاشتي در باغ بادنجان ، خيار آمد برون
تخم زردآلو فرو كردي ، انار آمد برون !
پرده را برداشتي تا دلبري آيد به در
نره غولي با قدي همچون چنار آمد برون !! …( ابوتراب جلي – همين ص 102 )
از سوي ديگر تداعي يكي ديگر از حربه هاي طنز است . طنز پرداز با تداعي يك جمله مشهور يا مثلا يك موقعيت تاريخي يا يك مثل عاميانه يا هر چيز ديگري و تعامل اين تداعي با موقعيت مورد بحث خود ، فضايي كميك مي سازد .
خدايا !
زين شگفتيها
دلم خون شد ، دلم خون شد :
سياووشي در آتش
رفت و
زان سو
خوك بيرون شد ! ( دكتر شفيعي كدكني – همان ص 74 )
يا اين مثال كه يك نگاه تازه به ضرب المثلي مشهور است :
دستهاي ما
كوتاه بود
و خرماها
بر نخيل
ما دستهاي خود را بريديم
و به سوي خرماها
پر
تا
ب كرديم
خرما
فراوان
بر زمين ريخت
ولي ما ديگر
دست
نداشتيم ! ( كيومرث منشي زاده – همان ص 72 )
و يا مثلا شعر بسيار زيباي ( پيقولاد ) از زرويي نصر آباد كه اشاره اي آشكار به شعر معروف حميد مصدق دارد. ( تو به من خنديدي …)
وارد باغ شديم
و نمي دانستيم
كه ز واروني بخت
باغبان كرده كمين پشت درخت ….
و باز حربه مورد استفاده ديگر بازيهاي زباني به معناي كلي آن است . استفاده از انواع جناسها و واژ آرايي ها و …نگاه كنيد :
شركت نفت انگليس امروز
( انگل ) اين ديار ويران است
ورنه عنوان تلگرافي آن
به چه منظور انگليران است ؟! ( ابولقاسم حالت – همان ص 66 )
يا اين يكي :
گل آقايي و گل به پيش تو خوار
گل اين است پس واي بر خارها ! ( كيومرث صابري – ص80 )
و البته شعر بسيار زيباي خود اسماعيل اميني در پايان كتاب كه سرشار از جناسهاي زيباست .چند بيتي من باب نمونه :
صبحدم آواز مي خواند سر كهسار ، سار
همنوايش مي نوازد در نوا كفتار ، تار …
ماهي آزاد رند و ماهي شيلات ، لات
گشته از كمبود طعمه ، مرغ ماهيخوار ، خوار …
زلف سنجاقك سياه و كاكل زنبور ، بور
هفت خط و زهر آگين مثل استعمار ، مار …( اسماعيل اميني – همان ص 110 )
به تمام تكنيك هاي فوق اغراق ، مراعات نظير و خيلي چيزهاي ديگر را نيز مي توان اضافه كرد .
ناگفته پيداست كه تمام حربه هاي فوق الذكر در شعر نيز جزء ابزارهاي اصلي پيراستن هستند و در نتيجه سرنوشت طنز و شعر به زيبايي به هم گره مي خورد .به خصوص آنجا كه طنز از انديشگي ژرفي برخيزد و با طبعي شاعرانه در آميزد كه حاصل كار چون انتخابهاي زيباي اميني شيرين شكر مي شود .
در خاتمه به يك نكته هم فهرست وار اشاره مي كنم كه شاعران نيز به طنز حتي در شعرهاي جدي خود كشش بسيار دارند و اين به سبب ضربه ناگهاني ايست كه طنز ايجاد مي كند و خواننده را در يك شوك آني قرار مي دهد . انتقال معنا در اين شوك بسيار راحت تر است . از سوي ديگر طنز با تلطيف فضاي شعر از خمودي و تحليل رفتن خواننده در حين خواندن شعر به خصوص اشعار بلند مي كاهد و حضور شاداب او را در اثر حفظ مي كند . در آينده در مورد كاركردهاي طنز به خصوص در شعر امروز بيشتر خواهم نوشت .
×
لبان تان هماره سرشار از لبخند و گلوتان مالامال قهقاه باد !!
سيامك

