May 17, 2003 4:46 PM
سلام
اول اينكه هفت سنگ جديد منتشر شد با مطالبي به شدت خواندني !!! مصاحبه با جمعي از صاحب نظران سياسي اجتماعي در مورد وبلاگها و سايتهاي اينترنتي ، گزارشي تصويري از نمايشگاه كتاب تهران و مطالب بسيار ديدني وخواندني در ستونهاي موضوعي و ثابت ! بوسه بي فريادرس من هم منتظر شماست !
دوم اينكه : غزلهاي نغمه مستشار نظامي را احتمالا در وبلاگ غزل معاصر ديده ايد . غزلهاي روان ، ساده ، بدون پيچيدگي هاي آن چناني تصويري ،همراه بارعايت ارتباط عمودي و پيرنگي از روايت و تركيب بندي واژگاني مشابه گفتار روزمره و استفاده از اصطلاحات و تركيبات عاميانه و طنزي پنهان و البته احساسي ساري و جاري مجموعه اي شيرين و دلچسب را در غزل ايشان آفريده است . بديهي ست كه به اين گونه غزلها ، اتهام كم تصويري و پرداختهاي سهل گيرانه مي چسبد اما به سليقه من اين نوع غزل كه گروهي آن را غزل گفتار مي نامند ، زيبايي هاي بسيار و قدرت نفوذي بالا در مخاطب دارد . البته سرودن چنين غزلهايي كاري كاملا سهل و ممتنع است . اين ظاهر ساده به سادگي به دست نمي آيد و از آنجا كه عنصر قدرتمند و محوري اين نوع آثار عاطفه جاري در آنهاست ، هر گونه قطع ارتباط با آن منبع عاطفي الهامگر ، در هر مرحله از سرايش سبب مي شود كه شعر كوششي – نه جوششي – پديد آمده به سكه اي بدل تبديل شود ! خانم مستشار نظامي در بسياري از كارهاي خود از اين ورطه جهيده اند و اميد دارم كه اين روال شاعرانه مستدام باشد . غرض از اين همه روده درازي اينكه ايشان وبلاگي را به راه انداخته اند با عنوان يك جرعه غزل.بنوشيد !
( قصد دارم از اين به بعد مانند همين مورد فوق ، هنگام معرفي هر وبلاگ به يك نگاه كلي نسبت به آن نيز اشاره كنم . تا خدا چه خواهد ....)
سوم اينكه : خانم محبوبه ابراهيمي را نيز گمانم دوستان طرفدار شعر مي شناسند . شاعره افغان كه سادگي چهارپاره هايش شنيدني ست و خود من هنوز بعد از بارها خواندن ، از دوگانه بهاري ايشان لذت مي برم .ايشان هم وبلاگي راه اندازي كرده است به نام رابعه .
چهارم اينكه : خسن قريبي عزيز در وبلاگش بحث خود را راجع به غزل معاصر پي گرفته است كه بي شك خواندني ست و نياز به همراهي شما دارد تا بحث داغتر و البته پربارتر گردد. همراهي اش كنيد .
پنجم اينكه : شعري كه در ذيل خواهيد خواند ترجمه شعري از ويليام موريس ( 1896- 1834 ) شاعر و هنرمند انگليسي ست . اين شعر را از انگليسي براي شما برگردان كرده ام . چيزي كه برايم جالب است ، تر و تازگي اين شعر از لحاظ مفهومي ست . شايد به اين خاطر كه حقايق هيچگاه فرسوده نمي شوند !
عشق كافي ست
ويليام موريس ( William Morris )
عشق كافي ست:
اگر چه جهان رنگ پريده باشد و
جنگل جز به شكايت دهان نگشايد ،
اگر چه آسمان تاريك تر از آن
كه ديدگان تار
گل انگشتانه و مرواريد را
در زير آن بيابند ،
اگر چه تپه ها در سيطره سايه هايند
و دريا در اسارت جادويي سياه ،
و روزگار
پرده فراموشي
بر هر چه رفته است مي افكند ،
اما
دستانمان نمي لرزد
پايمان نمي لغزد !
كه پوچي نخواهد آزرد
و ترس دگرگون نخواهد كرد
لبان معشوق را !
چشمان عاشق را !!
××××
تا هماره و هماره و هماره ، عشق كفايتتان كند ! چنين باد !
سيامك

