شاعرانه ها
 

May 14, 2003 10:05 PM 

 

سلام
اول اينكه : جلال مهربان مطلب قشنگي راجع به گزيده شعر طنز فراهم آمده توسط اسماعيل اميني عزيز نوشته است . تنها اين را اضافه كنم كه در جمع آوري اين مجموعه كوچك علاوه بر غناي طنز ، بر شعر بودن انتخابها نيز نگاه ويژه اي شده است و تقريبا تمام شعر ها مملو از شاعرانگي و اختصاصات يك شعر خوب هستند . مقدمه آقاي اميني نيز كه جاي خود دارد و سرشار از زيبايي و ظرافت است . خواندن اين كتاب بي شك توصيه مي شود !
دوم اينكه : آمدن شاعران و نويسندگان شناخته شده به عرصه وبلاگشهر علاوه بر افزودن بر اعتبار اين فضاي مجازي ، موجب مي شود عرصه آموختن قوت بگيرد و به ارتقاي كلي سطح ادبيات بيانجامد. بر همه اينها بيافزاييد لذتهاي حاصل از حواندن جديدترين آثار اين عزيزان را !
هادي خوانساري را با مجموعه كلاوياي شكسته مي شناسيم . مجموعه اي زيبا در غزل معاصر با گرايش به غزل فرم .كه البته در بسياري از اشعار تنها به شكل ظاهري او فرم اكتفا نكرده است و شاعرانگي نيز عنصري قوي در شعر اوست . بعدا شايد بيشتر راجع به شعر آقاي خوانساري سخن گفتم اما فعلا وبلاگ تازه تاسيس او را بخوانيد تا فضاي روحي و شعري او را مروري دوباره كنيم .
و البته منيرو رواني پور در عرصه ادبيات و براي علاقه مندان به داستان و داستان نويسي نامي آشناست . بي هيچ سخني با وبلاگ تازه تاسيس او همراه شويد كه او خود حرف بسيار براي گفتن دارد .
سوم اينكه : و اما ادامه بحث عشق !
در بررسي پديده انحصار در عشق ، به اينجا رسيديم كه عشق را به رابطه اي مهرمندانه تعبير مي كنيم ، عاشق تمامي كائنات و ابناء بشر را به واسطه قرائت عاشقانه اش از دنيا دوست خواهد داشت . اما گفتيم كه اين رابطه مهرمندانه ، عشق ، به معناي واقعي كلمه ، نيست . يعني آنگاه كه عشق را به معناي حقيقي اش يعني حسي به شدت مهرمندانه بين عاشق و معشوق كه رابطه اي دوسويه همراه با بالندگي ، شادي و … و البته سائقه هاي جنسي ست ، تعبير كنيم . حالا سوال اين است كه آيا در عشق انحصلر وجود دارد ؟! گفتيم كه براي پاسخ به اين سوال بايد به يك موضوع مهم اشاره كرد : آيا منظور از انحصار ، انحصاردر يك مقطع زماني ست يا در طول زمان (عمر) ! ديگر اينكه آيا معشوق به عنوان پاي دوم اين رابطه – كه اصولا رابطه اي دوسويه است – همراه است يا خير ؟! چه قاعدتا عدم همراهي معشوق ، اصولا رابطه را مخدوش مي كند و ماهيت عشق بودن احساس مربوطه را به طور كامل زير سوال مي برد !
دو بخش اين سوال عملا به هم مربوط هستند ! در حقيقت ما با دو داستان متفاوت طرف هستيم ! بياييد گام به گام جلو برويم :
«داستان اول »
عاشقي كه ادعا مي كند بين دو معشوق گرفتار است و توان برگزيدن ندارد !
چنين چيزي عملا ممكن نيست !!عشق توجه كامل است . عشق تمركز قطعيست .( چنانكه هر دوي اين صفات را فروم در كتاب خود براي عشق بر مي شمارد . ) لذا تمركز بر روي دو نقطه در آن واحد از لحاظ عقلي ممكن نيست چه برسد براي عواطف !
با توجه به همين حقيقت است كه معتقدم رابطه عاشقانه را هيچ چيز پاسداري نخواهد كرد : نه يك پيمان سفت و سخت اجتماعي مثل ازدواج آن هم از نوع چارميخه اش !! نه رفتارهاي بيمارگونه حاسدانه ( Jealous husband syndrome ) !!نه روابط مادي مشترك مثل خانه و ماشين و … ! ونه روابط عاطفي مشتركي مثل فرزند ! عشق خودش پاسدار خودش است ! در حقيقت اگر عشق ، عشق باشد نه تنها نيازي به نگهبان ندارد كه خود نگهبان ماست ! و اگر قرار است كه عشق نباشد كه ديگر ارزشي ندارد كه بخواهيم پاسداري اش بكنيم يا نه !! حكايت اش مي شود مثل نگهباني كردن از خاكستري به جا مانده از آتش كه مسلما لحظه به لحظه ، ذره ذره بر باد خواهد رفت !
و از همين منظر است كه در بحثهاي آغازين اين وبلاگ در رابطه با عشق گفتم كه در عشق حسادت وجود ندارد . چون فاكتوري بي ارزش ( و حتي ضد ارزش و بيمارگونه در مواردي ) و مخالف طبيعت يقين كامل عاشقانه است .
با توجه به همين مطالب مي توان داستان اول را با وارياسيون ديگري هم خواند : عاشقي كه در يك برهه زماني دل به معشوقي مي بندد و بعد از گذشت زماني كوتاه يا طولاني با شخص ثالثي مواجه مي شود و دل به او نيز مي بازد !! اينجا هم قضيه همان است . جكايت خاكستري كه بر باد ي رود ! حكايت آتشي كه در گيراندن و بر پا داشتنش نكوشيده ايم !
اما «داستان دوم»
عاشقي دل به معشوقي مي بندد اما بعد از زماني كوتاه يا طولاني از كف اش مي دهد . حال به واسطه جدايي هاي ناگزير چون مرگ يا به واسطه جدايي هاي انساني مانند سفري براي هميشه و … !
( توجه كنيد كه در اين داستان رفتني هميشگي مطرح است و اميد بازگشت نيست . چرا كه در صورت وجود اين اميد متهيت ماجرا به طور كلي تغيير مي كند . )
چيزي كه در دوران فراق ، به خصوص اگر هميشگي باشد ، به طور برجسته اي رخ مي نمايد پديده ( بت سازي ) ست ! تخيلات عاشق به واسطه عشقي بي فريادرس قدرتي عظيم مي يابند و از معشوق ، خدايگونه اي سرشار از همه خوبيها و نيكيها مي سازند ! خدايگونه اي كه از هر چه ضعف و كاستي تهي ست . جالب اينجاست كه اين روند در بعضي از موارد حتي بدون فراق هم رخ مي دهد ! آن هم در مواردي كه عاشق ، داراي تجربه ارتباطات اجتماعي مناسب نيست يا به عبارت خودماني تر «نديدبديد» است !! در حقيقت در اين وضعيت نيز فراقي طولاني از مفهوم جنس مخالف ( منظور تنها ساختار جسمي جنس مخالف نيست بلكه در بسياري از موارد ساختار رواني ست كه ناشناخته است ) ايجاد شده است .
ساختن اين خداي جعلي چه عواقبي خواهد داشت ؟!
×
بحثمان به درازا كشيد . اين سوال را داشته باشيد تا بحث را اگر لطف كنيد با همراهي شما پي بگيريم .
و دو تا غزل كوچك به قول فري عزيز براي آنها كه تنها براي خواندن شعر در اين خانه را مي كوبند :
به حكم صريح دلم گوش كن
و تخفيف و بخشش فراموش كن !
ز بوسه نهادي به رويم دو داغ ،
« زدي ضربتي ضربتي نوش كن »!!

در چشم تو حيرانكده اي هست كه بايد
هم شعر شب و هم گل خورشيد بزايد !
چشمان تو ديوانه ترينند ، عزيزم !
« ديوانه چو ديوانه ببيند خوشش آيد !!»
×
شاد باشيد


 

لينک‌دونی

 

دلگرمي يا سرگرمي؟ : این مطلب روزنامه همشهری را هر که نخواند چیزهای زیادی را از دست داده است !...آن قدر چرند و ÷ند و حرف بی ربط درباره عشق زده شده است که آدم از دیدن چنین مطلب سرشاری ذوق می کند ...مانده ام با تمام هجمه ای که این مقاله بر بنیان تفکرات محافظه کارانه دارد چگونه به چاپ رسیده است !! ... به هر حال این مقاله بسیار زیبا و تحلیلی خانم مهشید سلیمانی را بخوانید و فکر کنید و لذت ببرید ....


سيگار را به عشق تو كبريت مي‌كشم : بعضی وقتها در هزار کتاب و مقاله ریز ودرشت یا اصلا در ذهن خودت هزار صغری کبری می چینی که شعر خوب یعنی این وآن و فلان وبهمان !...تصویر خوب ، کشف بزرگ ، موسیقی مناسب، استحکام فرم و هارمونی واژگان و ... هزار جور چیز دیگر ! ...بعد ناگهان یک شعر غافلگیرت می کند !...یعنی همان کاری را می کند که باید ! ...این غزل کم نظیر را از محمد رضا حاج رستم بیگلو بخوانید !...من می گویم وقتی حسی قوی با پرداختی هوشمندانه همراه شود به هیچ تکنیک وتاکتیک پیچیده ای نیاز نیست !...شعر خودش عین آبشار روی سرت می ریزد و سیلش تو را با خود می برد ...عین همین شعر با همه سادگی حیرت آور و البته وحشی اش !...با تشکر از آب و کاشی عزیز ...


همان كبوتر شكاك پر، كه دل دل كرد/
مرا ميان زمـيـــن و كلاغها ول كرد
: غزل مثنوی فرهاد صفریان خواندن دارد ....اصولا غزل مثنوی همیشه جوششی و زیباست ...


خانه پر بود، پر از شهوت شب بیداری : یک غزل بسیار زیبا از حسین میررکنی. درنغلتیدن به وادی شعار و حفظ شاعرانگی در اکثر لحظات شعر ، مهمترین ویژگی این غزل عاصی ست ...


احمد و آیدا : این را ببینید ...


ماجراي يك كليك: ابن محمود وبلاگستان بسیار زیبا می نویسد ..طنز گزنده او در کنار آگاهی اش بر ظرایف ادبی و نیز آشنایی عمیق اش با روح ادبیات و البته وقت وسیع (!) و احاطه اش بر کلیه اتفاقات ادبی روز مجموعه ای را فراهم می آورد که «طنز ادبی» عنوانی شایسته و بایسته برای آن است ...وبلاگ ابن محمود را دریابید ..


تو کلانشهر ِ دل من/ تو شدی شرکتِ واحد : مهدي استاد محمد هم طنزي درخشان دارد و هم قدرت كم نظيري در پردازش شعر طنز...اين همه در كنار تسلط خوب او بر ادبيات كلاسيك و نيز ظرافت اش در بيان تصاوير و به خصوص نكته پردازي هاي اروتيك اش - كه ملاحت دارد اما وقاحت نه !- سبب شده است كه شعرهاي طنزش جزء بهترين نمونه هاي اين دست آثار در سالهاي اخير باشد ...به نظر من مي شود اين شعرها را با شعرهاي طنز زرويي نصر آباد مقايسه كرد ... اين شعر را البته با تتمه اش ! ، و نيز اين يكي را بخوانيد تا با من هم عقيده شويد ...


مصطفي مستور : سايت شخصي مصطفي مستور خيلي پر و پيمان و كامل است ... تقدهاي نوشته شده بر كتابهاي نويسنده و شعرهاي جديد او وگوشه هايي از آثارش و كلي مطلب ديگر ...طراحي سايت هم البته چشمگير است ...


تمرین ظهر گاه رژه... تشنه... بیقرار ! : اميد نقوي اين بار غزل-يا بهتر بگويم غزلواره اي - نوشته است كه بسيار حسي ست ...بايد سربازي گذرانده باشي و آن عكس - گمانم 01 - را بالاي غزل ببيني و بعد حس شعر را تمام و كمال درك كني ! ...شعر خوب و رواني ست ...


خبري درباره « بر تابي از ترانه» در ايسنا : « بر تابي از ترانه» هنوز منتظر مجوز انتشار است ، چنان كه همه ما اعم از مترجم اصلي اثر سركار خانم پورشيري ، ناشر و كليه دوستاني كه براي كتاب زحمت كشيده اند و نگارنده كه كمترين سهم را داشته ام ...


لوگو


بانوی نازنين من



موسيقی


صدای زمينه وبلاگ مربوط به اين مطلب است .... لطفا كليك كنيد

آدرس پست الکترونیک من

sbahramparvar@yahoo.com

کتاب من

عطر تند نارنج

جستجو



آرشيو

توضيح واضحات

نقل مطلب از اين وبلاگ با ذكر منبع يا ارائه لينك بلامانع است. هر گونه استفاده انتشاراتی يا موسيقيايی از اشعار منوط به كسب اجازه از نويسنده می‌باشد. لينك‌های اين صفحه به معنای تاييد كليه مطالب طرح شده در آنها نيست.

لينک‌ها

7sang Persian E-zine

آدمك - مرتضي قاسمي
آركاداش - غلامرضا خسروشاهي
اتاق203 - امير مرزبان
اتاق عمل- جليل آهنگر نژاد
ادیپوس-کاوه بهبهانی
اسپريچو - سيد علي مير افضلي
اشعار نازبانو- نازبانو
الفباي باران - وحيد اميري
اندوه
اندوه مهربان - مريم رزاقي
اينجا مركز جهان است - سعيد اميري
باران اسيدي - فرامرز حجازي
برو دارمت - امير قافله
به تو تكيه مي زنم - نيما عابد
بي سرزمين تر از باد - حسن عليشيري
پشت ديوارها - راضيه ايماني
تشنه تر از سراب - زينب چوقادي
ترانه بانو
ترنم مردي از كوير - مسلم فدايي
چريك - هادي مهري خوانساري
چوپان - حسن قريبي
چهار فصل ناتمام - محسن اشتياقي
چه وير - مجموعه شعر ايلام
خانه عروسك
خون ...خامه - هاني
دختر فاطي خانوم - فاطمه فروغيان
دوزخ - روح الله ساريجلو
رابعه - محبوبه ابراهيمي
رقص در سلول انفرادی - یغما گلرویی
ريوار - ژيلا رضايتي
زخم نوشته ها - مهرداد امين هراتي
ساده دل - رامين خرسندي
ساحل بي دريا - كودك
سارا شعر - محمدخسین بهرامیان
ستاره صبح - زهره
سنگچين - سعيد بيابانكي
سوشيانت - پوريا سوري
شعر روز - ضيا قاسمي
صداي سخن عشق - حسين شكربيگي
طلوع نسل سبز -
عقده هاي تا هميشه بسته در گلو - غزل كريمي
غزل امروز - ابراهيم اسماعيلي و دوستان
غزل امروز افغانستان-آتش
غزلسرا- محمد صالح دروند
غزل معاصر - فرهاد صفريان
فاصله ها
فرخار - سيد رضا محمدي
فرزند آتش - تيرداد
فرشته ها هم عاشق مي شوند - زهرا باقري شاد
فرهنگستان
قاصدك سوخته - احسان پرسا
کبوتر و یاس - سیما
كتيبه زخم - مرتضي پاريزي
کرگدن - محسن باقرلو
گلاره و نارنج طلا - گلاره
ماه مانا-آرش ثابتي
مژگان بانو
مسيح
مفهوم سبز خشكساليها - رضا كرمي
منار آشنایی- محمود رضا نوربخش
نگاه كن چگونه مي نويسمت - مريم افضلي
نگاه - زینت نور
نوا
نبروانا - فاطمه حق ورديان
واران - جليل صفربيگي
هبوط - سهيل فرامرزي
هذيون- رضا
هزار اسم قلم خورده - مهدي فرجي
يك جرعه غزل - نغمه مستشارنظامي
يمگان - سيد ضيا قاسمي

بلاگ رولینگ


Powered by
Movable Type 2.63