April 19, 2003 3:38 PM
سلام
اول اينكه : هفت سنگ سيزدهم و هزار مطلب خواندني !! مصاحبه با دكتر يزدي ، داستاني چون هميشه زيبا از اسماعيل اميني ، عكسهايي از مراسم به خاكسپاري كاوه گلستان ، نگاهي به وبلاگهاي ادبي همراه با دو شعر از مسيح و آدمك عزيز ! به همراه مطالب بسيار خواندني ديگر در ستونهاي موضوعي وثابت . دو مطلب من در اين شماره يعني بوسه بي فريادرس و همچنين خوانشي از شعر (قاف) از قيصر امين پور منتظر نظرات و راهنمايي هاي شماست . متشكرم !
دوم اينكه : «بي سرزمين تر از باد» را حتما بخوانيد ! با ترانه اي جديد از يغما گلرويي و ترانه اي از خود حسن عليشيري عزيزكه بسيار زيباست به روز شده است . ترانه صميمي ترين بخش ادبيات است ! باور كنيد .
سوم اينكه : هر انساني براي هر كاري هدفي را مورد نظر قرار مي دهد . اين اصل بديهي خيلي از وقتها به واسطه خيلي چيزها به فراموشي سپرده مي شود ! اما من دوست دارم كه هميشه يادم باشد چرا آمدم و چرا مانده ام . اين وبلاگ براي دو منظور نهايي ايجاد شده است : 1- سر و سامان دادن به نوشته هاي پراكنده ام . 2- سر و سامان دادن به افكار پراكنده ترم !!
و هدف حد واسط هم البته به چالش گذاشتن اين نوشته و انديشه ها به جهت بارآوري بيشتر و تعامل فكري با حضور مخاطبان بوده و هست . از آنجا كه مشغوليات ذهني من هميشه عشق و ادبيات بوده است اين دو موضوع زمينه هاي اصلي مورد نظرم در اكثر نوشته هاست . هر چند كه همراهي بسياري از دوستان خواننده به خصوص در بحثها - مگر در مواردي معدود و به شكل مقطعي - نديده ام اما بنا به همان دو هدف اوليه قصد ادامه روال هميشگي را دارم . بنابراين در راستاي تمام اين مطالب بخوانيد «چهارم» را !!
و چهارم اينكه : امروز مي خواهم به گوشه ديگري از بحث عشق بپردازم.بحثي كه تا كنون لااقل 25 مطلب براي آن نوشته ام ! و اين بار از زاويه اي ديگر : به نظر شما اين جمله چقدر درست است ؟! عشق اول هيچوقت فراموش نمي شود ! يا مثلا اين يكي : عشق احساسي ست كه تنها يكبار به سراغ آدم مي آيد ، و جملاتي از اين دست .
آيا عشق يك دابطه انحصاريست ؟! و اگر هست آيا اين انحصار در مقطع حضور معشوق به عنوان طرف عشق است يا به طور دائم حتي در صورت نبود او و حذف شدنش به هر دليلي – خروج از دايره عشق يا مثلا خداي ناكرده فوت شدن و …- اين انحصار ادامه دارد ؟! و اصولا اگر اين انحصار هست تكليف عاشق به دنبال ، از دست دادن كامل معشوق چيست ؟! و …!
دوست مهرباني هميشه همراه ، روزي به من گفت كه اين تحليلهاي منطقي را قبول ندارم چه عشق با خود مي برد و سوال نمي پرسد و عاشق مطيع عشق است ! دوستم راست مي گويد ، خيلي هم ! اما حكايت گفته هاي من چيز ديگريست . من فكر مي كنم كه هزار حس نزديك كننده بين زن و مرد وجود دارد كه در اين طيف هزار رنگ تنها يك رنگ ، عشق است ! اما متاسفانه به واسطه عدم شناخت و تجربه ، به خصوص در جامعه ما ، هر يك از اين رنگها با ديگري اشتباه مي شوند و در نتيجه خيلي از جاها سر عشق بريده مي شود ، بي گناه بي گناه !بي شك عشق محيط بر ماست و ما تحت نفوذ و سيطره اش ، و بي شك من به عنوان يك محاط قصد شناختن محيط را ندارم . اما گمان مي كنم آنسان كه براي خدا ، كه محيط ترين محيط هاست - صفات ثبوتيه و سلبيه مي شمريم ، براي عشق هم بايد چنين كرد تا جبرائيل و اسرافيل و عزرائيل و… ابليس را با خدا اشتباه نكنيم ! و مگر نه اينكه خدا چيزي جز عشق نيست و عشق خود خود خدا ست ؟!
پس اين سوالات براي به چالش كشيدن منطق عاشقانه مان است تا حس تشخيصش برتر از پيش منطق عاقلانه را در نوردد و خويش را در دامان عشق اندازد ، خود خود عشق !!
و از انجا كه من از اين همه كم محلي از رو نمي روم ! به سوالاتي كه در مورد انحصار گفتم فكر كنيد تا بحث را ادامه دهيم .
عاشقانگي تان مستدام .
سيامك

