March 4, 2003 9:19 PM
سلام
اول اينكه : كما في السابق خدا لعنت كند هر چه ISP در پيت را !! كه آدم را مجبور مي كنند محض ادامه نيافتن شرمندگي لااقل همين تعداد اندك دوستان بازديد كننده برود بنشيند توي يك كافي نت و ادامه ماجرا !!!
دوم اينكه : سعيد اميري را از انجمن ادبي پندار مي شناسم با شعرهاي سپيدي بسيار زيبا كه مولفه اصليشان طنز تلخ و گيرا ، سادگي و صميميت و البته صداقت است . نه تنها طرفداران شعر سپيد كه همه علاقه مندان شعر را به ديدن باغ شاعرانه سعيد عزيز توصيه مي كنم . باغي كه درست مركز جهان است ، باور نداري برو متر كن !!
سوم اينكه : نرودا مجموعه اي زيبا دارد با عنوان چكامه ها . اين مجموعه در حقيقت ابتدا به صورت كتابي با عنوان چكامه هاي بنيادين ( 1954) و سپس چكامه هاي نو ( 1956) و در نهايت دفتر سوم چكامه ها ( 1957) به طبع رسيده است و پس از آن اين سه مجموعه بارها به شكل واحد به زبانهاي مختلف منتشر شده است .اين چكامه ها در اصل براي ستون روزنامه و با همان طول و عرض طراحي شده است و مصراعهايي بريده و كوتاه و تلگراف وار دارد . در حقيقت نرودا سبكي جديد را پايه گذاري مي كند كه بسيار زيباست . اين چكامه ها موضوعاتي بكر هم دارند . از اتم گرفته تا كت و شلوار ! از خوراك مارماهي تا ذرت و شراب !! و نام آنها هم به همين شكل است : چكامه اي براي نمك ، چكامه اي براي گوجه فرنگي و …!در حقيقت نرودا اوج قدرت شاعرانه خود را در بعضي از اين چكامه ها به رخ مي كشد . آن گاه كه براي يك شي به ظاهر پيش پا افتاده و شايد از نگاه ما غير شاعرانه چكامه اي درخشان مي سرايد . اين چكامه ها گاه ماهيتي صرفا توصيفي و تصوير پردازنده دارند مثل چكامه اي براي ليمو ، و گاه شاعر در ميان تصاوير ساده خود به عمقي حيرت انگيز مي رسد . مثلا چكامه اي براي ذرت ، تاريخ آمريكاي جنوبي را مرور مي كند ، تاريخ رنجهاي زنان و مردانش را !
منتخبي از چكامه هاي نرودا با عنوان ( چكامه ها ) توسط نازنين مير صادقي با ترجمه اي شاعرانه و روان – چنانكه در ساير ترجمه هاي ميرصادقي ديده مي شود – به فارسي منتشر شده است كه خواندنش مسلما دلپذير خواهد بود .
در ادامه ( چكامه اي براي شراب ) را خواهيد خواند كه در ميان آثار ترجمه شده نيست ( به گمانم به خاطر برخي تصاويرش ) و البته بسيار زيباست . لازم به ذكر است كه اين شعر را از انگليسي به فارسي ترجمه كرده ام .
×
چكامه اي براي شراب ( Ode to Wine)
پابلو نرودا (Pablo Neruda )
برگردان سيامك بهرام پرور
شرابي به رنگ روز ،
شرابي به رنگ شب ،
شرابي به رنگ ارغوان ،
يا شرابي به رنگ ياقوت زرد .
شراب
صاف چون شمشير طلايي
نرم
همچون مخملي شهوت انگيز !
شراب
صدفي مارپيچ
سرشار از شگفتي عاشقانه دريايي !
هرگز گيلاسي از تو
به يك ترانه
به يك انسان
تعلق نداشته است
دست كم ، تو
مانند سرودي دسته جمعي
بايد عادلانه تقسيم شوي !
با خاطرات مرگبار
مي نوشندت ،
امواج تو ما را
از گوري به گور ديگر مي برد .
سنگتراش مقبره هاي منجمد
و ما
با اشكهايي گذرا
مي گرييم !…
اما لباس بهاريت چيز ديگريست !
خون در رگ جوانه ها مي دود ،
باد روز را بر مي انگيزد ،
و چيزي در سكون نمي ماند ،
با روح تغيير ناپذير تو !
شراب
بر مي افروزد بهار را ،
و شادماني بر زمين
مانند گياهي منتشر مي شود !
فرو مي ريزند ديوارها و
صخره هاي رو به دريا ،
رخنه ها مسدود مي شوند :
آن سان كه ترانه اي زاده مي شود !
#
يك كوزه شراب و ( تو )،
در كنار من !
در دشتهاي باير
شاعري باستاني ترانه مي خواند :
( بگذار سبوي شراب
بر بوسه عشق
خويشتن خويش را بيافزايد ! )
عزيز من !
ناگهان خطوط رانهايت
به انحناي برآمده گيلاس شراب بدل مي شود ،
سينه هايت به خوشه هاي انگور ،
نوك پستانهايت
به حبه هاي انگور !
هاله تقدس بر گيسوانت پرتو مي افكند
و نافت
مهر عفافيست بر رگان شكمت !
عشق تو
آبشار پايان ناپذير شراب است ،
نوري كه حس مرا چراغاني مي كند ،
درخشش خاكي حيات !…
اما تو فراتر از عشقي و بوسه آتشين ،
حرارت شعله !
فراتر از شراب حيات !
تو
تمامي جمعيت بشر ،
نيم شفاف و نيم كدر ،
همخواني نظم
و وفور گلهايي !
وقتي با هم سخن مي گوييم
بر روي ميز
تلالو بطري شراب هوشيار را
دوست دارم .
بنوش !
و در هر قطره طلا
هر جام ياقوت زرد
هر پيمانه ارغوان
به ياد داشته باش :
پاييز
براي انباشتن رگها با شراب
رنج برده است !
و بگذار
در مراسم آييني اتاق كارش
مرد عامي
به خاك و به وظيفه اش بيانديشد
براي انتشار سرودواره شراب !
×
مستي عاشقانه تان هماره پايدار باد !
سيامك

