February 22, 2003 6:58 PM
سلام
اول اينكه خدا لعنت كند ، كماكان!! ، اين ISP هاي لعنتي را !!
دوم اينكه هر چند در آپديت نشدن وبلاگ در اين يك دوروزه بي تقصيرم ولي معذرت مي خواهم از دوستان همراه كه آمدند و به مطلب جديدي بر نخوردند .
سوم اينكه دوست مهربان وفاضلي از دوستان قديمي پندار را دوباره در پهنه وبلاگشهر يافته ام . آقاي مير افضلي زيبا شعر مي گويد و زيبا مي نويسد . به علاقه مندان ادبيات توصيه مي كنم كه اين وبلاگ را از كف ندهند .
چهارم اينكه چه كرده است حميد عزيز ! بخوانيد و حظ ببريد .
پنجم اينكه : برگرديم به بحث عشق و ادامه موضوع سهم زن و مرد در رابطه عاشقانه .
گفتم كه از دو روال جاري و تفكر نهادينه جامعه ، هيچ يك را واجد خصوصيات عاشقانه نمي دانم و البته دلايلم را شرح دادم .
اما پس جواب سوال چيست ؟
من فكر مي كنم كه مسير زندگي و به طور اخص در يك رابطه عاشقانه سرشار از سنگهاييست كه براي حركت نياز به جا به جا كردن آنها داريم . در حقيقت براي اينكه ، عشق پويايي ، شادي آفريني و لذت بي بديل خود را عرضه كند ، ناچار از حركتيم و سنگهاي ريز و درشت مخل اين حركت و گاه سد كننده آن هستند . به عبارت ديگر بحث بر سر اين نيست كه چه كسي اين سنگها را بردارد بلكه بحث در اين است كه اصولا برداشته شوند ! هر كدام از طرفين بايد تمام تلاش خود را براي حركت رو به جلو صرف كند ، كه چنانكه گفتيم عشق رابطه اي فعال و پوينده است نه غير فعال و آرام طلب ، و در نتيجه منطقيست كه سنگها را نيز از پيش رو بر دارد . حال ممكن است من به علت تمام ضعفها و كاستي هايم يا به خاطر سرعت كندترم ، سنگهاي كمتري را بردارم ، اما اين دليل نمي شود كه طرف مقابل نيز با صرف نيرويي درست به همان اندازه ، سنگها را روي جاده به امان خدا رها كند و حركت را متوقف !!
تفاوت عمده اين نگاه ، با نگاه منطقي تقسيم 50 –50 ، در هدفگيري ست ! در حقيقت در آن گونه نگاه ، هدف نباختن و دريافت به ما به ازاي پرداخت – آن هم در ظاهري ترين شكل – مي باشد . اما در اين نگاه ، هدف عشق و پويايي و در نهايت تعالي دو جانبه است . بنابراين همه سنگها را بايد برداشت و ( ما ) اين كار را مي كند نه ( من ) يا ( تو ) . به عبارت ديگر ( من ) بي آنكه ( تو ) وجود داشته باشد ، سنگي را بر نخواهد داشت و حالا گيرم كه ( من ) آستين بالا مي زند اما تمامي نيرو و اصولا انگيزه اش ( ما ) يي ست كه به بركت ( تو ) پديد آمده و بنابراين منتي نيست براين فعاليت ظاهري ( من ) !
اصولا در اين نوع نگاه ، محاسبه و چرتكه انداختن و چوب خط كشيدن وجود ندارد چون ( ما ) اين كارها را كرده ايم ! اما تلقي ديگر ، به نوعي انتظار كاسب كارانه منطقي مي انجامد ! شايد به نظر برسد كه اينجا بحث ، بحثي بدون كارايي و صرفا لغويست . اما كمي نازك بيني بيشتر به ما نشان خواهد داد كه اين تفاوت چقدر نمود عيني دارد .
آدمي در كشاكش زندگي ، بارها و بارها ، به جايي مي رسد كه تمام توان خود را از دست رفته مي بيند ، خويش را بي پناه و نيازمند احساس مي كند و به اصطلاح ( مي برد ) ! در اين لحظات نيروي مادي و معنوي انسان آن قدر تحليل رفته است كه به حمايت و كمك نياز دارد . حال در نظر بگيريد در چنين وضعيتي به تلقي مآل انديشانه منطقي زندگي 50-50 عمل كنيم . بي شك كوهي از سنگ در پيش رو باقي خواهد ماند و رابطه مختل خواهد شد .
البته نبايد از ياد برد كه برخي تصميم ها و فعاليتها ، حيطه شخصي افراد را تشكيل مي دهند و دخالت يكسويه در اين تصميم گيريها ، در حقيقت بر هم زدن محدوده استقلال فردي ست . در تمام اين گفتار بحث بر سر جاده ايست كه هر دو نفر با آگاهي و البته نيروي خود پاي در آن نهاده اند و راه مي پويند .
و آخر اينكه انگيزه انديشيدن به اين سوال ديدن هزار باره زوجهايي ست كه به ركود در رابطه عاشقانه شان رسيده اند و طلبكارانه فرياد سر مي دهند كه : ( من به سهم خودم همه كار كردم …!) ، (هميشه من كوتاه آمدم يك بار تو كوتاه بيا !!) و … هزاران فرياد از اين دست كه مي دانم بسيار شنيده ايد . به نظر من اين فرياد ها ، تنها ، نشانه هاي مرگ يك رابطه است . رابطه اي كه از قله هاي احساس و عاشقانگي فرود آمده و به لعاب منطق مآل انديش آلوده شده است . و همه مي دانند كه بيماري كه دچار ( ايست قلبي ) ست ، نياز به ( شوك ) دارد . شوكي كه قلب را ديگر باره به حركت در آورد اگرنه ، ( مرگ ) فرا خواهد رسيد… !
قلب تپنده عشق تان ، هماره جوان باد !
سيامك

