February 15, 2003 6:07 PM
سلام
اولا هفت سنگ هشتم را از دست ندهید. و البته به بوسه بی فریادرس من هم نگاهی بیاندازید. والبته نقد تحلیلی غزل مژگان بانوی عزیز.
دوم اینکه این غزل تفدیم شما:
معابد چشم تو
از زخم مي رسم به مسيحاي چشم تو
درمان دردهاست تماشاي چشم تو
انگار مرگ فاجعه را جار مي زند
ناقوس نقره اي كليساي چشم تو !
( قد ) مي كشي و ( قامت ) شب خرد مي شود
در پرتو اذان مصلاي چشم تو !
آتش به پا شدست در اين روح منجمد
زرتشت من ! چه داشت اوستاي چشم تو ؟!
سيذارتاي قلب مرا درس مي دهد
آواي آن جهاني بوداي چشم تو ! (1)
( غم مكر سامريست ! ) : تو مي گويي و سپس
گوساله غم و يد بيضاي چشم تو !!
اينجا كه دوزخ است ! اگر هم بهشت ، باز
من مرد سيب خورده حواي چشم تو !!
من لال مي شدم كه دعايش جواب داد ،
( بر او غزل ببار ، خدايا ! ) ي چشم تو !!
( بربط ) به دست مي رسد آواي صد غزل
چون ( پرده ) را دريد ( نكيسا )ي چشم تو !! (2)
(1) اشاره به رمان سيذارتا اثر هرمان هسه
(2) داستان خسرو و شيرين اثر نظامي
شاد باشید
سیامک

