February 9, 2003 12:16 PM
سلام
اول اينكه وبلاگ همكار هم مسلك من را ببينيد ! مژگان بانو غزلهاي زيبايي دارد و داستانهاي زيباتري . با تشكر از حميد عزيز به خاطر معرفي اين وبلاگ .
دوم اينكه : چه مي كند اين خواهرك من ! وقتي مي خواني نوشته هايش را ، عطر ياس خانه را پر مي كند .
سوم اينكه : اين دو شعر سعيد اميري ( 1 , 2 ) را بخوانيد . طبق معمول ، عالي و سرشار از اشارات ظريف و طنز عميق و پايان بندي كوبنده .از دستشان ندهيد .
چهارم اينكه : اين نوشته جلال را هم فراموش نكنيد ! عالي ست !!
پنجم اينكه :….
و ادامه بحث عشق !
با تشكر از كليه دوستاني كه در بحث شركت نكردند ! مجبورم كماكان به تنهايي ادامه بدهم .
صحبتمان به آنجا رسيد كه گفتيم در مورد سهم زن و مرد در حفظ انسجام رابطه و تعالي عشق و اصولا زندگي مشترك عاشقانه ، دو نگرش عام در جامعه ما وجود دارد : تساوي و به عبارتي زندگي 50 –50 ، عدم تساوي با تكيه بر يكي از دو طرف به عنوان عنصر غالب . و گفتيم كه هر يك مضرات و مزايايي دارند و آزمايشات خوب و بدي را پشت سر گذاشته اند . سوال اين بود كداميك عاشقانه است ، راه اول يا دوم ؟! و يا اينكه اصولا راه سومي وجود دارد ؟!
به نظر من راه دوم راه عاشقانه اي نيست ! چون عشق رابطه دو موجود همراه است . دو انساني كه دوشادوش هم حركت مي كنند نه يكي روي دوش ديگري ! در بحث استقلال فردي در عشق گفتيم كه يكي از جوانب عشق اين است كه دو طرف از يكديگر مستقل هستند و شخصيت شان به هم وابسته نيست و اين چنين رابطه ايست كه به رشد دوطرفه مي انجامد . راه دوم اصل استقلال را نفي مي كند و از طرف مغلوب قابليت رشد را سلب كرده و از سوي ديگر طرف غالب را هم از تعالي باز مي دارد . علاوه بر اينها ، انداختن بار مشكلات و مصائب بر دوش يك نفر حتي اگر به سقوط نيانجامد ، بي انصافي ست ! جالب اينجاست كه در ميان آنهايي كه سنگ فمينيسم را به سينه مي زنند ، اين قضيه با بزك دوزكهاي مودبانه تري نمود مي يابد !! بهانه هايي از قبيل حفظ حرمت خانمها ، احترام به آنها ، روحيه ظريف و از اين گونه مسائل كه بسيار شنيده ايم و شنيده ايد !
من فكر مي كنم كه همه ما انسانها در جزيره اي زندگي مي كنيم كه روزي عاقبت از اين جزيره پاي به اقيانوس عشق خواهيم نهاد . هر كدام قايقي داريم كه آن را با تخته پاره هاي تجربه اي كه در طي ساليان اندوخته ايم ، ساخته و با دستان احساس و انديشه مان پرداخته ايم . همه ما مي دانيم كه سبزي جزيره اتوپيايي ما فريبي بيش نيست و بايد دل به دريا زد ! اما عشق اين نيست كه يكي را توي قايق خودت سوار كني و با خودت ببري !! عشق يك همسفري و همراهي ست ، اما به اختيار و به نيروي فكر ، احساس و اراده خود . هر كسي در قايقي كه خود ساخته است ، با پاروي خود ، با نيروي خود ! آن گاه كه دو قايق مستقل ، همسو شدند مي توان به اين همسويي اطمينان كرد و از همسفري لذت برد و به آن دل بست . اگر نه كسي كه در قايق ديگري نشسته است – حال به طمع زيبايي ظاهر قايق ، و يا شايد عجيب و غريب بودن نماي آن و شايد هم جذابيت كنجكاوي كردن در قايق ديگري و … ! – بسيار محتمل است كه روزي مسير و سرعت حركت و اصولا ريخت قايق را نپسندد و از ادامه حركت سرباز زند !
… من در قايق خودم تو ، در قايق خودت ، من با پاروي غزل ، تو با هر چه كه خواهي ، هم مسير شده ايم و مي رويم . و اين معناي ناب همسفريست !
×
و اما گزينه اول هم به نظر من گزينه عاشقانه اي نيست ! گزينه اول گزينه اي كاملا منطقيست ، متكي بر عقل محاسبه گر كه گمان مي برد عدالت در تساوي عدديست ! و همه مي دانند كه عدالت بشري چقدر ناقص است ! اما عشق ، چنانكه بارها در قسمتهاي قبلي بحث عشق اشاره كردم با مال انديشي و محاسبه گري و منطق عاقلانه ارتباطي ندارد . عشق با منطق عاشقانه اش پيش مي آيد و اين نگاه ، اصولا يك نگاه رياضي نيست . به سود و ضرر نمي انديشد . اشكال اين گرينه اين است كه فرد در ازاي هر حركت عاشقانه ، منتظر پاسخ از طرف مقابل است ، متوقع است كه جواب را دريافت كند و خدا نكند به هر علتي ، اين مهم به تعويق بيافتد يا اصولا فراموش شود ! گمانم قيامت هماندم رخ خواهد داد !! در حقيقت در چنين نگرشي ، زندگي به عرصه يك شطرنج ملال آور كشدار تبديل مي شود كه هر حركتي پاسخي دارد و براي حركت جديد بايد به انتظار پاسخ طرف مقابل نشست ! تازه بايد بازي خواني هم كرد ، براي حركت جديد خيلي عاقلانه برنامه ريزي كرد و…! همه چيز خيلي سيستماتيك ، خشك و روي نظم و قاعده و مورد انتظار ! چنين سيستمي اصولا با روح عشق سازگار نيست !
بارها – با دخل و تصرف در جمله قباني در باب شعر – گفته ام كه : عشق انتظار چيزيست كه انتظار نمي رود ! راز شادابي هميشه عشق همين است و نوزايي و پويايي اش . با مكانيسم ذكر شده در بالا هيچ نوزايي وجود ندارد و زندگي به يكي كار اداري بوروكراتيك خشك تبديل مي شود ! يك عادت ملال آور تباه كننده كه نشاني از رشد ندارد !
×
نا گفته پيداست كه من به گزينه سوم مي انديشم ! چه گزينه اي ؟!….
چون بحث به درازا كشيد ، باشد براي مطلب بعد ! به اين اميد اندك كه شايد شما به همسفري در اين درياي مواج انديشيدن پاي گذاريد و قايق اين تبادل نظر به سر منزل حقيقت برسد .
شاد باشيد .
سيامك

