January 20, 2003 5:22 PM
سلام
اول اينكه : هفت سنگ جديد منتشر شد كه البته در يكي دو روز اول به علت اشكال سرور استثنائا روي آدرس www.7sang.net قابل دسترسي ست تا ان شاء الله با رفع اشكالات به زودي به همان دات كام برگردد. علي الحساب ببينيد و لذت ببريد و نظر بدهيد ! ( و البته ستون بوسه بي فريادرس من هم يادتون نره !! )
دوم اينكه : اين مثنوي بسيار زيبا را مي توانيد در وبلاگ حميد عزيز ، دوست خوب شاعرم ، بخوانيد . به هيچ وجه از دستش ندهيد !
سوم اينكه : بپردازيم به بحث عشق با سر فصلي جديد !
گمان مي كنم كه اين سوال زياد به گوشتان خورده باشد : سهم زن و مرد ، در زندگي مشترك چقدر است ؟! و احتمالا جوابهايي متنوع كه البته نشانگر نوع نگاه افراد به اين رابطه است . من اين سوال را تغيير كوچكي مي دهم : سهم زن و مرد در رابطه عاشقانه چقدر است ؟!
با نوع نگرش فرهنگي جامعه ما كه اصولا ازدواج را نتيجه عشق يا لااقل در مسير عشق ( براي رسيدن به عشق پس از ازدواج ) مي داند ، به گمانم اين دو سوال و در نتيجه پاسخهاي مربوط به آنها تفاوت چنداني نخواهند كرد . پس كماكان ما دو دسته جواب داريم :
- سهم دو طرف در رابطه مساويست : يعني 50 -50 ! چه در غم چه در شادي چه در تلاش چه در انعطاف و …! در همه مسائل زندگي تساوي حكم فرماست و زن ومرد بايد سهمي برابر را بر دوش بكشند .
- در اين ديدگاه سهم بيشتري به يكي از دو طرف داده مي شود كه البته با وجود مردسالار بودن نسبي جامعه ما ، معمولا طرفي كه سهم بيشتر دارد مرد است . البته اين سهم بيشتر شامل سهمي افزون تر از كار ، درگيري با استرسها و … نيز هست نه فقط مزاياي رياست !
شايد اين مطلب به ذهن برسد كه ما زندگي هاي ناهنجاري داريم كه شبيه مورد دوم هستند ولي طرف غالب فقط در مزايا غالب است نه در زحمات ! به گمان من ، اين دسته در موضوع بحث ما نمي گنجند . موضوع ما اين بود : سهم افراد در رابطه عاشقانه ! چنان رابطه اي آشكارا رابطه اي عاشقانه نيست ! و به گمانم بحث در بديهيات ، اگر نه بي معن ، لااقل بي فايده ست !
اما از دو دسته اي كه ذكر كردم ، دسته اول در يك مطالعه آماري مثلا گزارش گونه ، بي شك بيشترين سهم را به خود اختصاص خواهد داد ! فرض كنيد كه دوربين را برداشته ايد و به وسط مردم دفته ايد و اين سوال را مي پرسيد ! مسلما تصديق خواهيد كرد كه اكثريت پاسخها مربوط به دسته اول است .معتقدين به اين روش بر آنند كه تقسيم وظايف و نيانداختن بخش اعظم زحمات و استرسهاي جسمي و روحي بر دوش يك فرد و در حقيقت استفاده از نيروي مضاعف دو نفر به جاي يك نفر مي تواند به سرعت افزونتري در پيشرفت و حفظ بهتر بنيان خانواده و نزديكي دوجانبه بيشتر بيانجامد و البته بحثي نيست كه اين روش براي زندگي ، به يك زندگي مسالمت آميز مي انجامد و آنوقت اين سوال بسيار جالب و متاسفانه بسيار اسف بار پيش مي آيد كه پس چرا آمار طلاق رو به رشد است ؟! آن هم در جامعه اي كه فرهنگش طلاق را امري مقبول نمي داند و در حقيقت زوجين به راحتي تن به جدايي نمي دهند ودر حقيقت درصد شكستهاي ازدواج در جامعه بسيار بيشتر از آمار طلاق است !
پاسخ به اين سوال خوب ، زياد سخت نيست به شرطي كه منصف باشيم . ما همه مي دانيم كه دروغ گفتن بد است ولي همه دروغ مي گوييم !! اين همان بحث آگاهي و دانايي ست كه پيش از اين بارها مطرح كرده ام . همه ما اين دانايي را داريم كه اين روش لااقل زندگي مسالمت آميزي را مي سازد اما بسياري از ما به اين مساله آگاه نيستيم . يعني اين دانش در ما نهادينه نيست ، چيزي شبيه درسهاي دوره مدرسه كه از آنها هيچ استفاده عملي نمي كنيم و مجموعه معمولا بي مصرفي از دانسته هاي پراكنده است !
اما دسته دوم كمي اميدبخش ترند ! به نظر من دسته دوم لااقل دارند با جريان دانستگي رايج جامعه مخالفت مي كنند ، پس لاجرم اين امر به تفكري وابسته است ! مخالف جريان شنا كردن ، همواره نياز به انرژي و انگيزه است و اين انرژي و انگيزه نيازمند يك هدف و هدف تعيين شده توسط يك تفكر است . حال البته مي شود بحث كرد كه اين انگيزه ، هدف و اصولا مسير تفكر درست است يا نه !
دلايل اين گروه ، كه البته در جامعه ما چنانكه گفتم غالبا با نگاه به مرد بيان مي شود ، جالب توجه است : مرد توان بيشتري براي تحمل فشار روحي و جسمي دارد ، لذا بايد بار بيشتري را بر دوش كشد و از قدرت خود در جهت حفظ بنيان خانواده استفاده كند . واگذاري سهم برابري از مشكلات به زن ، سبب مي شود كه زن از لحاظ جسمي و روحي آزرده شود كه اين خود آزردگي مرد را هم در پي دارد و علاوه بر اين بار هم روي زمين مي ماند .
نگاهي به زندگي افرادي كه از اين روش سود مي برند خيلي نااميد كننده نيست ! لااقل تجربيات پيرامون من نشان مي دهد اگر زن همراه با اين مرد ، از اين لحاظ با مرد خود هماهنگ باشد ، به خصوص زناني كه شاغل نيستند و توان ساختن خانه اي آرام براي مرد را دارند ، در كنار اين مردان زندگي شيرين و آسوده اي را مي گذرانند و البته مرد نيز رضايت كاملي از زندگي دارد چه هم حس رياست او اقناع مي شود و هم چون آثار زحمات خود را مي بيند ، خستگيهايش طعم شيريني مي يابند !
اين روش به خصوص در خانواده هايي كه نگرشي كاملا سنتي دارند ، بسيار كارا ست . به شرطي كه معتقد باشيم كه كارا بودن در چنين امري به معناي رضايت از زندگي و احساس سعادت است ، كه البته خود من ، دقيقا معتقدم كه سعادت و خوشبختي امري نسبي ست كه توسط خود افراد تعريف مي شود و توسط خود آنها نيز قابل سنجش است . لذا احساس رضايت از زندگي معناي ناب خوشبختيست .
×
خوب تا اينجا بحث را باز كرده ام و نگاههاي رايج جامعه را بر شمرده ام . به نظر مي رسد هر گروه دلايلي دارد كه پر بيراه نيست و هر يك نيز آزمونهايي را دال بر پيروزي و شكست از سر گذرانده اند . شما چه فكر مي كنيد ؟! به نظر شما كدام راه ( عاشقانه تر ) است ؟! و يا شايد شما راه سومي داريد ؟!
به اين مسائل اندكي بيانديشيد و حالا كه نظر سنجي وبلاگ هم راه افتاده ، با بحث همراه شويد تا بار آوري بحث بيشتر و گفتگو كاملتر شود .منتظرم!
شاد باشيد و عاشق .
سيامك

