شاعرانه ها
 

January 13, 2003 7:52 PM 

 

سلام
اول اينكه ، دوستان مي گويند : رفيقت راست گفته ؟!! از همين جا اعلام مي كنم ، كلا خالي بسته !! عرض كرده بودم كه صرفا محض خنده ! :-)))))))
دوم اينكه :
ترجمه شعري از نزار قباني را تقديمتان مي كنم . در ( داستان من و شعر ) نزار قباني خوانده بودم كه :
شعر من با عنوان ( يادداشتهايي بر شكست نامه ) بيانيه اي بود شامل رد و معاوضه من . چگونه اين شعر پديد آمد و از كجا آمد ؟ الان جزئيات اين تولد سخت يادم نيست .آن چه به يادم مي آيد اين است كه اوراق كاغذ هايم و ملافه هايم غرق خون بود و شيشه هاي سرم كه به بازويم وصل شده بود كفاف خون هدر رفته را نمي كرد .شعر مزبور را در حالت مرض و هذيان كه انگشتانم در اختيارم نبود سرودم . از اين رو به صورت جريان متناوب و بي واسطه برق – كه به فشار قوي شبيه بود ! – در آمد !
و راستش را بخواهيد گمان كردم كه نزار به اغراقي شاعرانه دست زده است ! چه از شاعري احساس گرا و عاشق مسلك چون نزار ،راستش را بخواهيد خيلي انتظار شعري اينگونه را نداشتم . اما اخيرا خواندن چند شعر از او شكه ام كرد . شعرهايي كه به قول خودش نه از لحاظ درون مايه و نه از لحاظ شكل و فرم به هيچ يك از كارهاي عاشقانه اش نمي ماند ! به نظر من ، اين شعرها زيبايي وحشي خاصي دارند . سروده هايي خون آلود كه بنياد رخوت زده جهان عرب را با تيشه كلمات در هم مي ريزد و پر بيراه نيست كه اعراب از يان دست اشعار اين گونه بر آشفتند . اما نزار چون هميشه شاعري اش ، مردم را ديد و براي مردم گفت تا هم عاشقانه هايش ورد زبان مردم باشد و هم شكست نامه هايش !
شعري كه در پي مي آيد 8 بند اول از شعري 15 بندي ست كه در سال 1995 سروده و در نشريه الحيات به چاپ رسيد .در حقيقت مي توان اين شعر را از اسلاف شعر يادداشتهايي… دانست كه در سال 1967 سروده شده بود . ترجمه من از روي برگردان انگليسي اين شعر انجام شده است . در ضمن ان شا، الله ادامه آن را پس فردا برايتان مي نويسم .
1
آخرين ديوارهاي شرم فرو ريخت
و ما شادمانه رقصيديم
خوشبخت شده بوديم با امضاي صلح بزدلان !
ديگر چيزي براي ترس نبود
و براي شرم .
رگهاي غيرت ما خشكيده بودند !
2
سقوط كرد
- براي پانزدهمين بار –
بكارتمان !
بي هيچ تكانشي ، اشكي ،
يا ترسي از لكه هاي خون !
ما به عصر شتاب پا گذاشتيم
ايستاده در صف ،
چون گوسفندان بر آستانه قتلگاه !
دويديم و …
نفس نفس زديم و …
پيشي گرفتيم
براي بوسه زدن بر چكمه هاي قاتلان !
3
پنجاه سال
كودكانمان را گرسنگي دادند
و در پايان قحطسال
به سويمان پيازي پرت كردند !
4
قرناطه سقوط كرد
- براي پانزدهمين بار –
از دستان عرب !
تاريخ از دستان عرب فرو افتاد
ستونهاي روح شكست
وشاخساران قبيله !
سويل سقوط كرد
انطاكيه
آمورياه
هيتين
سقوط كردند
بي هيچ جنگي !
مريم به چنگ سربازان افتاد
و مردي نبود كه نماد بهشت را نجات دهد
و مردانگي نبود … !
5
آخرين علائق مان سقوط كردند
در دستان رومي ها !
پس از چه دفاع مي كرديم ؟!
حتي كنيزكي يكدانه ، در قصرمان نماند
براي دم كردن قهوه …يا همخوابگي !!
پس از چه دفاع مي كرديم ؟!
6
چيزي در دستان مان نماند
از اندلس يكدانه اي كه مال ما بود ،
درها را ربودند
ديوارها را ،
همسران و كودكمان را ،
زيتون و نفت را ،
خيابانها و سنگها را !
ربودند
عيسي بن مريم را
در حاليكه داشت شير مي مكيد !
ربودند
از خاطراتمان
ليمو را
زردآلو و نعنا را ،
و مناره هاي مساجد را !
7
برايمان به تنها ،
يك قوطي ساردين به جا گذاشتند :
به نام ( گازا ) !
استخواني خشك : به نام ( جريچو ) !
مسافرخانه اي : به نام فلسطين ،
بي سقف ، بي ستون !!
برايمان بدني به جا گذاشتند
بي استخوان !
دستاني
بدون انگشت !

( ادامه دارد )
سيامك


 

لينک‌دونی

 

دلگرمي يا سرگرمي؟ : این مطلب روزنامه همشهری را هر که نخواند چیزهای زیادی را از دست داده است !...آن قدر چرند و ÷ند و حرف بی ربط درباره عشق زده شده است که آدم از دیدن چنین مطلب سرشاری ذوق می کند ...مانده ام با تمام هجمه ای که این مقاله بر بنیان تفکرات محافظه کارانه دارد چگونه به چاپ رسیده است !! ... به هر حال این مقاله بسیار زیبا و تحلیلی خانم مهشید سلیمانی را بخوانید و فکر کنید و لذت ببرید ....


سيگار را به عشق تو كبريت مي‌كشم : بعضی وقتها در هزار کتاب و مقاله ریز ودرشت یا اصلا در ذهن خودت هزار صغری کبری می چینی که شعر خوب یعنی این وآن و فلان وبهمان !...تصویر خوب ، کشف بزرگ ، موسیقی مناسب، استحکام فرم و هارمونی واژگان و ... هزار جور چیز دیگر ! ...بعد ناگهان یک شعر غافلگیرت می کند !...یعنی همان کاری را می کند که باید ! ...این غزل کم نظیر را از محمد رضا حاج رستم بیگلو بخوانید !...من می گویم وقتی حسی قوی با پرداختی هوشمندانه همراه شود به هیچ تکنیک وتاکتیک پیچیده ای نیاز نیست !...شعر خودش عین آبشار روی سرت می ریزد و سیلش تو را با خود می برد ...عین همین شعر با همه سادگی حیرت آور و البته وحشی اش !...با تشکر از آب و کاشی عزیز ...


همان كبوتر شكاك پر، كه دل دل كرد/
مرا ميان زمـيـــن و كلاغها ول كرد
: غزل مثنوی فرهاد صفریان خواندن دارد ....اصولا غزل مثنوی همیشه جوششی و زیباست ...


خانه پر بود، پر از شهوت شب بیداری : یک غزل بسیار زیبا از حسین میررکنی. درنغلتیدن به وادی شعار و حفظ شاعرانگی در اکثر لحظات شعر ، مهمترین ویژگی این غزل عاصی ست ...


احمد و آیدا : این را ببینید ...


ماجراي يك كليك: ابن محمود وبلاگستان بسیار زیبا می نویسد ..طنز گزنده او در کنار آگاهی اش بر ظرایف ادبی و نیز آشنایی عمیق اش با روح ادبیات و البته وقت وسیع (!) و احاطه اش بر کلیه اتفاقات ادبی روز مجموعه ای را فراهم می آورد که «طنز ادبی» عنوانی شایسته و بایسته برای آن است ...وبلاگ ابن محمود را دریابید ..


تو کلانشهر ِ دل من/ تو شدی شرکتِ واحد : مهدي استاد محمد هم طنزي درخشان دارد و هم قدرت كم نظيري در پردازش شعر طنز...اين همه در كنار تسلط خوب او بر ادبيات كلاسيك و نيز ظرافت اش در بيان تصاوير و به خصوص نكته پردازي هاي اروتيك اش - كه ملاحت دارد اما وقاحت نه !- سبب شده است كه شعرهاي طنزش جزء بهترين نمونه هاي اين دست آثار در سالهاي اخير باشد ...به نظر من مي شود اين شعرها را با شعرهاي طنز زرويي نصر آباد مقايسه كرد ... اين شعر را البته با تتمه اش ! ، و نيز اين يكي را بخوانيد تا با من هم عقيده شويد ...


مصطفي مستور : سايت شخصي مصطفي مستور خيلي پر و پيمان و كامل است ... تقدهاي نوشته شده بر كتابهاي نويسنده و شعرهاي جديد او وگوشه هايي از آثارش و كلي مطلب ديگر ...طراحي سايت هم البته چشمگير است ...


تمرین ظهر گاه رژه... تشنه... بیقرار ! : اميد نقوي اين بار غزل-يا بهتر بگويم غزلواره اي - نوشته است كه بسيار حسي ست ...بايد سربازي گذرانده باشي و آن عكس - گمانم 01 - را بالاي غزل ببيني و بعد حس شعر را تمام و كمال درك كني ! ...شعر خوب و رواني ست ...


خبري درباره « بر تابي از ترانه» در ايسنا : « بر تابي از ترانه» هنوز منتظر مجوز انتشار است ، چنان كه همه ما اعم از مترجم اصلي اثر سركار خانم پورشيري ، ناشر و كليه دوستاني كه براي كتاب زحمت كشيده اند و نگارنده كه كمترين سهم را داشته ام ...


لوگو


بانوی نازنين من



موسيقی


صدای زمينه وبلاگ مربوط به اين مطلب است .... لطفا كليك كنيد

آدرس پست الکترونیک من

sbahramparvar@yahoo.com

کتاب من

عطر تند نارنج

جستجو



آرشيو

توضيح واضحات

نقل مطلب از اين وبلاگ با ذكر منبع يا ارائه لينك بلامانع است. هر گونه استفاده انتشاراتی يا موسيقيايی از اشعار منوط به كسب اجازه از نويسنده می‌باشد. لينك‌های اين صفحه به معنای تاييد كليه مطالب طرح شده در آنها نيست.

لينک‌ها

7sang Persian E-zine

آدمك - مرتضي قاسمي
آركاداش - غلامرضا خسروشاهي
اتاق203 - امير مرزبان
اتاق عمل- جليل آهنگر نژاد
ادیپوس-کاوه بهبهانی
اسپريچو - سيد علي مير افضلي
اشعار نازبانو- نازبانو
الفباي باران - وحيد اميري
اندوه
اندوه مهربان - مريم رزاقي
اينجا مركز جهان است - سعيد اميري
باران اسيدي - فرامرز حجازي
برو دارمت - امير قافله
به تو تكيه مي زنم - نيما عابد
بي سرزمين تر از باد - حسن عليشيري
پشت ديوارها - راضيه ايماني
تشنه تر از سراب - زينب چوقادي
ترانه بانو
ترنم مردي از كوير - مسلم فدايي
چريك - هادي مهري خوانساري
چوپان - حسن قريبي
چهار فصل ناتمام - محسن اشتياقي
چه وير - مجموعه شعر ايلام
خانه عروسك
خون ...خامه - هاني
دختر فاطي خانوم - فاطمه فروغيان
دوزخ - روح الله ساريجلو
رابعه - محبوبه ابراهيمي
رقص در سلول انفرادی - یغما گلرویی
ريوار - ژيلا رضايتي
زخم نوشته ها - مهرداد امين هراتي
ساده دل - رامين خرسندي
ساحل بي دريا - كودك
سارا شعر - محمدخسین بهرامیان
ستاره صبح - زهره
سنگچين - سعيد بيابانكي
سوشيانت - پوريا سوري
شعر روز - ضيا قاسمي
صداي سخن عشق - حسين شكربيگي
طلوع نسل سبز -
عقده هاي تا هميشه بسته در گلو - غزل كريمي
غزل امروز - ابراهيم اسماعيلي و دوستان
غزل امروز افغانستان-آتش
غزلسرا- محمد صالح دروند
غزل معاصر - فرهاد صفريان
فاصله ها
فرخار - سيد رضا محمدي
فرزند آتش - تيرداد
فرشته ها هم عاشق مي شوند - زهرا باقري شاد
فرهنگستان
قاصدك سوخته - احسان پرسا
کبوتر و یاس - سیما
كتيبه زخم - مرتضي پاريزي
کرگدن - محسن باقرلو
گلاره و نارنج طلا - گلاره
ماه مانا-آرش ثابتي
مژگان بانو
مسيح
مفهوم سبز خشكساليها - رضا كرمي
منار آشنایی- محمود رضا نوربخش
نگاه كن چگونه مي نويسمت - مريم افضلي
نگاه - زینت نور
نوا
نبروانا - فاطمه حق ورديان
واران - جليل صفربيگي
هبوط - سهيل فرامرزي
هذيون- رضا
هزار اسم قلم خورده - مهدي فرجي
يك جرعه غزل - نغمه مستشارنظامي
يمگان - سيد ضيا قاسمي

بلاگ رولینگ


Powered by
Movable Type 2.63