January 1, 2003 11:19 AM
سلام
اول اينكه معذرت به خاطر يك روز تاخير !
دوم اينكه :
كارلوس درموند د آندراده را با نشريه گلستانه شناختم . شعرهاي تصويرگرا و در عين حال ساده او به دلم نشست . چند شعر ديگر از او را به انگليسي خواندم و ديدم كه مانند بسياري از شاعران مورد علاقه ام ، شاعري چند بعديست ! عاشقانه هايي پر شور در كنار شعرهاي اجتماعي آتشين !! شعرهايي كه تماميت بشر را مخاطب قرار مي دهند .امروز شعري عاشقانه از او را برايتان انتخاب و ترجمه كرده ام كه در آن شاعر خيال معشوق از دست داده اش را مخاطب قرار مي دهد .شعري لطيف كه عشق و مرگ مولفه هاي اصلي آن هستند :
خيال عشق Apparition of love
كارلوس درموند د آندراده Carlos Drummond de Andrade
روح دوست داشتني !
چرا به ديدارم آمده اي ؟!
چنانكه پيش از اين بدن هامان به ديدار هم مي آمدند !
در كشاكش نوازشهايي محال
روشنايت پوستم را نمناك مي كند .
هرگز كسي به بوسه اي از چهره اي ناپيدا نرسيده
اما تو پا مي فشاري ، دلپذير !
صدايت را مي شنوم
همان صدا
همان لحن
همان هجاهاي روشن !
همان نفسهاي عميف اشتياق به فنايي در لذت !
پس از واپسين آسودن از عشق
حس كردم نامت را مي شنوم !
تنها بخشت كه فنايي نيافته است و
هنوز وجود دارد ،
نوايي ناب !
… من در آغوش گرفته ام چه را ؟!
حجمي هوا
كه تو در آن حلول كرده اي !
مي بوسم ،
مي بوسم هيچ را ،
خستگي ناپذير !!
محبوبم بودن را از هم پاشيد
تو چرا باز مي گردي ؟!
آيا به سان حقيقتت موهومي ؟!!
… ديگر توان گفتنم نيست :
خواه اكنون سايه باشي ،
خواه از دير باز سايه بودي و
قصه مان افسانه اي از كتابي كهن
كه دردناكانه رازش گشوده شد !
آيا روزي تن حقيقي ات را درخواهم يافت ؟
آن سان كه امروز
دريافته ام چگونه در بر بگيرم
مه را !
چونان ايده آل افلاطوني ،
دورادور !!
آرزو آيا تاب مي آرد تو را ؟!
تو را كه ديگر عزيزي غايبي
كه نرم نرمك
مي آزاريم !
گمان نمي بردم ، هرگز ،
كه مرگ سوگي چنان روزهاي آغازين خواهد داشت ،
اما روزها
با بوسه هايي از آتش و يخ
داغمان را تازه مي كنند !
ديدار آتشينت تسلايم مي دهد
ديدار آتشينت ويرانم مي كند
ديدارت
به زحمت
صدقه اي بخور و نمير است !!
عاشقانگي تان مستدام .
سيامك .

