December 23, 2002 5:45 PM
سلام
اول اينكه : هفت سنگ جديد را در يابيد ! اين فلش زيبا را و اين ستونهاي شخصي دلنشين را ! ايندفعه بچه ها همه عالي نوشته اند .
من هم اين وسط يك كارهايي كرده ام !
به هر حال به گمان من اين دوهفته نامه دارد كار خوبي مي شود. از دستش ندهيد !
دوم اينكه : وحيد اميري عزيز ، شاعر خوب و مترجم چيره دست و خواننده چشمهايت را ، دوستان پنداري خوب مي شناسند ! وحيد عزيز وبلاگ زيبايي زده كه در آن ما را به شعرها و ترجمه هاي زيبايش ميهمان كرده است . الفباي باران با خيال او زيباتر هم مي شود! بخوانيد و لذت ببريد .
سوم اينكه اين غزل تقديم شما :
قمار عاشقانه
با سيبت از اطاعت صدها ( نمي خورد )
آدم رسيده است به عصيان ( مي خورد )!
بر روي گونه هاي تو عطري به طعم شعر،
مانند شهد ياس كه پروانه مي خورد !
نان و نمك … و دو فنجان چاي ؛ باز –
- شاعر كه توي چشم تو صبحانه مي خورد !
گنجشك شعر او كه به قحطي دچار بود
بر دستهاي كوچك تو دانه مي خورد !
حالا كه شد ترانه شاعر ، نديمه ات
گيسوي تو شبيه غزل شانه مي خورد !
شور نگاه و آتش دل ، رقص موي تو :
اينها به درد اين دل ديوانه مي خورد !
…
( بازي نمي كنيم ؟!) : تو … او : ( برگ را بيار !)
(من مي برم !) : تو … او به خدا جا نمي خورد !
دستش پر از دل است ، و حاكم تويي… ولي
حكمي كه مي كني به ورقها نمي خورد !
در دور بعد نيز خودش دست مي دهد
اين برگ ، برگ شوم ، بر(×) اما نمي خورد !
دل مي زند دوباره ، تو هم باز مي بري !(×)
اين برد حق توست كسي جا نمي خورد !
…
بازي مان تمام ؟! نه تازه شروع شد!
بازي ميان سيب ... و عصيان (مي خورد )!
× هر دو به ضم (ب) !
قمار عاشقانه تان تا ابديت بر قرار !
پي نوشت : نقاشي اثريست از Alexander Maslak به نام
Still Live with House of Cards
سيامك

