December 21, 2002 2:14 PM
سلام
با معذرت از تاخير يك روزه !
عرض شود كه مي خواهم امروز درباره كتابي بنويسم كه حميد عزيز به من معرفي اش كرده بود . كتابي از سري نامه هاي عاشقانه مشاهير با عنوان :
( دلبند عزيزترينم )!
اين كتاب شامل نامه هاي عاشقانه رد وبدل شده ما بين آنتوان چخوف و اولگا كنيپر است كه با ترجمه زيباي احمد پوري منتشر شده است . اين نامه ها برهه زماني حدودا 6 ساله اي را در بر مي گيرد كه آشنايي ، سپس عشق و آن گاه ازدواج و نهايتا مرگ چخوف را به تصوير مي كشد . در هنگام نگارش اين نامه ها چخوف 38 ساله و اولگا 30 ساله است . اهميت اين مطلب در اين است كه خواننده با احساسي برخاسته از جواني همراه نمي شود بلكه با احساسي جوان كننده رو به رو مي گردد كه هر چه پيش مي رود به بهارگونگي و سبزي اش افزوده مي شود .
نكته ديگري كه در مورد كليات شخصيت اين دو مشهود است تقابل شوخ طبعي هاي ذاتي چخوف با سرگشتگي ها و گاه غم آلودگي هاي كنيپر است . اين مطلب در خلال نامه هاي اين دو به خصوص در مكتوبات اوليه بسيار مشهود است كه به تدريج و با وصل آميزتر شدن رابطه ، شخصيت كنيپر تحت تاثير چخوف قرار مي گيرد و از آن ملال خاطر خويش دست بر مي دارد.
اما اين مكتوبات از سه جنبه قابل بررسي ست :
1-از ديد ادبي : اگر به دنبال نامه هايي شاعرانه و لطيف مي گرديد – و با توجه به نويسنده بودن يكي از دو طرف پر بيراه نيست – بايد بگويم اين كتاب به درد شما نمي خورد . در اين مجموعه نامه ، ادبيات كمترين سهم را دارد ! و جالب توجه تر اين كه در ميان انگشت شمار نامه هاي شاعرانه ، سهم كنيپر بسيار فراتر از چخوف است !! چنانكه جايي چخوف به او مي نويسد :
… چه نامه فوق العاده اي ! واقعا فوق العاده!!حتما خودت ننوشته اي !! داده اي كسي برايت نوشته ، مگر نه ؟!! نامه اي بسيار تحسين انگيز….
در واقع شايد اين مسئله به رك گويي و سرراست بودن ذات روسي برگردد!! نگاهي به ادبيات روسيه به خصوص ادبياتي كه برخاسته از عامه باشد نشان مي دهد كه روسها مردماني هسند كه يك راست سراغ اصل مطلب مي روند !! در آثار گوگول – مثل شبهاي دهكده ديكانكا – و اكثر آثار خود چخوف اين مطلب را به راحتي مي توان ديد .
2- از ديد تحليل رابطه عاشقانه : مي شود گفت كه عشق اولگا و چخوف عشقي فراق زده يا حداقل دير وصل است ! اولگا درگير كار تاتر است . او هنرپيشه اي موفق است كه البته موفقيت خود را مديون آثار چخوف است . از سوي ديگر چخوف به علت بيماري – احتمالا سل – توان زندگي در مسكو را ندارد و در دهكده يالتا در جنوب روسيه زندگي مي كند . بعد مسافت ، فاصله اي بين دو دلداده است كه همين به ديدار دير به ديرشان مي انجامد.
اما نكته برجسته اي كه در اين بين وجود دارد خصلت هدايت گري چخوف است . در واقع اين رابطه را چخوف ، شكل مي دهد و در مسير مناسب هدايت مي كند . بحثي نيست كه در ساختن يك رابطه عاشقانه ، هر دو سوي رابطه مسئولند اما در عمل ، قرار دادن رابطه در مسير درست و حفظ اين مسير بر عهده آن كسي ست كه شانه هاي محكمتري دارد ! ( البته ممكن است كه اين نقش را به تناوب هر يك از دو سوي رابطه بر عهده بگيرند .) در اين رابطه شانه هاي چخوف اين بار را در اكثر مواقع به دوش مي كشند . نامه هاي چخوف بلا استثنا ، با شوخ طبعي و تمايل به ايجاد آرامش همراه است ، در حاليكه كنيپر جا به جا به واسطه خستگي از كار تاتر و همچنين دلتنگي ، زبان به ناله مي گشايد و از زمين و آسمان مي نالد ! از سوي ديگر ، كنيپر در طول رابطه به تحولي در خويش مي رسد كه مي توان آن را با پرسشهاي مكررش از خود در باب مسائل مختلف ، در خلال نامه ها رديابي كرد . البته اين اصلا به معناي اين نيست كه اولگا در پرورش رابطه نقشي ندارد ! بلكه بالعكس او با مهرباني بي حدش و عشق سرشارش ، شانه هاي نحيف آنتوان را براي پذيرش اين مسووليت مهيا مي كند .
به هر حال به گمان من ، اين كتاب براي تحليلهاي دقيق در باب رابطه عاشقانه و زواياي پنهانش كتاب مناسبي ست .
3- از ديد تاريخي : به نظر من بزرگترين زيبايي كتاب ، در همين ديدگاه قابل بررسي ست . در واقع ، خواننده با 6 سال زندگي چخوف ، بي واسطه و كاملا مستدل و از آن مهمتر لحظه به لحظه همراه مي شود . زاده شدن سه خواهر ، باغ آلبالو و... را مي بيند و حس مي كند و با موقعيت حسي نويسنده در لحظه نوشتن اين آثار آشنا مي شود .
از سوي ديگر به واسطه آشنايي هاي گسترده كنيپر و چخوف با مشاهير ديگري هم ارتباط برقرار مي شود : گوركي ، تولستوي ، استانيسلاوسكي و …!
ديدار اين افراد ، در هيئت زندگي روزمره شان و حوادثي كه بر آنها مي گذشته است ، جذاب و خواندني ست .
از سوي ديگر مي توان به راحتي اين نكته را نيز دريافت كه نويسنده اي مثل چخوف ، چقدر در بين مردم محبوب بوده است و نمايشنامه هايش – حتي در زمان حياتش ، بر خلاف بسياري از همكارانش – در بين عوام و خواص مورد توجه قرار مي گرفته است . به گمان من ، الهام گرفتن از زندگي مردم عامه و پرهيز از پيچيده گويي و در عين حال عمق بخشيدن و البته استفاده از چاشني ظنز ، از عوامل موثر در اين اقبال عمومي بوده اند .
×
چخوف در سال 1904 در 44 سالگي و در اوج شكوفايي هنرش به سبب بيماري جان باخت و اولگا 55 سال بعد از او زيست و هرگز ازدواج نكرد .
از جذاب ترين نامه هاي اين مجموعه ، لااقل براي من ، نامه هاي هستند كه اولگا بعد از فوت چخوف براي خيال او مي نويسد .
مطلبم را با گوشه اي از يكي از همين نامه ها به پايان مي برم :
… عزيزترين ، عزيزترينم ، تو كجايي ؟!
در يالتا مدتها فكر مي كردم همه جا هستي ، در هوا ، سبزه زار ، نواي باد !
وقتي براي قدم زدن به بيرون مي رفتم ، قامت سبك و شفاف تو ، عصا در دست ، گاه نزديك به من و گاه از من دور ، بي آنكه اثري بر روي زمين باقي بگذارد ، در آن مه كبود كوه ، با من قدم مي زد . درست مثل حالا كه سرت را نزديك گونه ام حس مي كنم … !
×
عشق در لحظه هايتان جاري .
سيامك

