December 15, 2002 6:43 PM
سلام
امروز مي خواهم بحث عشق را با موضوعي جديد ادامه بدهم ، چون دوستان هم بحثم نكته جديدي به بحث قبل نيافزوده اند و خودم هم نكته جديدي ندارم . اما قبل از شروع بحث يك وبلاگ را معرفي كنم !
وبلاگ عزيزكم سلام ! را چندي پيش شناختم . امروز كه اين كوتاه را مي نويسم سيامك عزيز – همنام همتقديرم ! – ديگر نمي نويسد : ( شايد با وقتي ديگر !)
اما خواندن عاشقانه هاي او با همه لطافت و ظرافت و عمق شناختشان از عشق هماره جذاب ست ! نوشته هاي او تاريخ ندارند كه عشق لازمان است و نام هم بر آن حكم نمي راند كه عشق فارغ از نام هاست ! اين نامه ها مثل نامه هاي ستون بوسه بي فريادرس من در هفت سنگ ، اگر چه هر دو بهانه هايي عيني و نمناك دارند اما از طرف همه مجنونهاي جهان براي همه ليلاهاست .اين آرشيو زيبا را از كف ندهيد !
×
و اما بحث مان :
موضوع بحث اين است : استقلال رابطه عاشقانه !
در مورد استقلال طرفين رابطه عاشقانه و ضرورت حفظ فرديت آنها مفصلا صحبت كرده ام . اما اين بار مي خواهم بگويم كه يك رابطه عاشقانه ، خود موجوديتي مستقل از ساير عوامل احيانا مداخله جو دارد و عدم رعايت اين استقلال به تخريب رابطه خواهد انجاميد .
بگذاريد خاطره اي عاشقانه را با اين بحث بياميزم !
سالياني پيش از اين در يكي از برنامه هاي طنز تلويزيون ، يكي از كاراكتر ها به شوخي جمله اي را بر زبان آورد كه اين جمله هنوز كه هنوز است به اعتبار عمق يافتنش در رابطه عاشقانه ام ، بر زبان من باقي مانده است !
( همه چيز حل مي شود مثل شكر در آب !! )
اين جمله به ظاهر مسخره عجيب به دلم نشسته بود و ورد زبانم شده بود ! كافي بود كسي بنالد و از روزگار شكوه كند كه اين تكيه كلام به سويش پرتاب مي شد !
تا ناگاه عزيز روزهاي خوش علاقه ، پس از آن كه بارها اين جمله را از من شنيد ، روزي به من گفت : آب به درجه اشباع رسيده است ! جايي ديگر براي اين شكرهايي كه روي دست مان مانده ندارد !!
در چشمانش برق شيطنت را ديدم اما پرسش اساسي بود ! گفتم : گرمش كنيد خانم ! گرمش كنيد !!خوب است از آدم ، آبي گرم شود !!!
به سرخوشي خنديد و جهان هم به تبعيت از او شكفت ! گذشت تا فردا روز ، و او اين بار باز با دست پر آمد ! :
- آب را گرم كرديم همه اش تبخير شد !! چه كنيم كه مشكل بر مشكل اضافه شد و همان مقدار شكر حل شده هم بار اضافه اي شد بر دستمان !!!
چالش جدي تر شده بود ! كمي فكر كردم و گفتم : خانم عزيز ! در ظرف را بگذاريد !! اگر در ظرف بسته باشد ، دما را تا آن حد كه بخواهيد مي توانيد بيافزاييد و در اين گستره بي پايان افزايش حرارت شكر كه هيچ ، سنگ هم حل مي شود !!
مانند هميشه اي كه وجودش سرشاز از پرسش مي شد ، در چشمانش علامت سوالي انگار مي رقصيد !
- چي شد ؟! اين يكي را نگرفتم !!
خندان به او گفتم : مي دانيد منظورم از گرما چيست ! حرارت زندگي و شور آن به تلقي من ، جز عشق نيست ! در مرحله اول چنانكه به درستي دريافتيد به ماهيت حل المسائل بودن عشق اشاره داشتم ! اما بار دوم به نكته اي ديگر ! و آن نكته حفظ استقلال رابطه عاشقانه است ! وقتي در ظرف را باز مي گذاريد و اجازه نفوذ محيط بيرون را در درون رابطه فراهم مي كنيد ، هر چقدر هم كه حرارت به خرج بدهيد ، حاصلي جز اتلاف انرژي و تحليل رفتن نخواهد داشت ! چه اصولا دماي رابطه بالا نمي رود !!
به عبارت ديگر باز شدن در اين ظرف جوشان ، علاوه بر تحليل بردن ( حجم احساسات جوشنده ) ، به كاسته شدن ( دما ) و در نتيجه رسوب كردن و ( حل نشدن مشكلات ) ريز و درشت منجر خواهد شد !
رابطه عاشقانه اي كه در ديوارهاي مستحكم شخصيتي دو روح آگاه عشق انديش از گزند نفوذ در امان بماند ، توان حل همه مشكلات را به مدد نيروي لايزال خود دارد ….
و در آن زمان ما هنوز عاشق نبوديم و اين گفتگوهاي دوستانه ، پاياني عاشقانه را رقم زد…!
×
شما را به انديشه در اين باب و همچنين راههاي اين نفوذهاي مخرب دعوت مي كنم . چه اين نفوذ ، گاهي به شدت مخفي و موذيانه است ! و شايد اولين نتيجه اين نفوذها ، فروريختن اعتماديست كه بين دو نفر وجود دارد و به دنبال آن سكوتي كه به تمامي اين سوء تفاهمات و عدم اعتمادها دامن مي زند و سر آخر تنها چيزي كه بر جاي نمي ماند عشق خواهد بود !!
تا بازگشت مجدد به بحث عشق با نظرات خود همراهيم كنيد .
سيامك

