شاعرانه ها
 

December 5, 2002 11:02 AM 

 

سلام
اول اينكه شبگرد عزيز در وبلاگ زيبايش يادي از حقير و بحث عشق كرده كه ممنونم. هر چند …باقي اش را برويد همانجا بخوانيد!
دوم اينكه اين نظرخواهي علي الحساب خراب است و باعث شرمندگي من ! هنوز از عيب و علتش سر در نياورده ام ولي به كمك دوستان مهرباني در صدد رفع عيب هستيم تا خدا چه خواهد .
سوم اينكه …خوب ! بحثمان را ادامه مي دهيم ! قرار شد كه من نظراتم را در مورد مطالب مورد اشاره دوستان بنويسم .
در مورد نامه اول : در مورد احساس مادري چنان كه دوستم گفت واقعا عشق را در حيطه شخصيتي يك نوزاد نمي توان تعريف كرد ولي دوست خوبم به اين نكته توجه نكرد كه مهر مادري اتفاقا در همين دوران در اوج خود قرار دارد! در واقع مهر مادر به كودك خود بر طبق تمام نظريات روانشناسانه اي كه تا به حال ديدم و البته تمام چيزهايي كه مشاهده مي كنم با كاهش سن كودك افزايش مي يابد . به عبارت ديگر مادر توجه و مهرمندي بيشتري نسبت به نوزاد دارد تا مثلا به يك نوجوان 11 ساله ! و اتفاقا اين كاملا تغييري مثبت است كه سبب مي شود كودك از حيطه جاذبه قدرتمند مادري خود را بيرون بكشد و به استقلال خود دست يابد چنانكه از فقدان اين روند به عنوان معضلي بيمارگونه در روانپزشكي نام برده مي شود .البته مي توان گفت شكل توجه مادر به كودك با افزايش سن تغيير مي كند كه اين حرف هم درست است اما به هر حال كيفيت اين رابطه با توجه به معيارهايي كه بر شمرديم عاشقان هنيست . از سوي ديگر چنانكه گفتم يكي از مهمترين اصول عشق انتخاب و استقلال است ! قبول كنيد كه در رابطه مادر و كودك انتخاب نقشي ندارد ! و اين رابطه بيشتر بر اساس غريزه مادرانه شكل مي گيرد .
مشكل عمده ما چنان كه پيش از اين هم گفتم اين است كه مي خواهيم همه احساسهاي ناب و زيبا را به نام عشق بخوانيم و اگر از روي احساسي نام عشق برداشته شود احساس مي كنيم شان آن كم شده است ! به نظر من شكي در بزرگي احساس مادري نيست ولي به گمان من اين رابطه عاشقانه نيست ! عشق مختصاتي دارد كه اين رابطه آن مختصات را ندارد . همين !
اما در مورد عشق به خدا :
ابتدا توضيح نكته اي را ضروري مي دانم. از آغاز به كار اين وبلاگ و اصولا در تمام زندگي ام سعي كرده ام از چيزي حرف بزنم كه در موردش لااقل چيزكي مي دانم . و البته اين دانايي توام با آگاهي باشد. يعني اينكه لمسش كرده باشم و در حيطه درونياتم باشد .اين موضوع با كمي دقت از خطوطي كه در اين وبلاگ دنبال كرده ام مشخص است .
اما در مورد رابطه عاشقانه با خدا من اصولا در چنين موقعيتي قرار ندارم .
ببينيد ! در دور قبل بحث گفتم و حالا هم تكرار مي كنم ، عشق مستلزم شادي و رشد دو جانبه است . خداوند بي نهايت مطلق است و بري از تغيير ! پس حتي اگر به دوجانبه بودن رابطه معتقد باشيم ، رشد براي بي نهايت و شادي براي لايتغير ممكن نيست !
دوست خوبم گفته اند انسان در رابطه با خدا رشد مي كند . شك نيست ! هرگونه ارتباط با ذات خير مطلق به رشد در جهت خير مي انجامد اما بحث بر اين است كه آيا اين رابطه عاشقانه است ؟! مسلما نه ! چرا كه امكان تغيير در طرف مقابل اين رابطه مصداق كفر است .
و از همينجا به نامه دوم گريز مي زنم كه دوست همبحث قديمي ام از من خواسته اند عشق به خدا را تعريف كنم ا
دوست من ! من در تعريف عشق ماندهام كه گفته ام بي نهايت است و در برابر چيزي كه محيط بر من است تنها مي توانم به ذكر مختصات بسنده كنم . حال از من مي خواهي عشق به خدا را تعريف كنم ؟1 بي نهايت در بي نهايت ؟!!
تنها چيزي كه مي توانم بگويم اين است كه بنا به دلايلي كه در آغاز اين سخن گفتم من رابطه با خدا رابطه اي عاشقانه نمي دانم ، مگر در مواردي خاص ! مواردي از آن دست كه پيش از اين مثال زدي و زديم : علي (ع) ، مولانا ، حلاج ، رابعه و بسياري ديگر از عرفا!
در حقيقت به نظر من عشق به خدا تنها در حيطه عرفان ، آن هم عرفاني آن چنان نه ايچنين كه برخي مدعيان مي گويند ! معني مي يابد . چرا ؟! چون عشق رابطه بين دو موجود هم سطح است ! اين همسطحي به معني همساني نيست ! همسطح يعني اينكه امكان تاثير متقابل اين دو بر هم وجود داشته باشد . امكان رشد دو جانبه باشد امكان شادي و لذت دو سويه و …!
خداوند در سطحي بسيار بالاتر از من ايستاده است در چنين اختلاف سطحي رابطه عاشقانه ممكن نيست مي توان زابطه اي عابدانه ، مهرمندانه و حتي دوستانه داشت اما عاشقانه ، نه !
اما در رابطه عارفانه ، عارف به كل مي پيوندد ، مثل قطره اي كه به اقيانوس واصل شده و اين قطره مي تواند ادعاي اقيانوس بودن كند چون غرق در كل است ! چنان كه حلاج فرياد بر مي آرد انا الحق ! در چنين جايگاهي كه انسان ( به جز خدا نبيند ) رابطه عاشقانه مي تواند رخ دهد كه آن اختلاف سطح به واسطه غرقه شدن عارف رنگ باخته است .
به هر حال از بحث در اين موضوع خودم را كنار مي كشم . چرا كه چنان كه گفتم در اين بحث ، يعني عشق به خدا ، نه تخصص لازم را دارم نه ادراكي دروني . رابطه شخص من با خدا بيشتر دوستانه است . مثل بزرگتري كه مي دانم مرا دوست دارد به واسطه الطافش ، هرچند گاهي دعوايم مي كند و گاه مي نوازدم ! و من نيز شرمنده الطاف اويم ، همين !
مسلما از نظرات دوستان استقبال مي كنم اما خودم گمانم حرف ديگري در اين زمينه ندارم كه چنته ام خاليست !
×
اما در مورد بحث واژه ها راستش را بخواهيد خود من فكر مي كردم كه ايثار در پله بالاتري از فداكاريست و گذشت در ردهاي پايين تر از اين دو ! امروز كه به ( عميد ) مراجعه كردم نكته جالبي ديدم ! قبل از ان بگويم كه برخلاف نظر شما اصولا ( فدا ) كلمه اي عربيست كه فديه از همان ريشه است . پس ايثار و فداكاري هر دو ريشه عربي دارند و ترجمه هم نيستند .
اما نكته جالب اين بود كه ذيل معني ايثار آمده است : سود ديگري را بر سود خود ترجيح دادن از قوت لايموت خود به خاطر ديگري گذشتن و … در مقابل واژه فداكاري آمده از جان و مال خود براي كسي يا چيزي گذشتن، خود را قرباني كردن و …!
مي بينيد كه در ايثار صحبتي از بذل جان نيست در حاليكه در فداكاري يكي از محورهاي اساسي بذل جان است و اتفاق كلمه همريشه با ان يعني فديه هم معني جان بها دارد !
بنابراين و تا اينجا به نظر مي رسد كه فداكاري در رتبه بالاتري از ايثار قرار مي گيرد يعني نظر دوست شما كاملا درست است . البته من فعلا به لغتنامه دهخدا دسترسي نداشتم كه البته به آن هم رجوع خواهم كرد.
اما خارج از بحث علم لغات حرف من چيز ديگريست ! براي توضيح بيشتر مي گويم كه هيچ يك از اين هر سه در عشق نيست !! و علتش را هم گفتم در هر سه اينها چنانكه مي بينيد بحث گذشتن به خاطر ديگري مطرح است ! و از سوي ديگر شما انتخاب داريد بين گذشتن و نگذشتن ! اما در عشق وضعيت فرق مي كند . اولا شما دو راه نداريد يك راه داريد . راهي كه عشق به شما مي فرمايد ! پس انتخابي در كار نيست ! شما انتخاب را از آغاز كرده ايد و پا در حيطه عشق گذاشته ايد و از آن به بعد عشق راهبر شما خواهد بود ! از سوي ديگر به خاطر كسي نيست اين گذشت ! شما مي ذيد چون بايد بگذريد و البته در همان به لذتي بسيار عظيم تر از لذت چيز مورد گذشت مي رسيد ! در واقع شما نه تنها رنجي متحمل نمي شويد كه لذتي عظيم مي يابيد ! پس نه گذشتي ست نه منتي ! كه شما دهها برابر آنچه داديد گرفته ايد ، آن هم در همان آن !
و آخر اينكه در مورد سطح بندي عشق به نظر من چنانكه مي گويي عشق بي نهايت ، داراي سطح نيست و اين عاشقانگي و شناخت ما از عشق است كه سطح دارد. و به همين دليل مي گويم عشق از آغاز دو طرفه است و آن كه مي پنداريم از يكسويه بودن آغازيده تنها به دليل اين است كه درك ، حساسيت و عاشقانگي طرف نا عاشق كمتر از طرف عاشق بوده ، همين!
من مي گويم رابطه اي كه اصولا به دوسويگي نمي انجامد عشق نيست ! يك سوء تفاهم است !!
و عمق رابطه عاشقانه هم به ظرف ادراك ما بر مي گردد كه از اقيانوس لايتناهي عشق ، به فنجاني بسنده مي كنيم يا به دريايي !!
×
خيلي حرف زدم و سرتان به درد آمد !
باز هم منتظر نظرات شما هستم .
سيامك


 

لينک‌دونی

 

دلگرمي يا سرگرمي؟ : این مطلب روزنامه همشهری را هر که نخواند چیزهای زیادی را از دست داده است !...آن قدر چرند و ÷ند و حرف بی ربط درباره عشق زده شده است که آدم از دیدن چنین مطلب سرشاری ذوق می کند ...مانده ام با تمام هجمه ای که این مقاله بر بنیان تفکرات محافظه کارانه دارد چگونه به چاپ رسیده است !! ... به هر حال این مقاله بسیار زیبا و تحلیلی خانم مهشید سلیمانی را بخوانید و فکر کنید و لذت ببرید ....


سيگار را به عشق تو كبريت مي‌كشم : بعضی وقتها در هزار کتاب و مقاله ریز ودرشت یا اصلا در ذهن خودت هزار صغری کبری می چینی که شعر خوب یعنی این وآن و فلان وبهمان !...تصویر خوب ، کشف بزرگ ، موسیقی مناسب، استحکام فرم و هارمونی واژگان و ... هزار جور چیز دیگر ! ...بعد ناگهان یک شعر غافلگیرت می کند !...یعنی همان کاری را می کند که باید ! ...این غزل کم نظیر را از محمد رضا حاج رستم بیگلو بخوانید !...من می گویم وقتی حسی قوی با پرداختی هوشمندانه همراه شود به هیچ تکنیک وتاکتیک پیچیده ای نیاز نیست !...شعر خودش عین آبشار روی سرت می ریزد و سیلش تو را با خود می برد ...عین همین شعر با همه سادگی حیرت آور و البته وحشی اش !...با تشکر از آب و کاشی عزیز ...


همان كبوتر شكاك پر، كه دل دل كرد/
مرا ميان زمـيـــن و كلاغها ول كرد
: غزل مثنوی فرهاد صفریان خواندن دارد ....اصولا غزل مثنوی همیشه جوششی و زیباست ...


خانه پر بود، پر از شهوت شب بیداری : یک غزل بسیار زیبا از حسین میررکنی. درنغلتیدن به وادی شعار و حفظ شاعرانگی در اکثر لحظات شعر ، مهمترین ویژگی این غزل عاصی ست ...


احمد و آیدا : این را ببینید ...


ماجراي يك كليك: ابن محمود وبلاگستان بسیار زیبا می نویسد ..طنز گزنده او در کنار آگاهی اش بر ظرایف ادبی و نیز آشنایی عمیق اش با روح ادبیات و البته وقت وسیع (!) و احاطه اش بر کلیه اتفاقات ادبی روز مجموعه ای را فراهم می آورد که «طنز ادبی» عنوانی شایسته و بایسته برای آن است ...وبلاگ ابن محمود را دریابید ..


تو کلانشهر ِ دل من/ تو شدی شرکتِ واحد : مهدي استاد محمد هم طنزي درخشان دارد و هم قدرت كم نظيري در پردازش شعر طنز...اين همه در كنار تسلط خوب او بر ادبيات كلاسيك و نيز ظرافت اش در بيان تصاوير و به خصوص نكته پردازي هاي اروتيك اش - كه ملاحت دارد اما وقاحت نه !- سبب شده است كه شعرهاي طنزش جزء بهترين نمونه هاي اين دست آثار در سالهاي اخير باشد ...به نظر من مي شود اين شعرها را با شعرهاي طنز زرويي نصر آباد مقايسه كرد ... اين شعر را البته با تتمه اش ! ، و نيز اين يكي را بخوانيد تا با من هم عقيده شويد ...


مصطفي مستور : سايت شخصي مصطفي مستور خيلي پر و پيمان و كامل است ... تقدهاي نوشته شده بر كتابهاي نويسنده و شعرهاي جديد او وگوشه هايي از آثارش و كلي مطلب ديگر ...طراحي سايت هم البته چشمگير است ...


تمرین ظهر گاه رژه... تشنه... بیقرار ! : اميد نقوي اين بار غزل-يا بهتر بگويم غزلواره اي - نوشته است كه بسيار حسي ست ...بايد سربازي گذرانده باشي و آن عكس - گمانم 01 - را بالاي غزل ببيني و بعد حس شعر را تمام و كمال درك كني ! ...شعر خوب و رواني ست ...


خبري درباره « بر تابي از ترانه» در ايسنا : « بر تابي از ترانه» هنوز منتظر مجوز انتشار است ، چنان كه همه ما اعم از مترجم اصلي اثر سركار خانم پورشيري ، ناشر و كليه دوستاني كه براي كتاب زحمت كشيده اند و نگارنده كه كمترين سهم را داشته ام ...


لوگو


بانوی نازنين من



موسيقی


صدای زمينه وبلاگ مربوط به اين مطلب است .... لطفا كليك كنيد

آدرس پست الکترونیک من

sbahramparvar@yahoo.com

کتاب من

عطر تند نارنج

جستجو



آرشيو

توضيح واضحات

نقل مطلب از اين وبلاگ با ذكر منبع يا ارائه لينك بلامانع است. هر گونه استفاده انتشاراتی يا موسيقيايی از اشعار منوط به كسب اجازه از نويسنده می‌باشد. لينك‌های اين صفحه به معنای تاييد كليه مطالب طرح شده در آنها نيست.

لينک‌ها

7sang Persian E-zine

آدمك - مرتضي قاسمي
آركاداش - غلامرضا خسروشاهي
اتاق203 - امير مرزبان
اتاق عمل- جليل آهنگر نژاد
ادیپوس-کاوه بهبهانی
اسپريچو - سيد علي مير افضلي
اشعار نازبانو- نازبانو
الفباي باران - وحيد اميري
اندوه
اندوه مهربان - مريم رزاقي
اينجا مركز جهان است - سعيد اميري
باران اسيدي - فرامرز حجازي
برو دارمت - امير قافله
به تو تكيه مي زنم - نيما عابد
بي سرزمين تر از باد - حسن عليشيري
پشت ديوارها - راضيه ايماني
تشنه تر از سراب - زينب چوقادي
ترانه بانو
ترنم مردي از كوير - مسلم فدايي
چريك - هادي مهري خوانساري
چوپان - حسن قريبي
چهار فصل ناتمام - محسن اشتياقي
چه وير - مجموعه شعر ايلام
خانه عروسك
خون ...خامه - هاني
دختر فاطي خانوم - فاطمه فروغيان
دوزخ - روح الله ساريجلو
رابعه - محبوبه ابراهيمي
رقص در سلول انفرادی - یغما گلرویی
ريوار - ژيلا رضايتي
زخم نوشته ها - مهرداد امين هراتي
ساده دل - رامين خرسندي
ساحل بي دريا - كودك
سارا شعر - محمدخسین بهرامیان
ستاره صبح - زهره
سنگچين - سعيد بيابانكي
سوشيانت - پوريا سوري
شعر روز - ضيا قاسمي
صداي سخن عشق - حسين شكربيگي
طلوع نسل سبز -
عقده هاي تا هميشه بسته در گلو - غزل كريمي
غزل امروز - ابراهيم اسماعيلي و دوستان
غزل امروز افغانستان-آتش
غزلسرا- محمد صالح دروند
غزل معاصر - فرهاد صفريان
فاصله ها
فرخار - سيد رضا محمدي
فرزند آتش - تيرداد
فرشته ها هم عاشق مي شوند - زهرا باقري شاد
فرهنگستان
قاصدك سوخته - احسان پرسا
کبوتر و یاس - سیما
كتيبه زخم - مرتضي پاريزي
کرگدن - محسن باقرلو
گلاره و نارنج طلا - گلاره
ماه مانا-آرش ثابتي
مژگان بانو
مسيح
مفهوم سبز خشكساليها - رضا كرمي
منار آشنایی- محمود رضا نوربخش
نگاه كن چگونه مي نويسمت - مريم افضلي
نگاه - زینت نور
نوا
نبروانا - فاطمه حق ورديان
واران - جليل صفربيگي
هبوط - سهيل فرامرزي
هذيون- رضا
هزار اسم قلم خورده - مهدي فرجي
يك جرعه غزل - نغمه مستشارنظامي
يمگان - سيد ضيا قاسمي

بلاگ رولینگ


Powered by
Movable Type 2.63