شاعرانه ها
 

November 22, 2002 10:07 AM 

 

سلام
خوب !
نامه دوستم را خوانديد و شما هم كه چيزي نگفتيد ، پس نوبتي هم باشد ، نوبت من است !
نامه دوستم در واقع دو قسمت مي شود :
در يك قسمت دوستم راجغ به كلتي كه تا كنون نوشته ام نظر داده اند و در قسمت دوم به بحثمان پرداخته اند . بنابراين من هم به همين شكل نظراتم را مي نويسم .
در مورد عشق به خدا و عشق مادري همانطور كه در بررسي هنر عشق ورزيدن اثر اريك فروم گفتم ، علي رغم تقسيم بندي نويسنده كه اين دو را جز، انواع عشق مي داند من به عشق بودن اين دو باور ندارم !
اما چرا ؟
مهمترين دليل من اين است كه طبق تعريف خود فروم عشق با دو صفت شناخته مي شود : عمق ارتباط متقابل و شادي !
عمق ارتباط متقابل در رابطه مادر و فرزند كجاست ؟ تقابل اين رابطه در نوزادي كه هيچ چيز ندارد كه به مادر بدهد چيست ؟ منگوييد وجود نوزاد مادر را از خوشي سرشار مي كند ! اين چيزي نيست كه نوزاد با عملي فعال – چنان كه خصيصه عشق ست – به مادر بدهد . در حقيقت مادر ، از مهرباني خود لذت مي برد . همان طور كه تاثير هر حركت حسنه اي در ما با نوعي احساس لذت و سرخوشي همراه مي شود .از سوي ديگر كودك به مادر نياز دارد و تمايل او به مادر و به قول دوستم جستجوي او تنها بر اساس اين است كه مادر نياز هاي او را رفع مي كند . به عبارت ديگر نوزاد يك موجود وابسته و مادر يك تكيه گاه است و اين رابطه با اين شكل اصلا نمي تواند يك رابطه عاشقانه باشد . به قول خود فروم ، نوزاد مادر رابه شكل يك پستان مي بيند كه هر وقت گشنه است مي تواند از آن بنوشد !!
و ديگر اينكه در عشق يكي از اصول مهم چنان كه فروم هم مي گويد استقلال و فرديت است . كودك چه استقلال و فرديتي در اين رابطه دارد ؟!
و بار هم اينكه آزادي و انتخاب در رابطه عاشقانه نقش دارد . مادر و كودك هيچ يك همديگر را انتخاب نكرده اند ! و خلاصه اينكه اين رابطه تنها پايه اي غريزي دارد ولي عشق از غريزه جداست !
يك نكته را همين جا بگويم ! اينكه من در اينجا چيزي را عشق مي شمارم و چيزي را از دايره عشق بيرون مي رانم به اين معنا نيست كه عظمت و شكوه براي آنها تعيين مي كنم .
به عبارت ديگر عشق تنها عظمت زندگي نيست هرچند شايد عظيم ترينشان باشد !
مهر مادري ، يكي از نشانه هاي عطوفت لايزال الهي ست و مادر بي منت ترين مهرمندي را دارد اما باز هم مي گويم اين رابطه ، عشق نيست ! همه حرف من اين است كه در كاربرد كلمات سخت گير باشيم چرا كه اين سهل انگاري در نتيجه يك سفسطه به نتايجي غير واقعي خواهد انجاميد – نمونه اش را در همين بحث ذكر مي كنم - و اين اصلا به آن معني نيست كه داريم شان مادر را كم مي كنيم .
اما رابطه با خدا : به نظر من اين رابطه نيز نمي تواند رابطه اي عاشقانه باشد بنا به همان دلايل بالا ! خدا بي نياز است ما نيازمند ! ما هيچ نداريم كه به خدا بدهيم و خدا همه چيز به ما داده و مي دهد ! و … و مهمتر از همه اين كه عشق منجر به رشدي دو سويه خواهد شد حال آنكه خداوند عز و جل بي نياز از تغيير و رشد است و خير مطلق مي باشد .
بنابراين رابطه انسان با خدا رابطه اي عابدانه است نه عاشقانه ! خوب ! پس علي چه ؟! مولانا چه ؟!و…؟!
پاسخ را از يكي از همين ها بشنويم بهتر است ! از حلاجي كه بر دار رفت ! او چه گفت ؟ گفت : انا الحق !! يعني او خدا شد ! جزئي كه به كل رسيد ! مرتبه اي كه به قول سعدي : به جز خدا نبيند ! او قطره اي از اقيانوس ذات مقدس الهي شده است پس عشق معني مي يابد !
حال شما به من بگوييد در اين زمانه دود و آهن آيا حلاجي مي شناسيد تا من به اعتبار آن بگويم عشق به خدا وجود دارد ؟ اگر وتنها اگر منظور شما از عشق به خدا مولانايي ست كه گرد ستون مي چرخد و در خلسه غزلياتي چنان رقصان را براي خداوند مي خواند و يا مققصودتان علي ست كه تير از پايش به در مي كشند و او غرق عشق بازي با رب رحمان رحيم است و يا حلاجي كه كوس اناالحق مي زند و يا رابعه اي كه كعبه به پيشوازش مي آيد و يا فرانچسكو آسيسي (‌برادر خورشيد ، خواهر ماه - زفيرلي ) كه با پرندگان حرف مي زند يا برنادت كه جسدش هنوز هنوز بعد از اين همه سال چنان به نظر مي رسد كه انگار به خوابي آرام فرو رفته و يا… ! من با شما موافقم . عشق به خداوند داريم ! ولي از من نخواهيد كه بگويم امروز هم اين عشق را ديده ام يا اميد به ديدنش دارم ! كه اين عشق را تنها در وادي عرفان ، آن هم با معناي كاملا اختصاصي اش نه عرفان بازي رايج !،مي توان ديد . عرفاني كه مدتهاست از آن اثري نيست.
اما در مورد تعريف واژه ها قبل از آغاز بحث : يادم مي ايد در پربار ترين ايام زندگي ام در دانشگاه ، نشريه اي دانشجويي منتشر مي كرديم كه دغدغه اش تعريف مفاهيم به ظاهر بديهي بود . هر شماره به يكي از اين مفاهيم مي پرداختيم و هر بخش نشريه از ديد خود به آن مي پرداخت . مثلا يكدفعه همه سرويسها : ادبي ، هنري ، مذهبي ، اجتماعي و حتي ورزشي ! از بهار مي نوشتند !!
آن اخلاق تا به امروز براي من مانده است . دوست دارم به مفاهيم از ديد خودم نگاه كنم و با توجه به پشتوانه تاريخي آن مفهوم و جايگاه اجتماعي امروزش و خيلي چيزهاي ديگر حلاجي اش كنم . در اين وبلاگ هم بر آن بوده ام در درجه اول براي اينكه ذهنيت خود را مرتب كنم و در درجه بعد براي اينكه شايد چيزهايي كه يافته ام براي ديگران هم جالب باشد ، از اين قانون تخطي نكنم . به هر حال در مباحث ذكر شده خودم ابهامي نديدم ولي اگر دوستم دقيق تر نقطه ابهام را مشخص كنند با كمال ميل تصحيح خواهم كرد .
در مورد غم عشق كمي گفته ام و خيلي ديگر هم حرف دارم ! باشد براي بعد كه كلا بحث را عوض مي كند !
اما فقط نكته پاياني ام را قبل از بحث اصلي بگويم كه اتفاقا از همان مي توانم وارد بحث هم بشوم !
تمام حرف من در سلسله مطالبي كه مي نويسم و گاه به زعم شما اسير واژه مي شوم اين است كه بگويم هر كششي بين زن ومرد عشق نيست ! ....
×
خيلي نوشتم ! مي دانم كه خسته شديد ! باقي اش باشد براي پس فردا !
با نظراتتان همراهي ام كنيد .
سيامك


 

لينک‌دونی

 

دلگرمي يا سرگرمي؟ : این مطلب روزنامه همشهری را هر که نخواند چیزهای زیادی را از دست داده است !...آن قدر چرند و ÷ند و حرف بی ربط درباره عشق زده شده است که آدم از دیدن چنین مطلب سرشاری ذوق می کند ...مانده ام با تمام هجمه ای که این مقاله بر بنیان تفکرات محافظه کارانه دارد چگونه به چاپ رسیده است !! ... به هر حال این مقاله بسیار زیبا و تحلیلی خانم مهشید سلیمانی را بخوانید و فکر کنید و لذت ببرید ....


سيگار را به عشق تو كبريت مي‌كشم : بعضی وقتها در هزار کتاب و مقاله ریز ودرشت یا اصلا در ذهن خودت هزار صغری کبری می چینی که شعر خوب یعنی این وآن و فلان وبهمان !...تصویر خوب ، کشف بزرگ ، موسیقی مناسب، استحکام فرم و هارمونی واژگان و ... هزار جور چیز دیگر ! ...بعد ناگهان یک شعر غافلگیرت می کند !...یعنی همان کاری را می کند که باید ! ...این غزل کم نظیر را از محمد رضا حاج رستم بیگلو بخوانید !...من می گویم وقتی حسی قوی با پرداختی هوشمندانه همراه شود به هیچ تکنیک وتاکتیک پیچیده ای نیاز نیست !...شعر خودش عین آبشار روی سرت می ریزد و سیلش تو را با خود می برد ...عین همین شعر با همه سادگی حیرت آور و البته وحشی اش !...با تشکر از آب و کاشی عزیز ...


همان كبوتر شكاك پر، كه دل دل كرد/
مرا ميان زمـيـــن و كلاغها ول كرد
: غزل مثنوی فرهاد صفریان خواندن دارد ....اصولا غزل مثنوی همیشه جوششی و زیباست ...


خانه پر بود، پر از شهوت شب بیداری : یک غزل بسیار زیبا از حسین میررکنی. درنغلتیدن به وادی شعار و حفظ شاعرانگی در اکثر لحظات شعر ، مهمترین ویژگی این غزل عاصی ست ...


احمد و آیدا : این را ببینید ...


ماجراي يك كليك: ابن محمود وبلاگستان بسیار زیبا می نویسد ..طنز گزنده او در کنار آگاهی اش بر ظرایف ادبی و نیز آشنایی عمیق اش با روح ادبیات و البته وقت وسیع (!) و احاطه اش بر کلیه اتفاقات ادبی روز مجموعه ای را فراهم می آورد که «طنز ادبی» عنوانی شایسته و بایسته برای آن است ...وبلاگ ابن محمود را دریابید ..


تو کلانشهر ِ دل من/ تو شدی شرکتِ واحد : مهدي استاد محمد هم طنزي درخشان دارد و هم قدرت كم نظيري در پردازش شعر طنز...اين همه در كنار تسلط خوب او بر ادبيات كلاسيك و نيز ظرافت اش در بيان تصاوير و به خصوص نكته پردازي هاي اروتيك اش - كه ملاحت دارد اما وقاحت نه !- سبب شده است كه شعرهاي طنزش جزء بهترين نمونه هاي اين دست آثار در سالهاي اخير باشد ...به نظر من مي شود اين شعرها را با شعرهاي طنز زرويي نصر آباد مقايسه كرد ... اين شعر را البته با تتمه اش ! ، و نيز اين يكي را بخوانيد تا با من هم عقيده شويد ...


مصطفي مستور : سايت شخصي مصطفي مستور خيلي پر و پيمان و كامل است ... تقدهاي نوشته شده بر كتابهاي نويسنده و شعرهاي جديد او وگوشه هايي از آثارش و كلي مطلب ديگر ...طراحي سايت هم البته چشمگير است ...


تمرین ظهر گاه رژه... تشنه... بیقرار ! : اميد نقوي اين بار غزل-يا بهتر بگويم غزلواره اي - نوشته است كه بسيار حسي ست ...بايد سربازي گذرانده باشي و آن عكس - گمانم 01 - را بالاي غزل ببيني و بعد حس شعر را تمام و كمال درك كني ! ...شعر خوب و رواني ست ...


خبري درباره « بر تابي از ترانه» در ايسنا : « بر تابي از ترانه» هنوز منتظر مجوز انتشار است ، چنان كه همه ما اعم از مترجم اصلي اثر سركار خانم پورشيري ، ناشر و كليه دوستاني كه براي كتاب زحمت كشيده اند و نگارنده كه كمترين سهم را داشته ام ...


لوگو


بانوی نازنين من



موسيقی


صدای زمينه وبلاگ مربوط به اين مطلب است .... لطفا كليك كنيد

آدرس پست الکترونیک من

sbahramparvar@yahoo.com

کتاب من

عطر تند نارنج

جستجو



آرشيو

توضيح واضحات

نقل مطلب از اين وبلاگ با ذكر منبع يا ارائه لينك بلامانع است. هر گونه استفاده انتشاراتی يا موسيقيايی از اشعار منوط به كسب اجازه از نويسنده می‌باشد. لينك‌های اين صفحه به معنای تاييد كليه مطالب طرح شده در آنها نيست.

لينک‌ها

7sang Persian E-zine

آدمك - مرتضي قاسمي
آركاداش - غلامرضا خسروشاهي
اتاق203 - امير مرزبان
اتاق عمل- جليل آهنگر نژاد
ادیپوس-کاوه بهبهانی
اسپريچو - سيد علي مير افضلي
اشعار نازبانو- نازبانو
الفباي باران - وحيد اميري
اندوه
اندوه مهربان - مريم رزاقي
اينجا مركز جهان است - سعيد اميري
باران اسيدي - فرامرز حجازي
برو دارمت - امير قافله
به تو تكيه مي زنم - نيما عابد
بي سرزمين تر از باد - حسن عليشيري
پشت ديوارها - راضيه ايماني
تشنه تر از سراب - زينب چوقادي
ترانه بانو
ترنم مردي از كوير - مسلم فدايي
چريك - هادي مهري خوانساري
چوپان - حسن قريبي
چهار فصل ناتمام - محسن اشتياقي
چه وير - مجموعه شعر ايلام
خانه عروسك
خون ...خامه - هاني
دختر فاطي خانوم - فاطمه فروغيان
دوزخ - روح الله ساريجلو
رابعه - محبوبه ابراهيمي
رقص در سلول انفرادی - یغما گلرویی
ريوار - ژيلا رضايتي
زخم نوشته ها - مهرداد امين هراتي
ساده دل - رامين خرسندي
ساحل بي دريا - كودك
سارا شعر - محمدخسین بهرامیان
ستاره صبح - زهره
سنگچين - سعيد بيابانكي
سوشيانت - پوريا سوري
شعر روز - ضيا قاسمي
صداي سخن عشق - حسين شكربيگي
طلوع نسل سبز -
عقده هاي تا هميشه بسته در گلو - غزل كريمي
غزل امروز - ابراهيم اسماعيلي و دوستان
غزل امروز افغانستان-آتش
غزلسرا- محمد صالح دروند
غزل معاصر - فرهاد صفريان
فاصله ها
فرخار - سيد رضا محمدي
فرزند آتش - تيرداد
فرشته ها هم عاشق مي شوند - زهرا باقري شاد
فرهنگستان
قاصدك سوخته - احسان پرسا
کبوتر و یاس - سیما
كتيبه زخم - مرتضي پاريزي
کرگدن - محسن باقرلو
گلاره و نارنج طلا - گلاره
ماه مانا-آرش ثابتي
مژگان بانو
مسيح
مفهوم سبز خشكساليها - رضا كرمي
منار آشنایی- محمود رضا نوربخش
نگاه كن چگونه مي نويسمت - مريم افضلي
نگاه - زینت نور
نوا
نبروانا - فاطمه حق ورديان
واران - جليل صفربيگي
هبوط - سهيل فرامرزي
هذيون- رضا
هزار اسم قلم خورده - مهدي فرجي
يك جرعه غزل - نغمه مستشارنظامي
يمگان - سيد ضيا قاسمي

بلاگ رولینگ


Powered by
Movable Type 2.63