شاعرانه ها
 

November 13, 2002 12:33 PM 

 

سلام
بپردازيم به ادامه بررسي آثار ساراماگو!

از کوري و بلم سنگي گفتم و نوبت رسيده بود به همه نامها !
اما همه نامها :
اين كتاب به نظر من شاهكاري ديگر است ! اگرنه بيش از كوري لااقل به اندازه همان زيبا و شاعرانه !
باز همان سبك نگارشي و ديالوگ بندي و باز هم يك اتفاق عجيب - هر چند نه به اندازه دو كتاب قبل - و باز هم در عنق هزاران حرف و اين بار با محوريت عشق و البته مرگ !
قهرمان رمان مردي 50 ساله است كه كارمند جز، اداره ثبت احوال است . سرگرمي او جمع آوري كلكسيوني از اطلاعات راجع به شخصيتهاي مشهور است كه به واسطه شغلش و دسترسي به پرونده همه آنها به اين نتيجه مي رسد كه داشتن يك كپي از شناسنامه آنها به كلكسيونش رونق مي دهد .زيرا بسيار ياز اين مشهورها ، حقايق مربوط به تولد خويش را مخفي مي كنند ! و البته آقاي ژوزه - قهرمان رمان - اين كارها را مخفيانه و در ساعات تعطيل انجام مي دهد. روزي بر حسب اتفاق ، همراه با چند پرونده ديگر ، پرونده زني را نيز به اشتباه بر مي دارد كه همين برگه زندگي او را ديگرگون مي كند و به عشقي عجيب از اين موجود ناديده مي انجامد ….
ادامه داستان را خودتان بخوانيد اما مهمترين مشخصه اي كه بايد به آن اشاره كنم نگاه مدرن و شاعرانه ساراماگو به دو اسطوره يوناني و همچنين كتاب كمدي الهي دانته است !
حضور دو داستان اسطوره اي از يونان قديم در اين رمان كاملا واضح است : داستان تزه . داستان اورفه .
در داستان تزه آمده است كه پوزئيدون - خداوندگار دريا - گاوي را از دريا بر مي آرد عظيم الجثه و به منلاس پادشاه كرت مي سپارد . پاسيفائه ، زن منلاس ، به گاو در مي آيد ، پوزئيدون به خشم مي آيد و پاسيفائه كودكي مي زايد با تن انسان و سر گاو كه مينوتور نام مي گيرد ! منلاس براي حفظ آبرو ، دالاني هزار تو مي سازد و مينوتور را در ان جاي مي دهد . هر 9 سال هفت پسر و هفت دختر جوان به هزار تو در مي شوند تا خوراك مينوتور شوند . تا اينكه تزه و آريان - معشوق تزه و دختر منلاس - براي اين كار داوطلب مي شوند و آريان نخي را تزه مي دهد كه تزه با آن وارد هزارتو مي شود ،م ينوتور را مي كشد و با راهنمايي نخ به بيرون راه مي يابد .

ساراماگو از اين داستان بسيار شاعرانه سود مي گيرد و فضاي اداره ثبت احوال را عينا شبيه هزارتوي مينوتور باز سازي مي كند. از سوي ديگر ژوزه - قهرمان داستان - براي گم نشدن از همان ترفند آريان سود مي جويد : سر يك نخ را به پايه ميز رئيس مي بندد و سر ديگر ان را به پاي خود و وارد هزار تو مي شود !همچنين بر اساس يكي از روايات اين افسانه - گه البته من خودم اين روايت را نخوانده ام و از مترجم آقاي عباس پژمان نقل مي كنم - تزه آريان را ترك مي كند و آريان در غم او خودكشي مي كند كه اين نكته نيز در داستان با خودكشي دختر تحقق مي يابد !
از سوي ديگر در داستان اورفه آمده است كه اورفه كه شاعر و موسيقي داني قابل بوده است همسرش اوريديس را در اثر نيش ماري از دست مي دهد و از پولوتوس ، نگهبان دوزخ ، را با افسون آوازش مي فريبد و اجازه برگرداندن اوريديس را از او مي گيرد با اين شرط كه تا قدم از جهان مردگان بيرون نگذاشته است به صورت همسرش ننگرد . اورفه در لحظه خروج شرط را از ياد مي برد و براي هميشه اوريديس را از كف مي دهد !
همين مضمون در رمان نيز به كار گرفته مي شود . ژوزه در حقيقت خود اورفه است و زن بي نام اوريديس !
اتفاقا اين بي نام بودن براي من خيلي جالب است چون در جايي ديگر هم آن را ديده ام : عشق سالهاي وبا !
در آن شاهكار ماركز نيز يكي از شخصيتها در خيل آن همه شخصيت داراي نام ، بي نام مي ماند : معشوقه نقاش ابتداي داستان !
به گمان من كاركرد اين بي نامي در هر دو جا يكي ست ! در مورد رمان عشق سالهاي وبا مفصلا صحبت خواهم كرد اما فعلا همين را بگويم كه به نظر من چه در ان كتاب و چه در اين كتاب ، به نظر من ، نويسنده ها عشق واقعي - عشقي كه شايسته نام عشق است نه هر احساس نصف نيمه اي ! - را از قيد نام آزاد كرده اند تا ماهيت ازلي ابدي آن را نشان دهند .
اما كمدي الهي دانته نيز در اين اثر آميخته مي شود ! اما اين آميختگي كمي پنهان تر است . من متاسفانه هنوز خودم موفق به خواندن كمدي الهي نشده ام بنابراين تنها به نقل از مقدمه زيباي آقاي پژمان - كه البته توصيه مي كنم بعد از خواندن متن داستان آن را بخوانيد - برايتان بگويم كه در سرود سيزدهم دوزخ ، دانته به همراه ويرژيل از جنگلي بازديد مي كند كه در طبقه هفتم جهنم واقع است و درختهاي خشكيده آن در معرض حملات آريپا ها هستند : پرندگاني كه صورت آدم دارند! اين جنگل به جنگل خود كشته ها معروف است و جايگاه افراديست كه به سبب خودكشي به جهنم فرستاده مي شوند . حاي ارواح در اين جنگل هيچ نظم و قانوني ندارد و صرفا بر اساس تصادف است . روحي كه در اين جنگل مي افتد چون دانه اي مي رويد و درختي مي شود كه آرپياها از برگهاي آن تغذيه مي كنند تا هم او را به درد بياورند و هم دريچه اي به روي اين درد بگشايند كه اين روح ها تنها از دريچه شاخه شكسته شان قادر به ناليدن هستند!
اين روايت حيرت انگيز و شاعرانه از دانته با تغييراتي اندك در صحنه گورستان خويش را باز مي نماياند . خودكشي دخترك بي نام ، جنگلي كه اين بار زيتون زار است ، چوپاني كه نقش تصادف را دارد و آرپياهايي كه به ميش هاي چوپان استحاله يافته اند .به همه اينها بيافزاييد خوابيدن ژوزه را در شكاف يكي از درختان زيتون و البته خوابهاي او را !
همچنين شخصيت رئيس ثبت احوال كه به پلوتوس يا هادس - خداي دوزخ - مي ماند يا شكل سر در اداره كه - باز هم به گفته عباس پژمان - يادآور سر در دوزخ در كمدي الهي ست و ….
با تمام اين اوصاف ، ناگفته پيداست كه همه نامها چه معجون مرد افكني مي شود !! روايتي كاملا شاعرانه و تكان دهنده از عشق و مرگ كه به هزار گونه تفسير مي انجامد و به راحتي روزها و شايد هفته ها - بستگي به جويايي خواننده - ذهن خواننده را علي رغم تمام شدن كتاب به دنبال مي كشد و هر بار خواندن كتاب چيزي تازه به او مي دهد. وآيا معناي هنر چيزي جز اين است ؟!
×
اين چند روزه دو كتاب ديگر از ساراماگو نيز ديدم و خريدم ! با نامهاي :
( جزيره ناشناخته ) و ( بالتازار و بلموندا )
اولي كتاب بسيار كوچكيست كه داستاني حيرت انگيز دارد! چيزي در مايه هاي شازده كوچولو ! البته با ظاهري كه هر چند ساده است ولي به اثر اگزوپري نمي رسد و هر چند عيق است نه به آن عمق!
منظورم اين بود كه در همان سبك . سياق است و البته بسيار زيبا! در مورد اين كتاب و البته كتاب دوم بعد ها خواهم نوشت!
همراهيم كنيد
سيامك


 

لينک‌دونی

 

دلگرمي يا سرگرمي؟ : این مطلب روزنامه همشهری را هر که نخواند چیزهای زیادی را از دست داده است !...آن قدر چرند و ÷ند و حرف بی ربط درباره عشق زده شده است که آدم از دیدن چنین مطلب سرشاری ذوق می کند ...مانده ام با تمام هجمه ای که این مقاله بر بنیان تفکرات محافظه کارانه دارد چگونه به چاپ رسیده است !! ... به هر حال این مقاله بسیار زیبا و تحلیلی خانم مهشید سلیمانی را بخوانید و فکر کنید و لذت ببرید ....


سيگار را به عشق تو كبريت مي‌كشم : بعضی وقتها در هزار کتاب و مقاله ریز ودرشت یا اصلا در ذهن خودت هزار صغری کبری می چینی که شعر خوب یعنی این وآن و فلان وبهمان !...تصویر خوب ، کشف بزرگ ، موسیقی مناسب، استحکام فرم و هارمونی واژگان و ... هزار جور چیز دیگر ! ...بعد ناگهان یک شعر غافلگیرت می کند !...یعنی همان کاری را می کند که باید ! ...این غزل کم نظیر را از محمد رضا حاج رستم بیگلو بخوانید !...من می گویم وقتی حسی قوی با پرداختی هوشمندانه همراه شود به هیچ تکنیک وتاکتیک پیچیده ای نیاز نیست !...شعر خودش عین آبشار روی سرت می ریزد و سیلش تو را با خود می برد ...عین همین شعر با همه سادگی حیرت آور و البته وحشی اش !...با تشکر از آب و کاشی عزیز ...


همان كبوتر شكاك پر، كه دل دل كرد/
مرا ميان زمـيـــن و كلاغها ول كرد
: غزل مثنوی فرهاد صفریان خواندن دارد ....اصولا غزل مثنوی همیشه جوششی و زیباست ...


خانه پر بود، پر از شهوت شب بیداری : یک غزل بسیار زیبا از حسین میررکنی. درنغلتیدن به وادی شعار و حفظ شاعرانگی در اکثر لحظات شعر ، مهمترین ویژگی این غزل عاصی ست ...


احمد و آیدا : این را ببینید ...


ماجراي يك كليك: ابن محمود وبلاگستان بسیار زیبا می نویسد ..طنز گزنده او در کنار آگاهی اش بر ظرایف ادبی و نیز آشنایی عمیق اش با روح ادبیات و البته وقت وسیع (!) و احاطه اش بر کلیه اتفاقات ادبی روز مجموعه ای را فراهم می آورد که «طنز ادبی» عنوانی شایسته و بایسته برای آن است ...وبلاگ ابن محمود را دریابید ..


تو کلانشهر ِ دل من/ تو شدی شرکتِ واحد : مهدي استاد محمد هم طنزي درخشان دارد و هم قدرت كم نظيري در پردازش شعر طنز...اين همه در كنار تسلط خوب او بر ادبيات كلاسيك و نيز ظرافت اش در بيان تصاوير و به خصوص نكته پردازي هاي اروتيك اش - كه ملاحت دارد اما وقاحت نه !- سبب شده است كه شعرهاي طنزش جزء بهترين نمونه هاي اين دست آثار در سالهاي اخير باشد ...به نظر من مي شود اين شعرها را با شعرهاي طنز زرويي نصر آباد مقايسه كرد ... اين شعر را البته با تتمه اش ! ، و نيز اين يكي را بخوانيد تا با من هم عقيده شويد ...


مصطفي مستور : سايت شخصي مصطفي مستور خيلي پر و پيمان و كامل است ... تقدهاي نوشته شده بر كتابهاي نويسنده و شعرهاي جديد او وگوشه هايي از آثارش و كلي مطلب ديگر ...طراحي سايت هم البته چشمگير است ...


تمرین ظهر گاه رژه... تشنه... بیقرار ! : اميد نقوي اين بار غزل-يا بهتر بگويم غزلواره اي - نوشته است كه بسيار حسي ست ...بايد سربازي گذرانده باشي و آن عكس - گمانم 01 - را بالاي غزل ببيني و بعد حس شعر را تمام و كمال درك كني ! ...شعر خوب و رواني ست ...


خبري درباره « بر تابي از ترانه» در ايسنا : « بر تابي از ترانه» هنوز منتظر مجوز انتشار است ، چنان كه همه ما اعم از مترجم اصلي اثر سركار خانم پورشيري ، ناشر و كليه دوستاني كه براي كتاب زحمت كشيده اند و نگارنده كه كمترين سهم را داشته ام ...


لوگو


بانوی نازنين من



موسيقی


صدای زمينه وبلاگ مربوط به اين مطلب است .... لطفا كليك كنيد

آدرس پست الکترونیک من

sbahramparvar@yahoo.com

کتاب من

عطر تند نارنج

جستجو



آرشيو

توضيح واضحات

نقل مطلب از اين وبلاگ با ذكر منبع يا ارائه لينك بلامانع است. هر گونه استفاده انتشاراتی يا موسيقيايی از اشعار منوط به كسب اجازه از نويسنده می‌باشد. لينك‌های اين صفحه به معنای تاييد كليه مطالب طرح شده در آنها نيست.

لينک‌ها

7sang Persian E-zine

آدمك - مرتضي قاسمي
آركاداش - غلامرضا خسروشاهي
اتاق203 - امير مرزبان
اتاق عمل- جليل آهنگر نژاد
ادیپوس-کاوه بهبهانی
اسپريچو - سيد علي مير افضلي
اشعار نازبانو- نازبانو
الفباي باران - وحيد اميري
اندوه
اندوه مهربان - مريم رزاقي
اينجا مركز جهان است - سعيد اميري
باران اسيدي - فرامرز حجازي
برو دارمت - امير قافله
به تو تكيه مي زنم - نيما عابد
بي سرزمين تر از باد - حسن عليشيري
پشت ديوارها - راضيه ايماني
تشنه تر از سراب - زينب چوقادي
ترانه بانو
ترنم مردي از كوير - مسلم فدايي
چريك - هادي مهري خوانساري
چوپان - حسن قريبي
چهار فصل ناتمام - محسن اشتياقي
چه وير - مجموعه شعر ايلام
خانه عروسك
خون ...خامه - هاني
دختر فاطي خانوم - فاطمه فروغيان
دوزخ - روح الله ساريجلو
رابعه - محبوبه ابراهيمي
رقص در سلول انفرادی - یغما گلرویی
ريوار - ژيلا رضايتي
زخم نوشته ها - مهرداد امين هراتي
ساده دل - رامين خرسندي
ساحل بي دريا - كودك
سارا شعر - محمدخسین بهرامیان
ستاره صبح - زهره
سنگچين - سعيد بيابانكي
سوشيانت - پوريا سوري
شعر روز - ضيا قاسمي
صداي سخن عشق - حسين شكربيگي
طلوع نسل سبز -
عقده هاي تا هميشه بسته در گلو - غزل كريمي
غزل امروز - ابراهيم اسماعيلي و دوستان
غزل امروز افغانستان-آتش
غزلسرا- محمد صالح دروند
غزل معاصر - فرهاد صفريان
فاصله ها
فرخار - سيد رضا محمدي
فرزند آتش - تيرداد
فرشته ها هم عاشق مي شوند - زهرا باقري شاد
فرهنگستان
قاصدك سوخته - احسان پرسا
کبوتر و یاس - سیما
كتيبه زخم - مرتضي پاريزي
کرگدن - محسن باقرلو
گلاره و نارنج طلا - گلاره
ماه مانا-آرش ثابتي
مژگان بانو
مسيح
مفهوم سبز خشكساليها - رضا كرمي
منار آشنایی- محمود رضا نوربخش
نگاه كن چگونه مي نويسمت - مريم افضلي
نگاه - زینت نور
نوا
نبروانا - فاطمه حق ورديان
واران - جليل صفربيگي
هبوط - سهيل فرامرزي
هذيون- رضا
هزار اسم قلم خورده - مهدي فرجي
يك جرعه غزل - نغمه مستشارنظامي
يمگان - سيد ضيا قاسمي

بلاگ رولینگ


Powered by
Movable Type 2.63