شاعرانه ها
 

November 9, 2002 7:13 PM 

 

سلام
نثر عاميانه همواره در نوشتن مشكل ساز بوده ، به خصوص وقتي اعراب گذاري وجود نداشته باشد!به هر حال سعي كردم جوري بنويسم كه دوستان در خواندن دچار از دست دادن ريتم نشوند شما هم سعي کنيد کاملا عاميانه بخوانيد! از تمام دوستاني كه پيشنهادي در جهت شيوه نگارش دارند درخواست ياري مي كنم و مانند هميشه از دوستاني كه انتقادي دارند.تنها يك نكته :
در اين شعر پيشوند ( پر ) با كسره به كلمات بعد متصل است چنانكه در محاوره استفاده مي شود مواردي مثل : ( پر آب ) و ( پر از آب ) و …

قصه چاله و ماه


شهر تاريك جنون
خونه هاش همه سياه
آسمون سرد اون
نمي بينه قرص ماه

شهر تاريك جنون
نورو يادش نمي آد
آدماش سنگي شدن
غصه ها غصه مي زاد !

جاده هاش بي عابرن
توي هر گوشه روون
كسي پيداش نمي شه
نه يه پير نه يه جوون !

توي شهر شب زده
گوشه اي ز جاده ها
چاله اي بود رو زمين
خسته و تنها ، رها !

چاله دلخوشي نداشت
زندگيش شادي نداشت
خونه دلش خراب
انگاري آبادي نداشت!

ولي گاهي از بارون
پر از آب مي شد
اونوخ آرزو مي كرد:
كاشكي مهتاب مي شد

تا بياد ماه قشنگ
روي سينه اش بشينه
توي چشماي تر ش
رنگ عشقو ببينه

ولي چاله ، بيچاره
هر چي انتظار كشيد
صد تا شب مي رفت و باز
روي ماهو نمي ديد!

آخرش هم خش (خشك) مي شد
آب پاك تو دلش
واسه اون فقط مي موند
لجن خيس و گلش!!
...
ولي اون شب دوباره
بارون سختي اومد
تو دل چاله بازم
رنگ خوشبختي اومد

وقتي بارون بند اومد
پر از صد تا اميد
آرزوش جوني گرفت:
كه شايد مهتابو ديد


يه دفه ابر سيا
خودشو كنار كشيد
دل چاله از خوشي
انگاري هوار كشيد!!

ماه اومد مثل پري
يه سبد ستاره داشت
از همون ستاره ها
توي قلب چاله كاشت!

آخرش مثل كسي
كه يه عمر رفته سفر
رو سينه اش سرو گذاشت
خستگيشو كرد به در!

دل چاله مي تپيد
تو شب تاريك و سرد
گرچه غصه اي نداشت
هي خدا خدا مي كرد :

خدا جون! كاري بكن
كه ديگه صب نرسه!
ديگه چيزي نمي خوام
كه همين واسم بسه
...
...

مردي اومد از افق
تو چشاش رنگ شفق
تو سينه اش شراره داشت
روي پيشونيش عرق!

پر نفرت ، پر خشم
رو زمين پا مي كشيد
مزه تلخ غمو
توي جونش مي چشيد

زير لب مي گفت: ( آهاي!
بي وفاي بد نهاد!
به دلم آتيش زدي
گفتي هر چي باداباد !


وقتي هم دلت مي گفت:
كه دلش گنا داره !
شونه انداختي بالا
كه : اونم خدا داره !

آره من خدا دارم!
يه خداي مهربون
نه مثه خداي تو
كه مي گه : برو ! نمون!

مي دونم خداي تو
خود ابليس سيا ست!
راه من ز راه تو
واسه اينه كه جدا ست! )
...
عاشق خسته مي گفت
اينارو زير لبش
تا شايد كم بكنه
با همين ، درد و تبش!!

نه حواسش به زمين
نه حواسش به هوا !
توي دتياي خودش
داشت مي زد هي دست و پا !

يه دفه پاشو گذاشت
توي يك چاله آب
شد لباسش پر گل
يه هويي پريد ز خواب!

زير لب فحش بدي
داد و از چاله گذشت
رفت و ديگه بعد از اون
هرگز اونجا برنگشت!

آره اون رفت و نديد
حال و روز چاله رو !
آره هيچوخ نشنيد
اون صداي ناله رو !!

ناله چاله آب
كه ديگه آبي نداشت
ديگه ماه روي سينه اش
سرشو نمي گذاشت !...

سيامك


 

لينک‌دونی

 

دلگرمي يا سرگرمي؟ : این مطلب روزنامه همشهری را هر که نخواند چیزهای زیادی را از دست داده است !...آن قدر چرند و ÷ند و حرف بی ربط درباره عشق زده شده است که آدم از دیدن چنین مطلب سرشاری ذوق می کند ...مانده ام با تمام هجمه ای که این مقاله بر بنیان تفکرات محافظه کارانه دارد چگونه به چاپ رسیده است !! ... به هر حال این مقاله بسیار زیبا و تحلیلی خانم مهشید سلیمانی را بخوانید و فکر کنید و لذت ببرید ....


سيگار را به عشق تو كبريت مي‌كشم : بعضی وقتها در هزار کتاب و مقاله ریز ودرشت یا اصلا در ذهن خودت هزار صغری کبری می چینی که شعر خوب یعنی این وآن و فلان وبهمان !...تصویر خوب ، کشف بزرگ ، موسیقی مناسب، استحکام فرم و هارمونی واژگان و ... هزار جور چیز دیگر ! ...بعد ناگهان یک شعر غافلگیرت می کند !...یعنی همان کاری را می کند که باید ! ...این غزل کم نظیر را از محمد رضا حاج رستم بیگلو بخوانید !...من می گویم وقتی حسی قوی با پرداختی هوشمندانه همراه شود به هیچ تکنیک وتاکتیک پیچیده ای نیاز نیست !...شعر خودش عین آبشار روی سرت می ریزد و سیلش تو را با خود می برد ...عین همین شعر با همه سادگی حیرت آور و البته وحشی اش !...با تشکر از آب و کاشی عزیز ...


همان كبوتر شكاك پر، كه دل دل كرد/
مرا ميان زمـيـــن و كلاغها ول كرد
: غزل مثنوی فرهاد صفریان خواندن دارد ....اصولا غزل مثنوی همیشه جوششی و زیباست ...


خانه پر بود، پر از شهوت شب بیداری : یک غزل بسیار زیبا از حسین میررکنی. درنغلتیدن به وادی شعار و حفظ شاعرانگی در اکثر لحظات شعر ، مهمترین ویژگی این غزل عاصی ست ...


احمد و آیدا : این را ببینید ...


ماجراي يك كليك: ابن محمود وبلاگستان بسیار زیبا می نویسد ..طنز گزنده او در کنار آگاهی اش بر ظرایف ادبی و نیز آشنایی عمیق اش با روح ادبیات و البته وقت وسیع (!) و احاطه اش بر کلیه اتفاقات ادبی روز مجموعه ای را فراهم می آورد که «طنز ادبی» عنوانی شایسته و بایسته برای آن است ...وبلاگ ابن محمود را دریابید ..


تو کلانشهر ِ دل من/ تو شدی شرکتِ واحد : مهدي استاد محمد هم طنزي درخشان دارد و هم قدرت كم نظيري در پردازش شعر طنز...اين همه در كنار تسلط خوب او بر ادبيات كلاسيك و نيز ظرافت اش در بيان تصاوير و به خصوص نكته پردازي هاي اروتيك اش - كه ملاحت دارد اما وقاحت نه !- سبب شده است كه شعرهاي طنزش جزء بهترين نمونه هاي اين دست آثار در سالهاي اخير باشد ...به نظر من مي شود اين شعرها را با شعرهاي طنز زرويي نصر آباد مقايسه كرد ... اين شعر را البته با تتمه اش ! ، و نيز اين يكي را بخوانيد تا با من هم عقيده شويد ...


مصطفي مستور : سايت شخصي مصطفي مستور خيلي پر و پيمان و كامل است ... تقدهاي نوشته شده بر كتابهاي نويسنده و شعرهاي جديد او وگوشه هايي از آثارش و كلي مطلب ديگر ...طراحي سايت هم البته چشمگير است ...


تمرین ظهر گاه رژه... تشنه... بیقرار ! : اميد نقوي اين بار غزل-يا بهتر بگويم غزلواره اي - نوشته است كه بسيار حسي ست ...بايد سربازي گذرانده باشي و آن عكس - گمانم 01 - را بالاي غزل ببيني و بعد حس شعر را تمام و كمال درك كني ! ...شعر خوب و رواني ست ...


خبري درباره « بر تابي از ترانه» در ايسنا : « بر تابي از ترانه» هنوز منتظر مجوز انتشار است ، چنان كه همه ما اعم از مترجم اصلي اثر سركار خانم پورشيري ، ناشر و كليه دوستاني كه براي كتاب زحمت كشيده اند و نگارنده كه كمترين سهم را داشته ام ...


لوگو


بانوی نازنين من



موسيقی


صدای زمينه وبلاگ مربوط به اين مطلب است .... لطفا كليك كنيد

آدرس پست الکترونیک من

sbahramparvar@yahoo.com

کتاب من

عطر تند نارنج

جستجو



آرشيو

توضيح واضحات

نقل مطلب از اين وبلاگ با ذكر منبع يا ارائه لينك بلامانع است. هر گونه استفاده انتشاراتی يا موسيقيايی از اشعار منوط به كسب اجازه از نويسنده می‌باشد. لينك‌های اين صفحه به معنای تاييد كليه مطالب طرح شده در آنها نيست.

لينک‌ها

7sang Persian E-zine

آدمك - مرتضي قاسمي
آركاداش - غلامرضا خسروشاهي
اتاق203 - امير مرزبان
اتاق عمل- جليل آهنگر نژاد
ادیپوس-کاوه بهبهانی
اسپريچو - سيد علي مير افضلي
اشعار نازبانو- نازبانو
الفباي باران - وحيد اميري
اندوه
اندوه مهربان - مريم رزاقي
اينجا مركز جهان است - سعيد اميري
باران اسيدي - فرامرز حجازي
برو دارمت - امير قافله
به تو تكيه مي زنم - نيما عابد
بي سرزمين تر از باد - حسن عليشيري
پشت ديوارها - راضيه ايماني
تشنه تر از سراب - زينب چوقادي
ترانه بانو
ترنم مردي از كوير - مسلم فدايي
چريك - هادي مهري خوانساري
چوپان - حسن قريبي
چهار فصل ناتمام - محسن اشتياقي
چه وير - مجموعه شعر ايلام
خانه عروسك
خون ...خامه - هاني
دختر فاطي خانوم - فاطمه فروغيان
دوزخ - روح الله ساريجلو
رابعه - محبوبه ابراهيمي
رقص در سلول انفرادی - یغما گلرویی
ريوار - ژيلا رضايتي
زخم نوشته ها - مهرداد امين هراتي
ساده دل - رامين خرسندي
ساحل بي دريا - كودك
سارا شعر - محمدخسین بهرامیان
ستاره صبح - زهره
سنگچين - سعيد بيابانكي
سوشيانت - پوريا سوري
شعر روز - ضيا قاسمي
صداي سخن عشق - حسين شكربيگي
طلوع نسل سبز -
عقده هاي تا هميشه بسته در گلو - غزل كريمي
غزل امروز - ابراهيم اسماعيلي و دوستان
غزل امروز افغانستان-آتش
غزلسرا- محمد صالح دروند
غزل معاصر - فرهاد صفريان
فاصله ها
فرخار - سيد رضا محمدي
فرزند آتش - تيرداد
فرشته ها هم عاشق مي شوند - زهرا باقري شاد
فرهنگستان
قاصدك سوخته - احسان پرسا
کبوتر و یاس - سیما
كتيبه زخم - مرتضي پاريزي
کرگدن - محسن باقرلو
گلاره و نارنج طلا - گلاره
ماه مانا-آرش ثابتي
مژگان بانو
مسيح
مفهوم سبز خشكساليها - رضا كرمي
منار آشنایی- محمود رضا نوربخش
نگاه كن چگونه مي نويسمت - مريم افضلي
نگاه - زینت نور
نوا
نبروانا - فاطمه حق ورديان
واران - جليل صفربيگي
هبوط - سهيل فرامرزي
هذيون- رضا
هزار اسم قلم خورده - مهدي فرجي
يك جرعه غزل - نغمه مستشارنظامي
يمگان - سيد ضيا قاسمي

بلاگ رولینگ


Powered by
Movable Type 2.63